نادانی تراژیکقربان عباسی✍️نادانی، فقدان نور نیست؛ گاه نفرت از روشنایی است.بدترین نابینایی آن نیست ک…
انتشار: 2026/07/23 13:20 UTCدریافت: 2026/08/12 05:56 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 05:56 UTC
نادانی تراژیکقربان عباسی✍️نادانی، فقدان نور نیست؛ گاه نفرت از روشنایی است.بدترین نابینایی آن نیست که چشم نبیند؛ آن است که پلکها از ترس حقیقت بسته شوند.بیشتر انسانها حقیقت را رد نمیکنند؛ تنها نمیخواهند بهای آن را بپردازند. حقیقت همیشه گرانتر از دروغ است، زیرا دروغ چیزی از ما نمیگیرد، اما حقیقت، خودِ ما را مطالبه میکند.هر انسان، گورستان حقیقتی است که روزی جرئت پذیرفتنش را نداشت.ما کمتر از جهل رنج میبریم تا از دانشی که آرامشمان را میرباید. از همین رو، نادانی غالباً یک پناهگاه است، نه یک نقص.کسی که حقیقت را انکار میکند، پیش از هر چیز حافظ ویرانههای درون خویش است.انسان، موجودی نیست که حقیقت را دوست داشته باشد؛ موجودی است که به توهمات سودمند خود وفادار میماند.جهان با دروغ اداره نمیشود؛ با میل انسان به فریب خوردن اداره میشود.هیچ زندانی به استحکام عادتی که نامش یقین است، وجود ندارد.اندیشه از نخستین تردید آغاز میشود؛ مرگ اندیشه از نخستین قطعیت.هر یقین، آرامگاهی است که عقل، داوطلبانه در آن دفن میشود.ما برای حقیقت نمیجنگیم؛ برای حفظ تصویر دلخواه خود از حقیقت میجنگیم.چه اندکاند کسانی که حقیقت را میخواهند؛ بیشتر مردم تنها تأییدی برای باورهای پیشین خود میطلبند.اگر همه آینهها را بشکنیم، چهره ما تغییر نخواهد کرد. تنها دیگر جرئت دیدن آن را نخواهیم داشت.نادانی تراژیک، هنر فرار از آینههاست.تراژدی از آنجا آغاز نمیشود که حقیقت پنهان است؛ از آنجا آغاز میشود که حقیقت آشکار است و کسی حاضر نیست به آن نگاه کند.بزرگترین دروغها را زبان نمیگوید؛ سکوت آنها را جاودانه میکند.تمدنها با کمبود خرد سقوط نمیکنند؛ با فراوانی خودفریبی فرو میریزند.هر نسلی، اسطورههای نسل پیشین را به سخره میگیرد و اسطورههای تازهای برای پرستش میآفریند. تاریخ، تنها تعویض بتهاست.آزادی، توان انتخاب نیست؛ توان چشم برنداشتن از حقیقتی است که تمام انتخابهای ما را محکوم میکند.هیچ چیز به اندازه امیدِ کور، انسان را از دیدن واقعیت محروم نمیکند.انسان از تاریکی نمیترسد؛ از نوری میترسد که نشان دهد تمام عمر در تاریکی زیسته است.جهل ساده، درمان دارد؛ نادانی تراژیک، درمان خود را دشمن میپندارد.کسی که تصمیم گرفته نفهمد، از هر مستبدی نیرومندتر است؛ زیرا استبداد را میتوان شکست داد، اما رضایت به جهل، خود زنجیر را مقدس میکند.بیشتر مردم حقیقت را دیر کشف نمیکنند؛ زود دفن میکنند.اندیشیدن، نوعی خیانت به آسایش است. از همین رو، آسایش همیشه پرجمعیتتر از حقیقت خواهد بود.زندگی، پیروزی حقیقت نیست؛ مسابقهای است میان حقیقت و ظرفیت انسان برای تحمل آن.شاید خدا انسان را به سبب گناهانش داوری نکند؛ شاید تنها از او بپرسد: چند بار حقیقت را دیدی و عمداً روی برگرداندی؟نادانی تراژیک، سقوط عقل نیست؛ پیروزی اراده بر عقل است؛ لحظهای که انسان تصمیم میگیرد آنچه را میداند، نداند.و شاید تلخترین سرنوشت این باشد که انسان تا پایان عمر، نه قربانی جهل، بلکه نگهبان زندانی باشد که خود برای حقیقت ساخته است؛ زندانی بیدیوار، بیقفل و بینگهبان، که تنها میلههایش ترس از بیداری است.