ساعت از دو نیمهشب گذشته و من بیدارم. چرا؟ چون سعدی نمیذاره بخوابم. اول به من میگه: ای ناصر! باخب…
انتشار: 2026/08/09 22:45 UTCدریافت: 2026/08/15 03:14 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:14 UTC
ساعت از دو نیمهشب گذشته و من بیدارم. چرا؟ چون سعدی نمیذاره بخوابم. اول به من میگه: ای ناصر! باخبر باش که شیریندهنی، پیشنیازِ شیرینسخنی است. بدان که شیریندهنان برتر از شیرینسخنانند.بعد رو میکنه به محبوب و میگه قربانِ لب و دندان و دهانت:شیرینتر از این لب نشنیدم که سخن گفتتو خود شکری یا عسل است آبِ دهانت؟میگم آقای سعدی! اتفاقا در زبان تالشی هم داریم: "اشته شیرنَجانیرا بمِرم"انگار حرف من رو نشنیده، به محبوب میگه:آفرینِ خدای بر جانَتکه چه شیرین لَبَست و دندانتمیگه عزیزم! آخه تو چرا این همه شیرینسخن و شیریندهنی؟ از کی یاد گرفتی؟ معلم فنِ بیانت کی بوده؟ نکنه در نوزادی به جای شیر، شکر خوردی؟کس ندیدهست آدمیزاد از تو شیرینترسخنشکّر از پستان مادر خوردهای یا شیر را؟خلاصه امان از سعدیِ بدجنس و کاربلد...😊#ناصر_حامدی @naserhamedi