بچه نبودیم که ما، بره بودیمصبح خروسخوان همچین آروم، بدون نق و نوق از خواب بیدار می شدیم و صبحونه خو…
انتشار: 2019/02/06 04:52 UTCدریافت: 2026/08/20 10:46 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 10:46 UTC
بچه نبودیم که ما، بره بودیمصبح خروسخوان همچین آروم، بدون نق و نوق از خواب بیدار می شدیم و صبحونه خورده و نخورده، یه مسافت چند صد متری را پیاده گز می کردیم تا مدرسه، سرویس کجا بود؟تازه اون سالها سرد هم بود ، یه کاپشن خرسک و یه کیف صد کیلویی و دست های لبو شده از سرما. تو مدرسه هم بره بودیم ، از ترس ناظم همچین رو خط سفید ده سانتی وا میستادیم که یه سانت از کفشمون از خط بیرون نمیزد، بازیمون چی بود؟طناب بازی و لی لی و توپ بازیصبح لی لی... ظهر لی لی... شب لی لی... خلافمون چی بود؟پنج تومن میدادیم بابای مدرسه، یه تیکه پلاستیک مچاله میذاشت کف دستمون، یه قاشق هم قره قوروت چرک صد سال مونده میریخت روش، ما هم با لذت ، دِ بِلیس، یا فوق فوقش، فوت فوتک میخریدیم، که عبارت بود از دو ممیز سه دهم گرم آرد نخودچی مخلوط با شکر، تو یه پلاستیک چهار سانتی، که به طریقه فوق امنیتی مهر و موم و منگنه کاری میشد، با یه نی کوچولوی نارنجی کنارش.البته این فوت فوتک رو بیشتر مواقع نمیخوردیمنگه میداشتیم که فوت کنیم تو سر و کله ی مخبر کلاس که چغلی همه رو میکرد.😂😂سلام صبح بخیر👇🆔️ @nslesukhteh


