#یک_داستان_یک_پند✍روزی یکی از شاگردانِ شیخ بهایی از او خواست به او سرمه خفا را یاد دهد. سرمه خفا: س…
انتشار: 2026/08/07 16:06 UTCدریافت: 2026/08/09 14:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/09 14:35 UTC
#یک_داستان_یک_پند✍روزی یکی از شاگردانِ شیخ بهایی از او خواست به او سرمه خفا را یاد دهد. سرمه خفا: سرمهای است که اگر کسی یاد بگیرد، ذکری بر یک سرمه بخواند و سرمه را زیر چشم خود بزند، از چشم مردم غیب میشود و کسی او را نمیبیند.شیخ به اصرار شاگردش سرمه خفا را یاد او داد. اما از او خواست هر جایی استفاده نکند و پنهان دارد. روزی شاه عباس دید، در کنار او قاشقی بالا میرود و غذا در آن است و سفره بالا پایین میشود. داستان را به شیخ بهایی گفت. شیخ گفت: «وقتی چنین صحنهای دیدی، از اتاق خارج شو! درب را محکم ببنند و قدری زیاد اسپند داخل اتاق دود کن. مردی ظاهر خواهد شد به او هیچ آسیب نرسان بگو نزد من بیاورند.»شاه چنین کرد و دود وارد چشم شاگرد شد و چشم اشک ریخت و سرمه خفا پاک شد و ظاهر گشت. او را نزد شیخ آوردند و شیخ بعد از عتاب و خطاب، از او حکمت را گرفت و علم سرمه خفا را پس گرفت.✅ کانال استاد دانشمند┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅telegram.me/joinchat/AAAAAFjue34NnrQXtuIO…

