چرا کل کل کردن در فوتبال و سایر ورزشها در عین اینکه بیمنطقی است، بهتر از منطقی بودن است؟طرفدار آل…
انتشار: 2026/07/16 00:01 UTC
چرا کل کل کردن در فوتبال و سایر ورزشها در عین اینکه بیمنطقی است، بهتر از منطقی بودن است؟طرفدار آلمانم، وقتی تیم ملی کشورم نیست.و از آرژانتین متنفرم از زمانی که بازی زانتی را میدیدم. اهل هواداری از یک بازیکن خاص نیستم.برای همین از وقتی آلمان حذف شد، در حال دکل نوردی هستم.شما هم مثلا اگر قرمز هستید از آبی متنفرید و یا اگر آبی هستید از قرمز یا زرد.یا ممکن است در عرصه ملی از آلمان متنفر باشید یا از برزیل یا انگلیس و غیرهاینکه این تنفرها و این عاشق شدن ها چه زمانی شروع به شکل گیری کردند بحثی مجزاست. شخصا فوتبال را به دو سه تا بازیکن نمیکاهم. و اما فلسفه کل کل و چرا نباید با منطق آن را یکی کرد.کلکل کردن در فوتبال(و سایر ورزشها) ذاتا به این معناست که دستاوردهای طرف مقابل تا حد ممکن کوچک و کماهمیت جلوه داده شوند و در مقابل، موفقیتها و توانمندیهای تیم یا گروه مورد حمایت، بیش از اندازه برجسته و بزرگنمایی شوند.یک کار غیرمنطقی که اکثر ما از آن لذت میبریم به ویژه خودم. عمدا دستاورهای طرف مقابل را کوچک میکنیم، نه اینکه بیمنطق باشیم، بلکه فلسفهی کل کل همین است. احساس خوبی میدهد.اگر اهل کل کل نیستید و جنبه ندارید، بهتر است فوتبال را ببوسید و کنار بگذارید چون بدرد شما نمیخورد. ➡️ در این فرایند یعنی کل کل ورزشی، گاه حتی نظریههای توطئه یا توجیههای غیرواقعی نیز وارد بحث میشوند.ماهیت کلکل، بیش از آنکه مبتنی بر منطق و حقیقتجویی باشد، بر هیجان، شوخی، رقابت، روکمکنی، سرگرمی و برانگیختن احساسات استوار است.بنابراین باید میان کلکل و تحلیل منطقی تفاوت قائل شد.در نهایت، واقعیت آن چیزی است که در میدان مسابقه رخ داده است؛ همه میبینیم چه کسی عملکرد بهتری داشته، چه تیمی پیروز شده و چه تیمی شکست خورده است.عمدا کل کل میکنیم. عمدا کوچک میکنیم و بزرگ میکنیم.از این رو، داشتن ظرفیت پذیرش شوخیها و کنایههای هوادارانه بخشی از فرهنگ هواداری محسوب میشود.اگر فردی توانایی تحمل چنین فضایی را ندارد، احتمالا از اساس با ماهیت رقابتهای ورزشی و هواداری سازگار نیست اصلا.منطقی نگاه کنیم؟ با هم کل کل نکنیم ؟ ببینید: 👉از منظر منطقی پیروزی یا شکست یک تیم برای اکثر هواداران سود یا زیان مستقیمی به همراه ندارد. ببینید چقدر فضا سرد میشود وقتی پای برخورد منطقی به میان کشیده میشود.حتی هواداران تیم برنده از همان ملت نیز معمولا منفعت مشخص و ملموسی کسب نمیکنند؛ مگر آنکه افزایش روحیه، احساس شادی جمعی و بهبود موقت انگیزه و بازدهی را نوعی منفعت تلقی کنیم.به همین ترتیب، هواداران تیم بازنده نیز معمولا متحمل خسارت واقعی نمیشوند.اگر قرار بود منطقی نگاه کنیم وضعیت این بود که نوشتم: بسیار سرد و خشک.پس کل کل لازم است. و کل کل هم عموما رفتاری غیرمنطقی استدر نتیجه، میان تحلیل منطقی، هواداری از یک تیم و کلکلهای ورزشی تفاوتهای بنیادینی وجود دارد.نادیده گرفتن این تفاوتها و تبدیل رقابتهای ورزشی به مسائل حیثیتی، خانوادگی یا شخصی، تنها به افزایش تنش و سوتفاهم منجر میشود.بهتر است هر یک از این حوزهها در جایگاه خود دیده شوند و از آمیختن احساسات هوادارانه با داوری منطقی درباره واقعیت پرهیز شود.پس حقایق را میبینیم، عمدا بزرگ و کوچک میکنیم، چون لذت بخش است. 👉سام#فرهنگ_سازی🚀 @ofoghroydad


