🔺از بوشهر تا بمپور؛ جنگ و دیگر هیچ✍️ زهرا مشتاق🔹دیشب که ما خواب بودیم، کسانی جان دادهاند. از تلاقی…
انتشار: 2026/07/16 10:34 UTC
🔺از بوشهر تا بمپور؛ جنگ و دیگر هیچ✍️ زهرا مشتاق🔹دیشب که ما خواب بودیم، کسانی جان دادهاند. از تلاقی تکههای آتشین فلزی با بدنهای بیدفاعی که جز روکش پوست، چیز دیگری ندارد. در جزیره خارگ، آهوها آنقدر ترسیدهاند که آمدهاند میان آدمها و آنجا، چشمهای ترسیده آنها به هم دوخته شده و صداها هی بیشتر و بیشتر شده، آنقدر که فکر میکردهاند دنیا دارد تمام میشود. 🔹ما فقط نگران «کارن» بودیم. مدیر دبستان به خانوادهها زنگ زده بود که فوری بیایید دنبال بچهها و خواهرم زنگ زد که «حدیث فقط بدو». چون خانه ما به مدرسه کارن نزدیکتر بود و من نمیدانم چطور خودم را با عجله به مدرسهای رساندم که پسرهای کوچک در آن درس میخواندند و من باید همه چیز را قورت میدادم و نگرانی را از صورتم دور میکردم تا کارن نفهمد چرا باید هرچه سریعتر و در میانه درس، مدرسه را ترک کند. کارن فکر میکرد مدرسه وقتهایی تعطیل میشود که عید شده باشد. عید نبود، جنگ بود.🔹«رقیه»، جنگ را از سیم تلفن خانه شنیده، وقتی زنگ زده به دوستش «فاطمه» در محله سلطانآباد شیراز و او تعریف کرده در جنگ ۱۲روزه و جنگ ۳۹روزه، نزدیک خانهشان چطور مدام کوبیده میشد یا از صدای نگران دوستش در بوشهر. خودش را به در و دیوار زده تا خانوادهاش بگذارند برود سمت جنوب، خانه یکی از دوستانش تا جنگ را از نزدیک تجربه کند و آنها نگذاشتهاند و رقیه هر بار که از دوستانش تلفنی خداحافظی میکردند، فکر میکرد شاید این آخرین باری باشد که صدای آنها را از روشنکوه در شهر خواجهجمالی در بختگان استان فارس میشنود. 🔹«حبیب وفامنش» یکی از تجار چابهار است. در صدایش نومیدی موج میزند. میگوید: «بلاتکلیفیم. هر کجا که فکر کنید رفتیم و گفتیم بارهای ما را از گمرک ترخیص کنید. کسی به ما گوش نکرد. ماشینهای زیادی وقتی گمرک موشک خورد، آسیب دیدند و شیشههایشان شکست. در این شرایط، میگفتند عوارض بدهید تا ترخیص شود. همین امروز که ۲۴ تیر ۱۴۰۵ است، ساعت پنجونیم صبح، کل گمرک و پایگاه را زدند. ما مدتهاست بلاتکلیف ماندهایم. از جنگ اول تا به حال، فرودگاه اینجا دیگر باز نشده. اگر کسی بخواهد بیاید چابهار، باید بیاید زاهدان و از آنجا ۷۰۰ کیلومتر بکوبد تا خودش را برساند به چابهار. چه کسی حاضر است هزارو ۴۰۰ کیلومتر برود و بیاید تا به اینجا برسد». 🔹مدیر بیمارستان خاتم شهر ایرانشهر میگوید: «۱۰ دقیقه از نیمهشب گذشته بود که صدای انفجار مهیبی شنیده شد. بمپور ۲۰کیلومتری اینجاست. مردم اینجا به جنگ عادت ندارند. جنگندهها را میشد دید. حملات سنگین بود، مردم وحشتزده بودند. بیمارستان ناگهان با وضعیتی عجیب و غریب روبهرو شد. جمعیت زیادی به بیمارستان آمدند. ایرانشهر کوچک است. بیمارستان خیلی مجهزی ندارد. اما پزشکان و کادر درمان، همه فراخوانده شدند. حدود ۴۰ نفر مجروح آوردند. تعدادی سرپایی بودند و کسانی هم بستری یا اعزام شدند. سردخانه بیمارستان هم فقط ظرفیت ۱۰ جسد دارد.💢بیشتر بخوانید👇sharghdaily.com/fa/tiny/news-1115296#%D8%… #جنگ_افروزی_کافیه_سفره_ما_خالیه @nedaeziran
