🌓 «انبوه هواداران» یا «رهبری نژادهسالار و بوقوکَرنای جنجالی»✍ ن. نعمتزاده ادعای «اکثریت بودن» بد…
انتشار: 2026/07/26 06:15 UTCدریافت: 2026/08/15 02:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:35 UTC
🌓 «انبوه هواداران» یا «رهبری نژادهسالار و بوقوکَرنای جنجالی»✍ ن. نعمتزاده ادعای «اکثریت بودن» بدون «سازمانیافتگی»، یک تناقض راهبردی است. سالهاست بخشی (جنجالی | رسانهای) از جریان پادشاهیخواه مدعی است که بیش از ۵۰ درصد (برخی ۷۰ درصد) ایرانیان واجد شرایط رأی، طرفدار پادشاهی و رضا پهلوی هستند. اگر چنین ادعایی درست باشد، با جمعیت کنونی ایران، سخن از دهها میلیون یعنی حدودا بیش از ۳۰ میلیوننفر هوادار است. از سوی دیگر، پژوهشهای برجسته در حوزه جنبشهای اجتماعی و مقاومت مدنی، بهویژه آثار اریکا چنووث و ماریا استفان، نشان میدهد که در تجربههای تاریخی، جنبشهای خشونتپرهیز هنگامی که توانستهاند تنها حدود ۳٫۵ درصد جمعیت کشور [[یعنی تقریبا « ۲ میلیوننفر» از جمعیت واجد شرایط رای فعلی ایران]] را به مشارکت فعال و سازمانیافته درآورند، از شانس بسیار بالایی برای موفقیت برخوردار بودهاند. البته خود پژوهشگران نیز تأکید میکنند که این عدد یک «قاعده آماری» است، نه یک قانون قطعی؛ اما همین یافته نشان میدهد که موفقیت بیش از هر چیز به «ظرفیت سازماندهی» وابسته است، نه صرفِ شمار هواداران. بر این اساس، اگر واقعاً بیش از ۵۰ درصد مردم ایران هوادار یک جریان سیاسی باشند، اما آن جریان نتواند حتی بخش کوچکی از این بدنه اجتماعی (یعنی فقط ۷ درصد از ۳۰ میلیون نفر ادعایی) را به مشارکت پایدار، هماهنگ و سازمانیافته تبدیل کند، در اینصورت مسئلهی اصلی دیگر تعداد هواداران نیست بلکه ضعف ساختاری در سازماندهی، شبکهسازی، آموزش، اعتمادسازی و مدیریت جمعی است. در نتیجه، درباره ادعای « ۵۰ درصد هوادار» تنها سه احتمال منطقی قابل تصور است:۱. میزان واقعی حمایت بسیار کمتر (شاید حدود ۳ درصدِ! حائزان رای یعنی احتمالا کمتر از ۲ میلیوننفر) از ادعای مطرح شده است.۲. تعداد حامیان به احتمالِ بسیار ضعیف، ممکن است بالا باشد، اما بیشتر در حد همدلی ذهنی و عاطفی باقی مانده و به یک «نیروی اجتماعی سازمانیافته» تبدیل نشده است.۳. رهبری و ساختار تشکیلاتی آن جریان، در تبدیل سرمایه اجتماعی بالقوه به کنش جمعی بالفعل، با ضعف شدید و ناتوانی جدی روبهرو است. در هر سه فرض، نتیجه راهبردی یکسان است: تکیه بر اعداد بزرگ (حتی اگر واقعی! باشد)، جایگزین سازماندهی نمیشود. جنبشهای سیاسی را نه با شمار هواداران خام، بلکه با توانایی آنان در ایجاد شبکههای پایدار، اعتماد متقابل، هماهنگی عملی و استمرار کنش جمعی میسنجند. تاریخ نیز نشان داده است که اقلیتهای منسجم و سازمانیافته، بارها بر اکثریتهای پراکنده و فاقد سازمان غلبه کردهاند. از این منظر، مسئله اصلی جامعه ایران نیز نه کمبود ناراضی، بلکه کمبود «سازمان اجتماعی» است. بدون سازماندهی، حتی اگر اکثریت جامعه نیز خواهان تغییر باشند، این خواست لزوماً به «تغییر سیاسی» منجر نخواهد شد.#جاوید_ایران#پاینده_ایرانی#نه_به_جنگ#نه_به_جمهوریاسلامی#همهپرسی_مردمنهادت؛ ۲ مرداد ۱۴۰۵🌓 @OrientalSociology (Channel)⚛️ @OrientalSocialThinkers (Group)🌐 www.orientalsociology.ir (Site)
