📘تقلیل استعاره به کالبد: گسست الهیاتیِ قرآن از سنتهای پیشین و پیامدهای تمدنی آن(۳۶)✍🏻 #حسین_میرصلا…
انتشار: 2026/06/24 11:25 UTC
📘تقلیل استعاره به کالبد: گسست الهیاتیِ قرآن از سنتهای پیشین و پیامدهای تمدنی آن(۳۶)✍🏻 #حسین_میرصلاح⬛️ فرجام سخن (۶)🎭 چهار. اصالت ماده خام (هیولی) به مثابهٔ مرزِ مقاومت🔺در توحید هرمیِ باستان، «مادهٔ خام» یک سد و مرزِ ازلی و بیشکل در برابرِ شکلگیری است. وقتی انوار عقلانی بر ماده بتابند و به آن فرم میدهند، ماده به دلیلِ چگالی و دوریاش از منبع، در برابرِ پذیرشِ کاملِ نظم مقاومت میکند. نقایص جهانِ فیزیکی ناشی از ناتوانی و عدمِ ظرفیتِ ماده در پذیرشِ صورتِ عقلانی است؛ پس نقص به پایِ نامرغوبیِ سنگ (ماده) نوشته میشود که در آخرین و تاریکترین مرتبهٔ این فوران ایستاده است).❌ اما در توحید خطی، مادهٔ خام نیز مخلوقِ مستقیمِ خدا از عدم است؛ در نتیجه خدا هم فرم را آفریده و هم ماده را، پس بارِ اخلاقیِ هرگونه فساد و رنج در تاروپود فیزیک مستقیماً بر دوش او سنگینی میکند.🏛 بخش سوم: تبارشناسی فلسفی؛ کثرت فاعلیتها به مثابه تبیین نقص جهانبشر در طول تاریخ برای تبیین عقلانی تضادهای عینی کیهان و زندگی روزمرهاش، فرضیه مجمع خدایان را صیقل داد و به برهانهای مستحکمی بدل کرد که متن قرآنی از وجود آنها به کلی بیخبر است:1️⃣🍇 اپیکوریان؛ خدایانِ انسانوار اما بیخیال در تدبیراپیکور و شارح بزرگش لوکرتیوس، از فیلسوفان مادیگرای باستان بودند که وجود خدایان انسانوار -اما منزه از ضعفهای بشری- را کاملاً تأیید میکردند. آنها معتقد بودند خدایان وجود دارند، شکلی شبیه به انسان دارند (اما از اتمهای بسیار لطیف، زوالناپذیر و نورانی ساخته شدهاند) و از قضا تعدادشان هم زیاد است! اما نکتهٔ حیاتی اینجاست: اپیکوریان معتقد بودند این خدایان اصلاً و ابداً جهان را خلق نکردهاند! و هیچ نقشی در تدبیر یا ادارهٔ آن ندارند! آنها در فضاهای میانجهانی در آرامش و عیش محض زندگی میکنند و حتی روحشان هم از وجود انسانها و رنجهایشان خبر ندارد!🔻از نظر اپیکور، تمام بینظمیها، طوفانها، بیماریها و شرور جهان، حاصل برخورد تصادفی و مکانیکی اتمهاست، نه حاصل مجمع خدایان. اپیکور درست برخلاف مولفانِ اللهباورِ قرآن میگفت: اتفاقاً فرضی ابلهانه است اگر فکر کنیم خدایان این جهانِ پر از نقص و تباهی را ساختهاند.2️⃣ 🎭 گنوسیها؛ مجمعِ آرکونهای خطاکار و شروراگر به دنبال مکتبی در اواخر دوران باستان (همعصر و همبستر با پیشزمینهٔ ظهور اسلام) بگردیم که ساختار جهان را حاصل کار یک مجمع از خدایانِ فرومایه بدانند، بهترین نمونه گنوسیها و مکاتب هرمسی هستند. گنوسیه ترکیبی از اسطورهشناسی باستان و فلسفهٔ افلاطونیِ دگرگونشده بود. آنها با یک رئالیسم خشن، رنج، گوشتخواری، بیماری و مرگ را در تاروپود این جهان دیدند و به جای مالهکشیِ الهیاتی، برخلافِ شبه-استدلالِ مولفانِ آرزواندیشِ قرآن، صراحت به خرج داده و اعلام کردند: این جهان مادی یک قفس لجنآلود است، در نتیجه محال است که صادرشده از خدای اعلا، حکیم و واحد باشد. 🔺تبیین آنها این بود: جهان مادی توسط یک خدای جاهل و فرومایه به نام «دیمیرژ» (صانع بدکار) و با همکاری مجمعی از نیروهای کیهانی به نام «آرکونها» (فرمانروایان سیارهای) ساخته شده است. این آرکونها که خصلتهایی عمیقاً انسانوار مثل خشم، جاهطلبى و تملکجویی داشتند، جهان را به صورت یک قفس مادیِ ناقص و تاریک بنا کردند. این تنها جریانی بود که در جهان باستان، نقص جهان را به یک مجمعِ از خدایانِ فرومایه نسبت میداد تا ساحتِ حقیقتِ مطلق را آلودهٔ این فیزیکِ ناقص نکند.3️⃣ ⚖️ دیوید هیوم؛ عقلانیت چندخدایی در تبیین شرور جهان مدرندر قرن هجدهم، دیوید هیوم، فیلسوف اسکاتلندی، در کتاب گفتگوها در باب دین طبیعی، دقیقاً همین شهود را تبدیل به یک برهان فلسفی محکم علیه موحدان کرد. هیوم از زبان کاراکتر فیلو میگوید: اگر خداباوران اصرار دارند که از روی نظم و بینظمیِ این جهان فیزیکی، صفات صانع آن را حدس بزنند، پس بنا بر شواهد عینی، چندخدایی بسیار عقلانیتر و تجربیتر از تکخدایی است! هیوم استدلال میکند که این جهان پر از نقص، خطا، زلزله و طراحیهای اشتباه است؛ درست مانند خانهای که یک بنای ناشی آن را ساخته یا کشتیای که یک مجمع از کشتیسازان بیتجربه آن را سرهم کردهاند. هیوم صراحتاً مینویسد: این جهان ممکن است محصولِ کارِ یک خدایِ ناشی و سالخورد باشد که بعداً کارش را رها کرده... یا حاصلِ تلاشِ مجمعی از خدایانِ کمتجربه و فرومایه باشد که در حین ساخت جهان مدام با هم اختلاف داشتهاند و به همین دلیل جهان پر از تناقض و بینظمی است.(ادامه دارد)➖➖➖🌾 @Naqdagin