بحران زیستِ مستعمل: تراژدی زمانکُشی و خود-فریبی با مهملات متورمقربان عباسی انسانِ امروزی در تباهیِ…
انتشار: 2026/08/18 05:22 UTCدریافت: 2026/08/19 06:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 06:00 UTC
بحران زیستِ مستعمل: تراژدی زمانکُشی و خود-فریبی با مهملات متورمقربان عباسی انسانِ امروزی در تباهیِ خودخواسته خویش غوطهور است؛ موجودی که با غروری جاهلانه، طلاعیهدارِ ویرانسازیِ نابترین موهبتِ هستی یعنی «زمان» شده است. عدم رعایت انضباط زمانی و بیحرمتی به وقت، نه یک بدقولی ساده اخلاقی، بلکه نشانه آشکاری از بیاخلاقیِ بنیادین، زوال فرهنگ، و شلختگی وجودی است. وقتنشناسی، تجاوزی انزجارآور به حیطه زیست دیگری و بهانهای بزدلانه برای تلقی کردن وقت دیگران به عنوان زبالهدانِ بیبرنامگیهای شخصی است. کسی که وقتشناسی را تحقیر میکند، در واقع حق حیات و اراده غیر را نادیده گرفته و با خودخواهی تمام، خود را مرکز جهان میپندارد. در افقِ اندیشه مدرنیستی، «زمان» ارزشمندترین ابزار رهایی، آگاهی و خودآفرینی است. زمان نه یک مفهوم انتزاعی، بلکه لحظهٔ برهنه و بیرحم «اکنون» است؛ تنهاییِ مطلق انسان در برابر هستی که باید با «حالِ آگاهانه» و خلقِ عمل ملموس پر شود. تحقیرِ لحظه، پشت کردن به عقلانیت مدرن و گریزی ترسووار از مسئولیتِ وجودی است. وقتی لحظه را از دست میدهی و به آیندهای موهوم یا گذشتهای پوسیده پناه میبری، رسماً گواهی انحطاط خود را امضا کردهای. انسان وقتنشناس، مردار متحرکی است که لحظه را به نفع خمول و سستی ذبح میکند و در توهمِ زنده بودن، صرفاً تنفس میکند. اما حماقت بشری به همینجا ختم نمیشود؛ تراژدی عمیقتر در نوع متفاوتی از زمانکُشی رخ میدهد: انباشت دانشهای زائد و انباشتِ توهمزای آگاهیِ کاذب.نمونه ها بسیارند؛از شرکت در کلاس های روانشناسی زرد بگیر تا حضور در جلسات امور ماورایی و عرفان های کاذب و من درآوردی تا کلاس های موفقیت در 40 روز و آموزش ارتباط با اجنه!!! بخش اعظم انسانها برای فرار از مواجهه با خلأ وجودی خویش، ذهنشان را به انبارِ چرندیات، اطلاعات بیمصرف، و دانشهای عقیم مبدل کردهاند. این انباشتگی، دانش نیست؛ بلکه یک «یبوست فکری» است. خواندن کتابهایی که ناگهان متوقف میشوند، حفظ کردن حقایق بیارزش، دنبال کردن اخبار مبتذل، و فرو رفتن در نظریهپردازیهای انتزاعیِ برید از واقعیت، همگی پناهگاههایی حقیرانهاند تا فرد از امتحانات واقعی زندگی و مسئولیتِ عمل بگریزد. شما با انباشتن ذهن خود از اطلاعات بیارزش، خود را دانشمند میپندارید؛ اما در واقع صرفاً یک اسفنجِ آلودهاید که یاوههای عصر اطلاعات را جذب کرده و به نام فضل و کمال تحویل جامعه میدهید. این نوع از دانشِ نامفید، نقابی بر چهره بی عملی و حقارت است. ما زمانِ گرامی و بیبازگشتِ «اکنون» را صرف درک و انباشت چیزهایی میکنیم که نه رنجی از رنجهای بشر میکاهند، نه شخصیت ما را صیقل میدهند و نه کوچکترین نفعی برای آگاهی واقعیمان دارند. این یک خودارضاییِ فکری رذیلانه است که در آن، فرد خود را پشت دانستگیِ کاذب پنهان میکند تا شرمِ بیکارگی و عدم حضورش در لحظه را فراموش کند.باید از خود شرمسار باشیم. شرمسار از اینکه هر روز بارها زمان دیگران را به سرقت میبریم، بیآنکه حتی مسئولیتِ سارق بودن را بپذیریم. شرمسار از اینکه با بیدقتی و بیانضباطی، امکانِ ساختن آیندهای مدرن و پویا را پامال میکنیم. شرمسار از اینکه ظرفِ متبرکِ ذهن خود را با زبالههای اطلاعاتی پر کردهایم و نام آن را «دانش» گذاشتهایم. وقت آن است که به این خودفریبیِ مشمئزکننده پایان دهیم. اگر توانایی ارج نهادن به لحظه را نداریم، اگر نمیتوانیم زمان را به عنوان جوهر حیات پاس بداریم، و اگر قادر نیستیم ذهن خود را از شبهدانشهای مسموم بپالاییم، ما چیزی جز یک بارِ اضافه بر دوش هستی و مصرفکننده بیمصرفِ اکسیژن نیستیم. به خود بیاییم؛ چرا که زمان بدون ذرهای شفقت، بر پیکرِ بیمصرف مان خواهد تاخت و ما را در مزبله فراموشی فرو خواهد برد.