آوردهاند: مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی در یکی از سفرهای خود به آسیابی رسید و شب در آنجا ماندگار شد.…
انتشار: 2026/07/06 13:11 UTC
آوردهاند: مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی در یکی از سفرهای خود به آسیابی رسید و شب در آنجا ماندگار شد. و چون هوا صاف بود، دستور داد که جای ایشان را بیرون آسیاب بیندازند. آسیبان به ایشان عرض کرد: امشب باران میبارد، خوب است داخل آسیاب بخوابید.خواجه فرمود: از کجا میگویی؟آسیبان عرض کرد: سگی دارم، که هر شب که میخواهد باران ببارد، داخل آسیاب میخوابد. امشب نیز داخل خوابیده است.خواجه بر اساس علم نجوم، حسابی نمود و بعد فرمود: خیر امشب باران نمیبارد. و بیرون آسیاب خوابید.پاسی از شب گذشت و ابرهایی نمایان شد و باران بارید، و خواجه مجبور شد به داخل آسیاب تشریف برد. در این هنگام فرمود:شکر خدا که به اندازهی یک سگ هم علم نداریم.📚 در محضر علامه طباطبایی، ص235@Nardebane_feghahat