برکهی ساکن غم را، سنگریزه ای که شاید از دست کودکی، به شیطنت رها شده بود، به موج انداخت. چه نسیم د…
انتشار: 2026/07/06 20:23 UTC
برکهی ساکن غم را، سنگریزه ای که شاید از دست کودکی، به شیطنت رها شده بود، به موج انداخت. چه نسیم دیوانهکنندهی غمانگیزی! تو کجا هستی؟ تو کجا بودی؟ آنکه به من گفت: «اینک بهار!» که بود؟ نمیدانم. نمیدانم ..._ص ص م، از مرگ تا مرگ# عباس نعلبندیان👉 @OnceUponaDecember 🌹منبع تصویرعباس نعلبندیان، در 1 خرداد 1368 از این دنیا رفت. او زیاد به املای رایج زبان فارسی وابستگی نداشت. برای مثال می نوشت : تلا، به جای طلاخاهش، به جای خواهش سدا، به جای صداسندلی، به جای صندلیخاست، به جای خواستآیدین آغداشلو در جایی درباره عباس گفته است : از شميم بهار كه نظرش براي من هميشه حجت بود و هنوز هم هست، پرسيدم: «اين همان انگليسي اليوت است؟» كه او هم پاسخ داد: «بله، اين دقيقا همان معادل انگليسي اليوت است.» وقتي كه اين را گفت حجت بر من تمام شد. ببينيد حرفهايي پاسخ دارد، يكي ميتواند حرفهاي من را زياد جدي نگيرد يا فكر كند من چون دوستش داشتم دارم خاصه خرجي ميكنم، ولي به نظر من درباره بيژن الهي يك اتفاق خيلي غريبي افتاده بود كه فكر هم نميكنم ديگر تكرار شود و آن هم نكتهيي است كه شما به او اشاره كرديد و من ادامه دادم، اينكه زباني مثل موم در چنگاش قرار و شكل ميگرفت كه شايد به تمامي به وجوه آكادميك آن زبان آشنايي نداشت، ولي اتفاق غريبي بود. اين مساله را من يك بار در شخص ديگري هم ديدم، درباره عباس نعلبنديان. او هم بسيار فصيح و عالي با فارسي درخشان كه در عين حال به درخشاني زبان اصلي بود ترجمه ميكرد ولي يك سخنراني پنج دقيقهيي را نميتوانست اجرا كند!

