📘"سلطانِ" قرآن ظنّیتر از "ظنّ" سلطان!— الله یا سلطانِ مغالطه و عوامفریبی؟ (۱۵)⚖️ جمعبندی: چرا…
انتشار: 2026/06/29 08:02 UTC
📘"سلطانِ" قرآن ظنّیتر از "ظنّ" سلطان!— الله یا سلطانِ مغالطه و عوامفریبی؟ (۱۵)⚖️ جمعبندی: چرا «سلطان» قرآن، ظنیتر از "ظنِ" سلطان است؟ (۶)✍🏻 #حسین_میرصلاح⏳ افزون بر این، سلطانِ قرآن رابطهٔ انسان با آینده را نیز دگرگون میکند. در این نظام، حقیقت مقصدی نیست که بشر بهتدریج به آن نزدیک شود، بلکه میراثی است که پیشاپیش به کمال رسیده و در متن به ودیعه نهاده شده است. «خاتمیت»، «اکمالِ دین» و برتریِ وحی بر هر منبعِ دیگرِ معرفت، آینده را از جایگاهِ تولیدکنندهٔ حقیقت به جایگاهِ مصرفکنندهٔ حقیقت تنزل میدهد. از این منظر، نسلهای بعد حق ندارند حقیقتی بر حقیقتِ متن بیفزایند؛ تنها مجازند آن را تفسیر، تطبیق و تکرار کنند. از همین رو، هر معرفتِ ناسازگار با این افق، بهآسانی در معرضِ برچسبهایی چون «بدعت»، «ضلالت» یا خروج از راهِ مستقیم قرار میگیرد.🔺 سلطانِ زمینی ناگزیر است خود را با جهانِ در حالِ تغییر سازگار کند؛ اما سلطانِ متافیزیکی میتواند از پیروانش بخواهد جهانِ متغیر را با متنِ ثابت هماهنگ کنند. هرچه دانش، اخلاق و تجربهٔ تاریخی پیش میرود، این شکاف عمیقتر میشود؛ زیرا به جای آنکه متن در پرتوِ شناختِ تازه بازخوانیِ انتقادی شود، این انسانِ امروز است که باید خود را با افقِ معرفتیِ گذشته منطبق سازد.⚔️ این منطقِ اقتدار، هنگامی به ویرانگرترین صورتِ خود میرسد که با قدرتِ سیاسی نیز درآمیزد. در این توتالیتاریسمِ مضاعف، شمشیرِ حاکم پاسدارِ اقتدارِ آسمان میشود و آتشِ دوزخ ضامنِ اقتدارِ حاکم. ترس از مجازاتِ دنیوی با هراس از کیفرِ اخروی درهم میآمیزد و فضایی پدید میآورد که در آن، نه فقط نقدِ سلطان، بلکه خودِ پرسش و اندیشیدن نیز به عملی مخاطرهآمیز و گاه مجرمانه بدل میشود.🔺 در چنین ساختاری، ظنهای نهفته در متن، پیش از آنکه در محکِ مستقلِ عقل، تجربه، تاریخ یا نقدِ عمومی آزموده شوند، به احکامِ حقوقی، کیفری، اجتماعی و سیاسی تبدیل میشوند. مسئله فقط تبدیلِ ظن به قانون نیست؛ بلکه فروپاشیِ مرز میان «ادعای حقیقت» و «الزامِ حقوقی» است. هر آنچه متن دربارهٔ خدا، جهان و انسان میگوید، بیواسطه به تکلیفِ الزامآورِ انسان بدل میشود، بیآنکه نخست امکانِ راستیآزماییِ آزادِ آن فراهم آمده باشد.🔺 تفاوتِ اصلی نیز دقیقاً در همینجاست. هر نظامِ معرفتی ممکن است دچار خطا شود؛ اما پرسشِ تعیینکننده این است که آیا امکانِ تصحیحِ خطا را نیز درونِ خود پیشبینی کرده است یا نه. در علم، فلسفه و نظامهای حقوقیِ مدرن، نقد و بازنگری بخشی از سازوکارِ بقاست؛ اما هرگاه اقتداری خود را فراتر از امکانِ نقد و اصلاح بنشاند، خطاهای احتمالیِ آن نیز به همان نسبت ماندگار میشوند.🔺 از همین رو، خطرِ اصلیِ سلطانِ متافیزیکی صرفاً در نادرستیِ برخی گزارههایش نیست؛ بلکه در آن است که خود را از فرایندِ تصحیح مستثنا میکند. هر ادعایی که نتوان آن را آزادانه به پرسش کشید، آزادانه نقد کرد و آزادانه رد نمود، دیگر در قلمروِ عقلانیتِ انتقادی قرار ندارد؛ بلکه به قلمروِ اقتدارِ محض پا گذاشته است. در آن نقطه، حقیقت دیگر نتیجهٔ استدلال نیست، بلکه پیشفرضِ الزامآورِ استدلال است.(ادامه دارد)➖➖➖🌾 @Naqdagin