لمپنیسم فرهنگی در فضای مجازی ایرانیقربان عباسی✍️اتفاقی در فضای مجازی چشمم به فیلمی کوتاه افتاد که د…
انتشار: 2026/07/24 10:01 UTCدریافت: 2026/08/12 05:56 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 05:56 UTC
لمپنیسم فرهنگی در فضای مجازی ایرانیقربان عباسی✍️اتفاقی در فضای مجازی چشمم به فیلمی کوتاه افتاد که درآن آقای قیاسی نامی با فردی به نام جمشیدی صحبت می کند و از او می پرسد وقتی نام افغانستان به گوش شما می خورد چه چیزی به ذهن و خاطر شما تداعی می کند و نامبرده با خنده های هیستریک و ابلهانه که بازتاب جهل اوست می گوید تریاک...افغانستان یعنی تریاک و این بلاهت نه تتنها اعتراض قیاسی مجری برنامه را بر نمی انگیزد بلکه با خنده های هیستریک و اداو اطوارهای زشت و زننده بر عمق بلاهت شان اضافه می کند.پدیدهای که در این ویدیو به چشم میخورد، صرفاً یک «شورچشمی رسانهای» یا یک شوخی بیمایه نیست؛ بلکه نمودار عریانِ یک نفوذِ نگرانکننده از «لمپنیسم فرهنگی» و «شبهنژادپرستی ساختاری» در لایههایی از افکار عمومی و رسانهای ماست.وقتی مواجهه با نام یک ملت—ملتی با هزاران سال پیوند نخامی، فرهنگی، زبانی و تاریخی مشترک—تنها به یک واژه «تریاک» تقلیل مییابد و این تقلیلگراییِ سخیف با خندههای قهقهوار و تهی از معرفت همراه میشود، ما نه با یک «طنز»، بلکه با «ترومای اخلاقی و انحطاط تحلیلی» مواجهیم.در جامعهشناسی فرهنگی، وقتی عقلانیت و سنجش تاریخی از یک جامعه یا لایه رسانهای آن رخت برمیبندد، جای خالی آن با کلیشههای تقلیلگرا پر میشود. واکاهی ذهن یک فرد به گونهای که از تمامی جغرافیای پرفراز و نشیب، ادبیات غنی (از بلخ و هرات تا کابل)، و مصائب اکزیستانسیال و دردهای انسانیِ مردم افغانستان، تنها واژه «تریاک» را بیرون بکشد، نشاندهنده نوعی «فقر شناختی مزمن» است.این نوع خندهها، همان چیزی است که هانا آرنت آن را «ابتذال شر» یا ابتذال جهل مینامید؛ جایی که فرد حتی متوجه عمق خشونتِ نمادینی که علیه هویت یک ملت اعمال میکند نیست و اتفاقاً همین بیخبری، فاجعه را عمیقتر میکند.جامعهشناسانی چون دکتر احمد اشرف یا همایون کاتوزیان بارها بر وجود نوعی «خودبزرگبینیِ جبرانی» در فرهنگ معاصر ما دست گذاشتهاند. جامعهای که خود درگیر بحرانهای متعدد هویت، اقتصاد و منزلت جهانی است، گاه برای ترمیم غرور آسیبدیده خود، دست به «دیگرسازیِ تحقیرآمیز» میزند.تحقیر همسایه یا نگاه بالا به پایین به ملتی که زیر بار جنگ و مداخله زانو زده است، سازوکار دفاعیِ ناسالمی است تا فردِ تحقیرشده در مناسبات جهانی، احساس کند دستکم از دیگری «برتر» است. این لمپنیسمِ رسانهای، خروجی مستقیم این روانشناسی معیوب است: «من خردمندتر و متمدنترم، چون تو فقط تریاکی!»سهمگینتر از پاسخِ نادانستهٔ مهمان، واکنش و انفعالِ تأییدکنندهٔ مجری برنامه است. رسانه—حتی در مبتذلترین فرمهای اینترنتیاش—دارای کارکرد جامعهپذیری و مسئولیت اخلاقی است. وقتی مجری برنامه نه تنها در برابر این جهل آشکار سکوت نمیکند و به تصحیح یا نقد آن نمیپردازد، بلکه با خندههای قهقهوار و رفتارهای زننده با آن همراه میشود، ما شاهد «همدستی ساختاری در ترویج نژادپرستی» هستیم.این رفتار نشان میدهد که ابتذال، فردی نیست؛ بلکه به یک «فرم نمایشی» برای جلب توجه، کلیک و لایک تبدیل شده است. رسانه به جای آنکه عقلانیت را بازتولید کند، خود به سیرکِ لمپنیسم و بازتولید خرافه و نژادپرستی بدل میشود.انسان ایرانی—که در ادبیاتش به جانسختی، فرهنگدوستی و پناهگاهسازی برای همسایگان میبالید—چگونه به نقطهای میرسد که تاریخ مشترک خود با حوزه تمدنی خراسان بزرگ را فراموش کند؟ اینکه ذهن یک مدعی یا فعال رسانهای، مولانا، سنایی، خواجه عبدالله انصاری، رابعه بلخی و رنجهای تاریخی ملت افغان را نادیده بگیرد و همهچیز را در یک ماده مخدر خلاصه کند، نشاندهنده یک «آلزایمر تاریخی و تمدنی» است.آنچه در آن ویدیو رخ داد، آیینهای بود در برابر بخشی از جامعه معاصر ما: آیینهای که نشان میدهد چقدر از عقلانیت، همدلی انسانی و غنای فرهنگی فاصله گرفتهایم. خندههای آن دو فرد، خندیدن به افغانستان نبود؛ خندیدن به زوالِ اخلاقی و دانشیِ خودِ ما بود.جامعهای که نتواند رنج همسایه و عظمت تاریخی او را ببیند و شوخیهایش را بر پایه تحقیر قومیتها و ملتهای دیگر بنا کند، پیش از آنکه دیگری را خرد کرده باشد، ویرانیِ درونیِ فرهنگ و سنتهای انسانیِ خود را به نمایش گذاشته است.