#روایت_مردمی📌منم خادم امام حسین (ع) شدم!🔺️در میان هیاهوی پیادهروی جاماندگان اربعین و صدای گامهای…
انتشار: 2026/08/04 10:01 UTCدریافت: 2026/08/06 00:22 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 00:22 UTC
#روایت_مردمی📌منم خادم امام حسین (ع) شدم!🔺️در میان هیاهوی پیادهروی جاماندگان اربعین و صدای گامهای خستهی زائرانی که با ویلچر یا عصا به سوی آرامگاه امامزاده عبدالله (ع) روستای سرآسیاب چناران میرفتند، چشمم به پسربچهای افتاد که با نگاهی متفکر به دستان پدرش خیره شده بود.🔸️ او «میثم» است؛ کودکی که در دلش طوفانی از اشتیاق برای خدمت به امام حسین (ع) به پا بود.🔸️میثم برایم تعریف کرد که پدرش و دوستانش، با برپایی یک میز کوچک شربت، در گرمای مرداد ماه، جان تازهای به پیکرهای خسته زائران پیاده ای می بخشند که برای شرکت در مراسم جاماندگان اربعین حسینی چناران قدم گذاشته بودند.🔸️ اما میثم، در حالی که به لیوانهای شربت و لبخند زائران نگاه میکرد، در دلش یک پرسش بزرگ داشت: «من چطور میتونم خادم امام حسین باشم؟»🔸️او روایت کرد که در اوج خدمت، وقتی پدرش در حال پذیرایی از زائرانِ سوار بر یک وانت سفید بود، لیوان شربتی بر زمین افتاد و زباله هایی که در مسیر پاکیزه زائران رها شده بود باعث ناراحتی پدر شده بود. در آن لحظه، غمِ آلودگی مسیر عشق، میثم را به تکاپو انداخت. او نه با چشم، بلکه با قلبش تصمیم بزرگی گرفت.🔸️میثم تمام پول تو جیبش را داد تا کیسه زباله بخرد. او و پسرِ یکی از دوستان پدرش، دوشادوش هم شروع کردند به جمع کردن تکتک زبالهها از مسیر. میثم با لبخندی بر لب به من گفت: «راحت شدم، چون دیدم من هم تونستم خادم امام حسین باشم.»🔸️میثم با این کارش به من یاد داد که خدمت برای آقا نه سن زیاد میخواد،نه پول زیاد،بلکه فقط همت و عشق میخواد.#باید_برخاست #روایت_مقاومت #یا_لثارات_الحسین 🌐 #ندای_چنارانrubika.ir/nedachenaran روبیکاt.me/nedachenaran تلگرامeitaa.com/nedaechenaran ایتاnedachenaran.ir سایت 🖥

