🏛بارگاهِ خلافت، کارگاهِ صناعت، رزمگاهِ ضرورت (۶)⚖️ ۲. اخلاقیسازیِ کیهان و پنهانسازیِ واقعیتِ ساخت…
انتشار: 2026/07/10 21:21 UTC
🏛بارگاهِ خلافت، کارگاهِ صناعت، رزمگاهِ ضرورت (۶)⚖️ ۲. اخلاقیسازیِ کیهان و پنهانسازیِ واقعیتِ ساختاریِ جهان (۴)🔺وفقِ «معجزۀ مشعشعِ» مؤلفانِ قرآن، «شارع و دژبانِ الهیاتیِ نظامِ رِقّیت»، نهتنها مناسباتِ «ارباب و برده» را، بهمثابه نظمی «طبیعی و عادلانه و مطلوب»، الگوی تبیینِ «نسبتِ خود با انسان» قرار میدهد (روم: ۲۸؛ نحل: ۷۵)، بلکه با تثبیتِ حقوقیِ نهادِ بردهداری («ما مَلَکَت أیمانکم»)، بردگیِ انسان را در قلمروِ شریعت به رسمیت میشناسد؛ تا آنجا که برای اعطایِ جواز تعرض، زنانِ شوهردارِ اسیر را از حرمتِ زناشویی مستثنا میکند (نساء: ۲۴) و رابطهٔ جنسی با کنیزان، از جمله کنیزانِ اختصاصیافته به شخصِ محمد (احزاب: ۵۰)، را نه بهمثابه امری استثنایی یا صرفاً تحملشده، بلکه بهعنوان حقی مشروع و الهی معرفی میکند.🔺بدینسان، آنچه باید نشانهای از شکستِ اخلاق و اضطرارِ تاریخ باشد، به بخشی از ارادهٔ قدسی بدل میشود؛ ارادهای که بهجای نفیِ «مالکیتِ انسان بر انسان»، آن را در متنِ وحی تثبیت میکند.🤭 و البته نباید فراموش کرد که همین دستگاه، بنا بر روایتِ رایجِ برخی متکلمانِ مدرن، گویا پرچمدارِ «الغای تدریجیِ بردهداری» نیز بودهاست! الغایی که ظاهراً از راهِ «تثبیتِ حقوقیِ بردهداری، تمثیل زدن با آن، به رسمیت شناختنِ مالکیتِ انسان بر انسان و اعطای حقوقِ جنسی به مالکان» تحقق یافتهاست! اگر این را «الغا» بنامیم، دیگر معلوم نیست «تثبیت و تأیید» را با چه واژهای باید توصیف کرد!!حقاً که تقوای این «سوفیستهای دینخو»، گاه از هر بیتقوایی هولناکتر است؛ زیرا نخستین قربانیِ آن، نه اخلاق، که صداقتِ فکری است. آنگاه که قبحِ دروغ و خودفریبی، به نامِ دفاع از امرِ قدسی، به فضیلت بدل میشود.👆👆 این گریزِ کوتاه به قلمروِ مناسباتِ انسانی، تنها برای نشان دادنِ دامنهٔ همین منطقِ سلطانی بود؛ منطقی که طبیعت و جامعه را یکسره ذیلِ ارادهٔ سلطان بازسازی میکند. اما هنگامی که همین الگو دوباره بر جهانِ طبیعی افکنده میشود، به طنزی مِتافیزیکی و حتی ویرانگرتر میانجامد.طنزِ مِتافیزیکی و تلخِ دیگرِ این صورتبندیِ سلطانیِ طبیعت و جهان در آن است که، با وجودِ ادعاهای پرطمطراقِ «توحیدی» و مواضعِ گوشخراشِ مؤلفانِ قرآن علیه «شرک»—که در نقاط مختلفی از متن، اطاعتِ مطلق از پیشوایانِ دینی و سیاسی را همترازِ بتپرستی شمرده و پیروانِ کور را به قعرِ جهنم گسیل میدارند—در عمل به پارادوکسی ویرانگر منتهی میشود. این دستگاه، با تضعیفِ مفرطِ «سوژگیِ» انسان و اختهسازیِ فاعلیتِ و شجاعت اندیشیدن، بهطورِ ساختاری استعدادِ بازتولیدِ «الگوهایِ اقتدارِ دینی» و «وابستگیِ معرفتی» را در خود حمل میکند. در چنین دستگاهی، حتی فضیلت نیز دیگر حاصلِ «بلوغِ عقل» و «خودآیینیِ انسان» نیست، بلکه نامِ دیگری برای «اطاعت» است.این جابهجایی، صرفا تغییری در زبانِ اخلاق نیست، بلکه دگرگونیِ خودِ مفهومِ حقیقت نیز هست. حقیقت دیگر چیزی نیست که انسان با مشاهده، تجربه، سنجش و گفتوگوی عقلانی به آن نزدیک شود؛ بلکه از پیش، در ارادهٔ سلطان مفروض گرفته شده و وظیفهٔ انسان نه کشف، بلکه تصدیق و امتثالِ آن است. 🔺از همینرو، «فضیلتِ معرفتی» نیز جای خود را به «حسنِ اطاعت» میدهد و «شجاعتِ اندیشیدن»، بیش از آنکه فضیلتی اخلاقی باشد، به «مخاطرهای الهیاتی» بدل میشود.📍اما شاید مهمترین پیامدِ این منطق آن باشد که خود، ساختارِ روانیِ لازم برای بازتولیدِ شرک را پدید میآورد.انسانی که از کودکی میآموزد هر سیل، بیماری و بلایی، نشانهٔ قهر یا آزمون سلطانِ آسمان است و در پسِ هر حادثه، ارادهای خشمگین و متشخص کمین کرده، دیگر با جهانی مستقل و قانونمند روبهرو نیست، بلکه خود را در برابرِ دستگاهِ امنیتیِ خوفناکی میبیند که بقای او در گروِ جلبِ رضایتِ آن است. چنین انسانی، به جای اتکا بر عقل و تجربه، ناگزیر در جستوجوی کسانی برمیآید که مدعیِ فهمِ ارادهٔ سلطاناند؛ همان مفسران، امامان، فقها، اولیا و دلالانِ نجات.از همینجاست که شرک، نه به معنایِ تراشیدنِ بتی سنگی، بلکه به صورتِ وابستگیِ وجودی و معرفتی به واسطههایِ تفسیرِ حقیقت زاده میشود.هرچه ادبیاتِ خوف، عذاب و خشیت شدیدتر باشد، نیاز به واسطه نیز بیشتر میشود؛ زیرا انسانی که دائماً خود را در آستانهٔ عذاب دنیوی و شکنجههای اخروی میبیند، کمتر جرئت میکند مستقلا بیندیشد و بیشتر میکوشد خود را به صاحبانِ «کلیدِ نجات» نزدیک کند.اگر این دستگاه را نه صرفا در سطحِ متن، بلکه در افقِ نهادهایِ تاریخیِ برآمده از آن بسنجیم، پمپاژِ مداومِ احساسِ گناه و دمیدنِ روحِ خوف و خشیت، حتی در مواجهه با پدیدههای طبیعی، راه را بر تکوینِ سوژهای عاقل، مستقل و مسئول میبندد و تودهها را به تسلیم در برابرِ متولیانِ رسمیِ مذهب و دلالانِ شفاعت سوق میدهد.➖➖➖🌾 @Naqdagin