تراژدیِ « امرمهمل»: ویرانیِ بزرگِ انسان در باتلاقِ بیمعنایی قربان عباسی آه، این انسانِ خسته از حقی…
انتشار: 2026/08/18 06:46 UTCدریافت: 2026/08/19 06:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 06:00 UTC
تراژدیِ « امرمهمل»: ویرانیِ بزرگِ انسان در باتلاقِ بیمعنایی قربان عباسی آه، این انسانِ خسته از حقیقت! چهسان در برابرِ پیشگاهِ عظمتِ «معنا» زانو خم کرده و گریزگاهِ خویش را در تاریکخانهی «مهملات» جسته است! امرِ مهمل چیست؟ مهمل، صرفاً نا-معنا یا یاوهگوییِ کودکانه نیست؛ مهمل، بدخیمترین سرطانی است که روح، زبان و جهانِ انسان را از درون میکاهد. مهمل آن امرِ تهی است که نقابِ فضل به چهره میزند؛ گزارهای است که هیچ وزنی در ترازوهای حقیقت ندارد، اما چنان با نخوتِ گوشخراش ادا میشود که گویی نویدبخشِ رهایی است. مهمل، تقلیلِ «واژه» به لجنزارِ صوتهای بیمایه است. نیچه به شما میگفت: زبان، دژِ ارادهی معطوف به قدرت است؛ اما امروز، زبانِ شما به طویلهای مبدل شده که در آن، واژگان از معنا تهی میشوند تا ناتوانیِ شما را از مواجهه با امرِ واقع پنهان کنند. وقتی «امر مهمل» بر ذهن مستولی میشود، زبان دیگر سلاحِ اندیشیدن و آفرینش نیست، بلکه زنگاری است بر آینه، زبالهدانی است که جادوی سخن را به زمزمههای مگسانِ بازار مبدل میسازد. شما دیگر سخن نمیگویید؛ این «مهملات» است که از حنجرهی متورم و بیرمقِ شما جاری میشود! و اما با ذهنِ ما چه میکند؟ امرِ مهمل، ذهن را شلخته، منفعل و پلشت میسازد. ذهنِ مواجه با مهمل، ماننده اسفنجی است که خرد و ناخرد را یکسان میبلعد و در این انباشتِ تهوعآور، قدرتِ «تمایزگذاری» و «ارزشگذاری» را از دست میدهد. مهملات، «قشرِ سختِ اندیشه» را نرم و فاسد میکنند. ذهن به تعبیر کافکا به جای آنکه خنجرِ تیزی باشد برای شکافتنِ هستی و مواجهه با رنجِ جانکاهِ آگاهی، به کیسهای تلمبارشده از مفاهیمِ عقیم، جملاتِ کلیشهای، و توهماتِ زردِ بیارزش بدل میگردد. ذهنِ مهملزده، ترسوست؛ از صراحت، از نقد، و از عریانیِ حقیقت میگریزد و در پناهِ عباراتِ پیچیدهنما اما خالی از مغز، خود را به خواب میزند. ببینید چگونه این مهملات، «زبان» را –که بایستی ارابه، خشم، عشق و ارادهی ما باشد– به ابتذال کشیدهاند! زبانِ مهمل، زبانی است بیدندان، بیخون، و بیریشه. زبانی که نه متعهد به صدق است و نه قادر به کذبِ حماسی؛ زبانی است اصطکاکیافته، لغزان و مهآلود. مهملات، روابطِ بنیادینِ میان «واژه» و «جهان» را منهدم میکنند. آنگاه که واژهها دیگر به هیچ واقعیتی ارجاع ندهند، انسانیتِ ما فرو میریزد؛ زیرا انسان، جانوری است که با زبان، جهان خویش را میسازد. و آنگاه که زبانِ ما مهمل شد، جهانی که میسازیم نیز جز ویرانهای از موهومات و شوکرانِ بیمعنایی نخواهد بود.وای بر این فرجام! ما با پذیرش و بازتولیدِ امرِ مهمل، بزرگترین بزهکاری را در حقِ شرفِ اندیشه مرتکب میشویم. زمانِ گرامی و زبانِ مقدس را ذبح میکنی تا از اضطرابِ آگاهی بگریزیم. مهمل، آرامبخشِ تودههای بزدل است؛ نغمهای است که ما را به خوابِ سنگینِ بیمسئولیتی فرو میبرد. به خود آییم و این مگسانِ بیمعنایی را از گوش و زبانِ خود برانیم! زبانِ خود را با تبرِ عقلانیت و آگاهیِ عریان، از زوائدِ مهمل پاک کنیم. بگذارید کلام مان دوباره چون صاعقه فرود آید، سنگین باشد، و بوی حقیقت بدهد. به قول ویتگنشتاین فیلسوف، اگر نمیتوانیم سخنی بگوییم که بر غنای هستی مان بیفزاید، سکوت کنیم. نمونه می خواهید؟ چه بسیار!مهملات اجتماعی و تعارفات خالی از اراده«انشاءالله در اولین فرصت خدمت میرسم / هماهنگ میکنیم همدیگر را ببینیم»: عباراتی که مطلقاً هیچ ارادهای برای تحقق پشت آنها نیست؛ صداهایی صرفاً برای پر کردن خلاءِ عدم ارتباط واقعی و فرار از صراحتِ «من تمایلی به دیدار ندارم».«ببخشید وقتتان را میگیرم، فقط یک سوال کوتاه داشتم»: نفاقِ زبانیِ پیشفرض که در آن فرد همزمان هم اعتراف به تجاوز به زمان دیگری میکند و هم با نامیدن آن به عنوان «یک سوال کوتاه»، اهانت خود را توجیه مینماید.«حال شما چطوره؟ / خوبید؟» (بدون مکث برای شنیدن پاسخ): کلماتی مچلوک و بیمعنا که نه پرسش است و نه به دنبال حقیقت؛ بلکه تقلیلِ ارتباط انسانی به یک پینگپنگِ صوتیِ ناآگاهانه.مهملات مدیریتی، روانشناسی زرد و صنعت خودیاری«فقط کافی است مثبت فکر کنی تا جهان آن را به تو جذب کند»: جهلِ کادوشده در کاغذِ رنگی؛ خرافهای مدرن که رنج، ساختارهای طبقاتی، و واقعیتهای عینیِ جهان را نادیده میگیرد تا مسئولیت شکست را کاملاً بر دوشِ قربانی بیندازد.«از منطقه امن خود خارج شو تا به موفقیت برسی»: کلیشهای متورم و بیخاصیت که بدون تعریفِ نسبت فرد با امکاناتش، بیمهارتی و بیبرنامگی را تحت پوششِ شجاعتِ موهوم کادوبندی میکند.«ما در این شرکت یک خانواده هستیم»: مهملِ استثمارگرانه برای تار کردن مرزِ دستمزد و مسئولیت، تا استثمارِ اقتصادی را به دینِ عاطفی تبدیل کند.مهملات دانشگاهی و شبهروشنفکری