🖊 بچه های ایران نمی میرند ؛ کشته می شوند! ✍️ جعفر بخشی بی نیاز خبر، قدری تلخ است. برای ما البته نه…
انتشار: 2026/07/09 07:53 UTC
🖊 بچه های ایران نمی میرند ؛ کشته می شوند! ✍️ جعفر بخشی بی نیاز خبر، قدری تلخ است. برای ما البته نه برای آنهایی که رگ های غیرت شان مسدود شده. خودکشی یکی از دختران ایران برای کنکور. وقتی یک دختر ۱۸ ساله در اوج شکوفایی رگهای خود را با تیغ میشکافد؛ این فقط یک خودکشی نیست این یک قتل است. قتلی که قاتلانش در لایههای مختلفِ این جامعه موزیانه پنهان شدهاند. این دختر قربانیِ دو جبهه بود. جبهه اول ساختاری که با سیاستهای فلج کننده ؛ فرصتِ یادگیری؛ مطالعه و رشد را از نسل جوان ربود. کشوری که در آن آینده یک ابهامِ ترسناک است و درس خواندن تبدیل به یک نبردِ تمام عیار شده ابزارهای پیروزی کاملا از دست جوانان خارج شده است. جبهه دوم اما همان خانهای که باید پناهگاه میبود به میدانِ شکنجه تبدیل شد. زمانی که خانواده به جای تکیه گاه بودن ؛ با تهدید به ازدواج اجباری و معامله کردنِ آیندهی فرزندشان بر سرِ یک آزمون بر دوش او بارِ سنگینی از فشار و تحقیر می گذارند در واقع آنها هم در این قتل شریک جرم اند. آنها با ناتوانی در درکِ فضای سیاسی و اجتماعی و با چسبیدن به سنتهای پوسیده ؛ همان دیواری شدند که دخترک با سر به آن کوبیده شد. این یک حادثه انفرادی نیست که این یک الگوی سیستماتیک است. ما با نسلی روبرو هستیم که در حصارِ بیخبریِ اجباری؛ فقرِ آموزشی و استبدادِ خانوادگی محصور شدهاند. وقتی راهی برای رسیدن به خویشتن وجود ندارد؛ مرگ تنها راهِ احرازِ مالکیت بر بدن و زندگی میشود. اگر امروز بر سرِ گور یک دختر ۱۸ ساله گریه میکنیم با این روند فرسایشی و تکراری فردا باید آماده باشیم که برای هزاران نفر دیگر که در سکوتِ فشار؛ روح خود را میکُشند دسته جمعی عزاداری کنیم. مسئولیت ما دیگر فقط مراقب بودن نیست؛ مسئولیت ما اعتراض به این ساختار است که زندگی را به چنان عذابی از استرس و ناامیدی تبدیل کرده که مرگ برای بسیاری از جوانان تنها آزادی و رهایی از این مصیبت معنا یافته است. بیتفاوت بودن به هر مرگی که آن را به یک اتفاقِ عادی تبدیل کند جرم است. این دختر نمرهی قبولی در کنکور نگرفت در عوض اما نمرهی یک جامعهی در حال فروپاشی را روی بدن خود برای همیشه حک کرد.خودکشیِ ساختاری دختر ۱۸ سالهای که برای کنکور رگهایش را برید، فقط خودش را نکشت؛ پردهای را کنار زد که سالهاست حاکمیت با تمام توان تلاش میکند کسی آن را نبیند. این مرگ، یک انتخاب فردی نبود. این قتل بود؛ قتلی که قاتلانش در سیاستهای رسمی، در فقرِ برنامهریزیشده، در تحقیر دائمی مردم، و در ساختاری که آینده را به میدان تیر تبدیل کرده، پنهان شدهاند.این دختر، قربانی جامعهای شد که عمداً فقیر شده و عمداً بیامید. جامعهای که در آن جوان باید برای یک آزمون، وزنِ تمام ناکارآمدیها را به تنهایی حمل کند. آموزش به جای اینکه راهی برای رشد باشد، تبدیل شده به مسابقهای بیرحمانه که ابزارهای پیروزیاش فقط در اختیار طبقهای خاص است. خانوادهای که باید پناه باشد، زیر فشار اقتصادی و فرهنگی چنان خرد شده که ناخواسته به ابزار خشونت علیه فرزندش تبدیل میشود. تهدید به ازدواج اجباری، تحقیر، معامله کردن آینده یک دختر بر سر یک آزمون؛ اینها فقط رفتارهای فردی نیستند، اینها محصول مستقیم سیاستهاییاند که مردم را عمداً فقیر نگه داشتهاند.این واقعه یک هشدار جامعهشناختی است؛ نه از جنس تحلیلهای دانشگاهی، بلکه از جنس فریاد. وقتی جوانی مرگ را انتخاب میکند، یعنی جامعه به نقطهای رسیده که دیگر توان تحمل خودش را ندارد. این مرگ، نشانهی ترکهای عمیق در ستونهای اجتماعی است؛ نشانهی نسلی که احساس میکند هیچ راهی برای رسیدن به خودش ندارد و هیچکس صدایش را نمیشنود.حاکمیت باید بفهمد که این مسیر فقط به افزایش آمار خودکشی ختم نمیشود. این روند، دیر یا زود طبقهی کارگر و طبقهی فرودست را به نقطهای میرساند که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند. تاریخ بارها نشان داده که وقتی فشار از حد میگذرد، جامعه به سمت انفجار میرود؛ انفجاری که نه با سانسور مهار میشود، نه با تهدید، نه با وعدههای بیپشتوانه.این یادداشت برای سوگواری نیست؛ برای انذار است. اگر فقیرسازی عمدی مردم ادامه پیدا کند، اگر امید همچنان حذف شود، اگر جوانان همچنان در بیراههی تحقیر و بیعدالتی رها شوند، آنچه امروز مرگ یک دختر است، فردا تبدیل به خشم یک طبقه خواهد شد؛ خشمی که هیچ دیواری توان مهار آن را ندارد. و اگر حاکمیت هنوز خیال میکند این مسیر قابل ادامه است، باید بداند این ره که تو میروی به ترکستان است.@nedaeziran




