#روایت_دلتنگی 🌐دعوت از سوی رهبر شهید برای مراسم خاکسپاری ✍️ دنیا عیوضی🔺 ساعت ۸ صبح، در سکوت پر از ن…
انتشار: 2026/07/12 06:22 UTC
#روایت_دلتنگی 🌐دعوت از سوی رهبر شهید برای مراسم خاکسپاری ✍️ دنیا عیوضی🔺 ساعت ۸ صبح، در سکوت پر از نور آستانه روز، صدای دلنشین «صلوات خاصه امام رضا (علیهالسلام)» از رادیو، فضای خانهام را با عطری شیرین پر کردهبود. 🔺 در آن لحظات معنوی، در حالی که مشغول گره زدن لبه روسریام بودم و با دقت تمام، سنجاقش را در جای خود محکم میکردم، غرق در دلدادگی برای حضرت جان، آقا علیبنموسیالرضا (علیهالسلام) بودم. 🔺 هر چه بیشتر به آن کلمات نورانی گوش میسپردم، بیشتر با تمام وجودم، از راه دور، سلام میدادم و دل را به پنجره فولاد آقا گره میزدم و در دلم مرور میکردم که آره آقاجان من هر چه دارم از تو دارم، حتی همین کلماتی که روی صفحه سفید جاری میشود. بعد از آمادهشدن، راهی نانوایی سنگکی محله شدم. هوای گرم صبحگاهی، سنگینی عجیبی روی شانهها داشت، اما همچنان شهر آرامش خودش را دارد و اهالی یک به یک مشغول آغاز فعالیتهای ابتدای روز خود هستند. 🔺یکی مغازهاش را باز و گردگیری میکند. آن یکی در حال رفتن به اداره و محل کار است. خانمها و بچهها آمدهاند نان بخرند. کاسبها جلوی دکانشان را آب و جارو میکنند. 🔺همانطور که در صف ایستاده بودم، چشمم به آن خانم آشنا افتاد. همان که حضورش در صف نانوایی با زمزمههای گلایهآمیز از جنگ و گرانی گره خوردهبود. او همیشه، با نگاهی سرشار از ناامیدی و اعتراض، از شرایط روز و فشار اقتصاد گله میکرد. یاد آن روزها افتادم که چطور سعی میکردم برایش معنای استقلال را ترسیم کنم. میگفتم: «بانوی من، همین نانی که امروز به کاممان میرسد، از برکت عزت و استقلال همین خاک است. اگر قرار باشد در برابر دشمنانی که دانشمندانمان را ترور کردند، خانهها را آوار کردند و با تحریمهای ظالمانه چرخ زندگیمان را از کار انداختند، زانو بزنیم، آن وقت دیگر طعم هیچ چیز، حتی همین نان ساده، به کاممان نخواهد چسبید.»، اما او، در مرداب روایتهای شبکههای اجتماعی و هیاهوی خارج از کشور، راهی برای شنیدن حقیقت نداشت. 👈🏻 متن کامل در لینک زیر:🔗 Javann.ir/1368128〰️〰️〰️〰️〰️〰️🇮🇷 @NewsJavan
