نارنج شماره ۱:خیلی دلم برای نوشتنهای همینطور پخشوپلا تنگ شده بود.مدتهاست فقط داستان مینویسم؛ و…
انتشار: 2026/06/18 22:42 UTCدریافت: 2026/08/15 02:09 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:09 UTC
نارنج شماره ۱:خیلی دلم برای نوشتنهای همینطور پخشوپلا تنگ شده بود.مدتهاست فقط داستان مینویسم؛ و مدتیست داستانها دیگر ظرف قابلی برای کلماتِ سررفتهام نیستند.قدیمیترها که نارنجنامهی اصلی را از تلگرام بهخاطر دارند شاید یادشان باشد من آن سالها، یعنی ۹۵ تا ۹۸ و همان دور و برها، روزی سه چهار تا یادداشت طولانی ثبت میکردم؛ آنقدر که کلمات خسته میشدند از من.بعدتر یک جای مخفی یافتم برای برونریزی با کلمه؛ و صد هزار کلمه نوشتم دور از چشم مردم.بعد یک مدت چیزی از این قبیل ننوشتم. فقط روزگار که غمریز میشد نامه مینوشتم. نامههایی که خیلیهایشان پست نمیشد. اما در مبدا میماندند و آرامم میکردند.بعدتر خیلی داستان نوشتم. آنقدر خیال را پروریدم که دیگر مجال نماند برای واقعی نوشتن.بعد پسرک به دنیا آمد. همه چیز زیادی واقعی شد. دیگر برای گریز از واقعیت یا بازگشت به آن، نیازی به یادداشتهای این چنینی نبود. میترسیدم اگر احساسات جدیدم را کلمه کنم، کوچک و محدود شوند.حالا اما قریب به سه سال هم از این تجربه گذشته. و با تمام وجود دلم میخواهد برگردم به روزهای نارنجنامه. به آنوقتها که برای آرامیدن در دل رنج، نارنجنویسی داشتم. و کلمات از حجم سرریز جنون، نجاتم میدادند.پس اگر حوصلهتان گرفته و این نوشته را تا آخر خواندهاید، باید بگویم حضورتان و اضافه شدنتان به این جمع، دعوتنامهایست برای سهیم شدن این کلمات با شما. اگر دعوت را اجابت کنید و بمانید، یا اگر شلوغکلمه باشید و بروید، در هر حال قدمتان عزیز است، چه قدمِ آمدن باشد و چه قدمِ رفتن.حالا حرف زیاد دارم برای گفتن. بگویید ببینم، حوصله دارید برای خواندن؟#نرگسنوشت۲۹ خرداد ۱۴۰۵+ حتی دلم برای شمارهگذاری یادداشت، همین هشتگ، و همین تاریخ زدنِ انتهای یادداشت هم تنگ شده بود!@naranjname2

