اعیان حروف در صور مختلفاند / لیکن همه در ذاتِ الف مؤتلفانداز روی تعیّن همه با هم غیرند / وز روی ح…
انتشار: 2026/07/11 10:00 UTC
اعیان حروف در صور مختلفاند / لیکن همه در ذاتِ الف مؤتلفانداز روی تعیّن همه با هم غیرند / وز روی حقیقت همه عینِ الفاندقربان عباسی ✍️در ابتدا به عنوان یک نکتهی دقیقِ نسخهشناختی و پژوهشی یادآور میشوم که این ابیات، با وجود آنکه در برخی جُنگها و شرحهای متأخر به نام مثنوی جلالالدین محمد بلخی ثبت شدهاند، اما در حقیقت غرق در جهانبینیِ «ابنعربی»(محیالدین) و شارحان مکتب او همچون شاه نعمتالله ولی یا صوفیانِ مکتبِ «حروفگرایی» (حروفیه و نقطویه) هستند که اندیشهی «وحدت وجود» را در جامهی «رمزپردازیِ حروف» (Graphic Mysticism) آراستهاند. با این حال، جانمایهی این سخن، همان لبّ لبابِ اندیشهی مولانا در مثنوی یعنی تقابلِ «صورت و معنی» و «کثرت و وحدت» است.در ادامه، تفسیری عمیق و لایه به لایه بر این ابیات تقدیم حضور شما جانهای شیفته میشود:در خوشنویسیِ سنتی و کلامِ عرفانی، «الف» نخستین حرف، مادرِ کلمات و اساسِ تجلیِ مکتوب است. عارفان معتقدند «الف» یک خطِ راستِ ممتد است که نه نقطهای دارد و نه خمیدگی؛ پس نمادِ «ذاتِ غیبِ احدیت» یا همان حقیقتِ مطلق و بیتعینِ خداوند است.وقتی این خطِ راست (الف) به خود خمیدگی میدهد، حرف «ر» یا «د» پدید میآید. وقتی دو سرِ آن به بالا خم میشود، «ب» ساخته میشود و وقتی به هم گره میخورد، «مّ» شکل میگیرد. بنابراین، تمامِ حروفِ دیگر از «ب» تا «ی»، چیزی نیستند جز «الفهای تغییر شکل یافته». بدونِ وجودِ الف، هیچ حرفی نه امکانِ وجود دارد و نه معنای ظهور.بیت اول: رمزگشایی از تجلیدر مصراع اول(اعیان حروف در صور مختلفاند)، شاعر به جهانِ پیرامون ما اشاره دارد. «اعیان» جمعِ عین، به معنای حقایق و ذواتِ اشیاء است. ما در دنیای مادی با کثرتی حیرتانگیز روبهرو هستیم: جماد، نبات، انسان، ستاره، دریا، زشت، زیبا، شر و خیر. اینها همان «حروفِ مختلف» با شکلهای گوناگون هستند.اما در مصراع دوم (لیکن همه در ذاتِ الف مؤتلفاند) حقیقتِ پشتِ پرده آشکار میشود. تمام این موجوداتِ گوناگون، در اصلِ وجودِ خود با یکدیگر «الفت» و پیوند دارند، چرا که مادهی مخرّب و جوهرِ اصلیِ همگی آنها یک چیز است: تجلیِ همان الفِ وجود (خداوند). جهان، کتابِ حق است و مخلوقات، حروفِ این کتاب؛ ظاهرشان متفاوت است اما باطنشان همراستا و یکی است.بیت دوم: فلسفهی وحدت در کثرتبیت دوم، اوجِ بیانِ فلسفیِ مکتبِ وحدت وجود است و دست بر دو ساحتِ کلیدی میگذارد: ساقِ تعیّن و ذاتِ حقیقت.از روی تعیّن همه با هم غیرند: «تعیّن» یعنی مرزبندی، تشخص و قاب گرفتنِ یک حقیقت. از نظر منطقِ صوری و حسِ ظاهری، حرفِ «ب» هرگز حرفِ «ج» نیست. من، شما نیستم؛ درخت، سنگ نیست. در عالمِ مادی و تعیّنات، غیریت و دوگانگی (بلکه چندگانگی) حاکمِ مطلق است. اگر در این لایه بمانیم، جهان سراسر تفرقه، دوری، تقابل و جنگ است.وز روی حقیقت همه عینِ الفاند: اما اگر سالک، چشمِ صورتبین را ببندد و با دیدهی معنابین و حقیقتشناس به جهان بنگرد، خواهد دید که این خمیدگیها و کشیدگیهای حروف، اعتباری و عاریتی است. حقیقتِ «ب» و «ج» و «س»، چیزی جز همان امتدادِ حرکتِ قلم نیست که «الف» را ترسیم کرده است. پس در تحلیلِ نهایی، همهی اشیاء، عینِ همان حقیقتِ یگانه (الف) هستند. به قول هاتف اصفهانی: «که یکی هست و هیچ نیست جز او / وحده لا اله الا هو»این ابیات صرفاً یک بازیِ ذهنی یا فلسفی نیستند، بلکه یک دستورالعملِ روانشناختی برای رهایی از «منیت» و رسیدن به «آرامشِ باطنی» هستند.انسانها تا زمانی که در مرتبهی «تعیّن» زندگی میکنند، خود را از دیگران جدا میبینند. این جدایی، منشأ ترس، حسادت، کینه و جنگهای خونین است . اما وقتی فرد درمییابد که او و دشمنش، او و معشوقش، او و تمامِ کائنات، همگی حروفِ یک الف هستند، به مقامی میرسد که مولانا آن را «صلحِ کل» مینامد. در این ساحت، فرد به همهچیز عشق میورزد، چرا که در هر چه مینگرد، رویِ زیبای «الفِ ازلی» را میبیند.