📘تقلیل استعاره به کالبد: گسست الهیاتیِ قرآن از سنتهای پیشین و پیامدهای تمدنی آن(۳۸)✍🏻 #حسین_میرصلا…
انتشار: 2026/06/24 13:43 UTC
📘تقلیل استعاره به کالبد: گسست الهیاتیِ قرآن از سنتهای پیشین و پیامدهای تمدنی آن(۳۸)✍🏻 #حسین_میرصلاح⬛️ فرجام سخن (۸)🔻از نظر شوپنهاور:📌 جهان به این دلیل متلاشی نمیشود که تمام اجزای آن (از باکتری تا انسان) در یک چرخدندهٔ ابدی و کور به هم قفل شدهاند؛ چرخدندهای مادی که سوختِ اصلی آن «نیازِ رفعنشدنی، اضطرابِ بقا و رنجِ مداوم» است. در این نظام، موجودات برای آنکه از هم نپاشند، مجبورند مدام یکدیگر را ببلعند. پس جهان فرو نمیپاشد، اما این پایداری، نه نشانهٔ کمالِ صانع، بلکه اثباتِ ساختارِ شکنجهگاهی و مکانیکیِ فیزیک است.7️⃣ زکریای رازی؛ آنومالیِ آفرینش و مِتافیزیکِ قُدَمایِ خمسه🔻اگر بخواهیم یک بدیلِ مِتافیزیکیِ عمیقاً بومی در تبارشناسی فکریِ جهانِ پس از اسلام بیابیم که فرضیهٔ «خلقِ ارادی، بینقص و خطیِ» قرآن را به چالش بکشد، آن فرد ابوبکر زکریای رازی است. رازی با طرحِ نظریهٔ شالودهشکنِ «قدماىِ خمسه» (خدا، نفس کلی، هیولی، زمانِ مطلق و مکانِ مطلق)، تبیینی کاملاً آنومالیک (مبتنی بر نقصِ ذاتیِ سازه) از جهان ارائه داد که با ترجیعبندِ قرآنیِ «عدم وجودِ فطور و شکاف در آفرینش» در تضادِ کامل است.🔻رازی معتقد بود: «نفس کلی» (که واجدِ حیات بود اما از عقل، دوراندیشی و علم به عواقبِ مادی بیبهره بود) شیفتهٔ مادهٔ خام (هیولی) شد و با غلیانی ازلی، اصرار ورزید که در ماده حلول کند و فرم بگیرد. باریتعالی (که عقل محض و عالم مطلق بود) میدانست که این آفرینش مادی به دلیل ماهیتِ کدرِ ماده، سرشار از رنج، بیماری، شرور و نقص خواهد بود؛ لذا ابتدا با این هبوط مخالفت کرد. اما وقتی اصرارِ نفس را دید، برای تسکینِ رنجِ نفس و بر اساس فیضِ خود، به این کالبد مادی نظم و فرم داد و سرانجام «قوهٔ عقل» را به عنوان یک قطبنمای نجات در انسان ودیعه نهاد تا نفس روزی بیدار شود، به جهلِ خود پی ببرد و از این «قفس مادی» بگریزد.🔺تبیین رازی از نقایص جهان فیزیکی، ضربهٔ مستقیمی به ادعای توحیدِ خطیِ قرآنی است که میگوید جهان بر اساسِ نقشهٔ ازلیِ یک پادشاهِ حکیم ساخته شده و هیچ عبثبودنی در آن نیست («ما خلقنا السماء والأرض وما بینهما باطلاً»).🔺از نظر رازی، جهانِ مادی پر از نقص، بیماری و کژی است، دقیقاً به این دلیل که حاصلِ یک طرحِ منسجم و الهی نیست؛ بلکه حاصلِ یک «خطای معرفتی و غلیانِ جاهلانهٔ نفس» است که عقلِ الهی صرفاً تلاش کرده عواقبِ فاجعهبارِ آن را مهار کند!🪐 واکاوی سایر استدلالهای کلامی قرآن در باب شرک🔻تا به اینجای کار، ماحصلِ یکی از تلاشهای مولفان قرآن (برهان تمانع) را در ۴.۵ پست، به شکل مفصل، سیستماتیک و از زوایای گوناگونِ مِتافیزیکی، تاریخی و پدیدارشناختی کالبدشکافی و واسازی کردیم. اکنون زمان آن است که به سایر استدلالها و براهینِ کلامیِ طرح شده توسط مولفان قرآن بپردازیم.ب) جدال ابراهیم و نمرود🔻مؤلفان قرآن در لایهای دیگر از خطابیاتِ خود، به روایاتِ تحدی و جدالهای کیهانی ابراهیم (این بهاصطلاح پدر توحید!) متوسل میشوند؛ آنجا که در برابر نمرود ادعا میکند: «خدای من خورشید را از مشرق میآورد، تو اگر میتوانی آن را از مغرب بیاور!»🔺🔻نقد این محاجه، پرده از یک مغالطهٔ مصادره به مطلوبِ عریان برمیدارد. ابراهیم (با فرضِ وجودِ تاریخی) در اینجا امر عینی، فیزیکی و تکرارشوندهٔ کیهان (طلوع خورشید) را پیشفرض به نفع فاعل مریدِ مورد نظر خود مصادره میکند و سپس از خصم، تقاضای نقضِ قوانین فیزیک را دارد؛ ❌ در حالی که خودِ او -و محمد و مابقی کشیشها و خاخامها و آخوندها و مفتیهای مدعی تبعیت از او- در ساحتِ واقعیت، هرگز مکلف به «اثباتِ» این ادعای زبانی نمیشود، و در برابر چشمان مخاطبان، تواناییِ دگرگون کردن یا نقضِ مکانیکیِ نظم طبیعی جهان را ندارد.🔺طنز و لکنتِ تاریخیِ این تحدی زمانی عمیقتر میشود که بدانیم این ناتوانی در اثباتِ تصرف فیزیکی و معجزهٔ مشهود، عیناً در تبارِ این توحید خطی تکرار شد؛ به طوری که متن قرآنی خود صراحتاً اعتراف میکند که محمد در برابر تقاضاهای مکرر و مشروعِ معاصرانش برای آوردن معجزات مادی، ملموس و عینی (نظیر شکافتن زمین یا جاری کردن چشمهها) دستِخالی بود و وفق گزارشِ مولفان قرآن با بهانههایی چون «تکذیبِ پیشینیان» «قطعیشدنِ عذاب با آمدنِ معجزه و تکذیبِ محمد»، از انجام آن سر باز میزند. 🔺بنابراین، جدال ابراهیم نه یک برهان معرفتشناختی، بلکه یک قصهی عوامفریبانه (و بنحو ضمنی) ارجاعِ به «افسانههای درون-فرقهایِ یهود» است؛ چرا که نه در زمان ابراهیم و نه در کلِ تاریخِ پسا-قرآنی، هیچگونه معجزه یا تصرف مادی در فیزیکِ جهان از منظر تاریخی و تجربی اثبات نشده است تا فاعلیتِ آن بهاصطلاح «تکاربابِ قهار» را فراتر از ادعاهای متنی تصدیق کند.(ادامه دارد)➖➖➖🌾 @Naqdagin