وقتى يه اتفاق بد تو زندگيت ميافته ، كتاب رو نبند،ورق بزن و برو فصل بعدى ...@OfficialBook
انتشار: 2026/08/17 05:14 UTCدریافت: 2026/08/17 14:39 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 14:39 UTC
وقتى يه اتفاق بد تو زندگيت ميافته ، كتاب رو نبند،ورق بزن و برو فصل بعدى ...@OfficialBook
پستهای تلگرام — BOOK™
یه وقتایی هست که آدم باید مبارزه کنه، گاهی هم باید سرنوشتش رو قبول کنه و بپذیره که چیزی رو از دست داده، اینجور مواقع فقط یه احمق به تلاش ادامه میده. #لنز_ادمین 📽 Big Fish, 2003 @OfficialBookهیچوقت اولین اشتباه، شما را نابود نمیکند. مسئلهی نابودکننده، آن اشتباهات مکرری است که به دنبال آن میآیند.خرده عادتها جیمز کلیر#لنز_ادمین@OfficialBook
وقتی خانه دیگر خانه نیستکَتی از کودکی در مدرسهای آرام و زیبا بزرگ میشود؛ جایی با باغهای وسیع، معلمهای مهربان و دوستانی صمیمی.همهچیز شبیه یک زندگی معمولی است؛ تا وقتی که بچهها کمکم میفهمند سرنوشتشان از قبل نوشته شده است.آنها برای زندگیِ معمولی به دنیا نیامدهاند. قرار است اعضای بدنشان را اهدا کنند؛ بارها و بارها، تا جایی که دیگر چیزی از آنها باقی نماند.تراژدی داستان فقط این نیست که آنها قرار است بمیرند. تراژدیِ بزرگتر این است که جامعه، مرگشان را طبیعی و ضروری میداند.آنها عاشق میشوند، حسادت میکنند، رؤیا میبینند و از آینده میترسند؛ درست مثل همهی انسانها.اما دیگران ترجیح میدهند این حقیقت را نبینند:گاهی تمدن، فقط نام محترمانهای برای استفادهی منظم از انسانهاست...-«هرگز رهایم مکن»؛ کازوئو ایشیگورو@OfficialBook
داستان زن زیبایی است به نام رزماری بارتن است. شخصیت وی، ازدواجش، مسایل و روابطی که به گونههای مختلف دارد و مرگش رفته رفته به وسیله کسانی که وی را خوب میشناختند مطرح و بازگو میگردد.خانم کریستی درنگارش سیانوژن نورانی یکی از بهترین شیوهها را جهت ارائهاین داستان پلیسی به کار گرفته است شیوهای بسیار موثر،گیرنده منسجم و پس هیجان انگیزو ژرف...📕 سیانوژن نورانی✍🏻 #آگاتا_کریستی@OfficialBook
از ته لیوان هر باری که نوشیدنی میخوری عکس بگیر، از لبخند عزیزات عکس بگیر، از میزهای پر و خالی که نشونهی وجود شمان عکس بگیر، از قهقه زدن اتون موقع گفتن چرت و پرت، از خنده های مکرر بی دلیل، از اذیت کردنت هاتون، از لحظه لحظه هایی که میدونی تکرار نمیشه، از همش از همه چیز عکس بگیر.
خانهای که با رازهایش سوختدختری جوان و ساده با مردی ثروتمند و جذاب به نام ماکسیم دووینتر ازدواج میکند و به عمارت باشکوه او، «ماندرلی»، میرود.همهچیز شبیه یک داستان عاشقانهی بینقص به نظر میرسد؛ تا اینکه دختر متوجه میشود خانه تسخیر شده است. نه با ارواح، بلکه با خاطرهی همسر اول ماکسیم: «ربهکا».خدمتکارها، دکوراسیون، حتی گلهای باغ، همه حضور ربهکای زیبا و بینقص را فریاد میزنند. دختر جوان آرامآرام احساس میکند در برابر زنی مرده در حال رقابت است؛ رقابتی که از پیش در آن بازنده است.اما در پس این سایهی سنگین، رازی تاریک پنهان شده است. ربهکا آنقدرها هم که همه میگویند فرشته نبوده است.گاهی ما آدمها سایهای از دیگران در ذهنمان میسازیم که از خود واقعیت قویتر است.اما هیچ عمارتی، هرچقدر هم باشکوه، نمیتواند برای همیشه دروغها را زیر فرشهای ابریشمیاش پنهان کند...-«ربهکا»؛ دافنه دوموریه@OfficialBook
بچه ها شما بی عرضه نیستید ، شما دارید گران ترین تورم بعد جنگ جهانی دوم رو در تاریخ بشریت نسبت به درآمد افراد جامعه تجربه میکنید....@OfficialBook

