🔶 انقلاب چیست 🖌 احمد کسروی 🔹 بهانه یکی دو تا نیست 🔸 چهار از چهار 3ـ یک ناپاکی که از کسانی سر میزند…
انتشار: 2026/07/15 12:33 UTCویرایش: 2026/07/31 23:46 UTCدریافت: 2026/08/06 08:37 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 08:37 UTC
🔶 انقلاب چیست 🖌 احمد کسروی 🔹 بهانه یکی دو تا نیست 🔸 چهار از چهار 3ـ یک ناپاکی که از کسانی سر میزند در اینجا یک داستانی دیگر هم هست ، و آن اینکه کسانی تا میتوانند در برابر ما ایستادگی میکنند و بجلوگیری از پیشرفت میکوشند ، و همیشه در آرزوی آنند که کوششهای ما به نتیجهای نرسد و آنان میدان یافته زبان بسرکوفت باز کنند و چنین گویند : «دیدید پیش نرود!». این یک رفتار پلیدانهایست که پیش از ما با مشروطه و مشروطهخواهان کردهاند. در جنبش مشروطهخواهی نیز دستههای انبوهی از ملایان و درباریان و دیگران با آن دشمنی نشان دادند و در برابرش ایستادگی نمودند ، ایلها را به تاخت و تاراج برانگیختند ، در همه جا مردم عامی را بر آن برآغالانیدند[1] ، پای لشکر بیگانه را بکشور باز کردند ، و چون در نتیجهی همین کارشکنیها جنبش نتیجهی درستی نداد ، آن زمان زبان بریشخند و سرکوفت باز کرده چنین گفتند : «دیدید پیش نرفت!» یا چنین گفتند : «این هم مشروطهی شما !». اکنون همان رفتار را با ما آغاز کردهاند که از یکسو تا میتوانند بجلوگیری میکوشند و از یکسو میگویند : «این راه بسیار دور است ، پیشرفتش بسیار کند است.» روزی یکی از اینان در نشستی ، در بیرون بنام دلسوزی و از درون بنام سرکوفت ، چنین میگفت : «پیشرفت شما خیلی بطئی است». گفتم : شما نوشتههای ما را میخوانید؟.. گفت : بعضی را خواندهام. گفتم : آیا تاکنون ایرادی پیدا کردهاید؟.. چون میدانست اگر بگوید : پیدا کردهام خواهیم گفت : ایرادت را بگو ، پاسخ داده چنین گفت : ایرادی پیدا نکردهام. گفتم : پس گناه دیر کردن پیشرفت ما بگردن تو و مانندگان تُست. یک چنین راهی که بگفتهی خودت ایرادی بآن نیافتهای ، نامردانه و ناآدمیانه از یاوری بآن بازمیایستی. گفت : با یاوری من یک نفر پیش میرود؟!.. گفتم : همین نشان بیخردی و نافهمی تُست. هر کسی در نوبت خود «یک نفر» است. هر کسی پاسخده[=مسئول] کارهای خودش میباشد. یک کاری که پیش رود راهش همینست که هر کسی در نوبت خود بآن پشتیبانی کند. سپس گفتم : برای آنکه شما اندازهی گناهکاری خود را بدانید ناچارم مثلی یاد کنم : چنین انگارید که چهار تن در یک اتومبیلی نشسته در بیابانی راه میپیمایند و در یک گودالی اتومبیل گیر کرده بیرون نمیآید. هر چهار تن بیرون آمده دو تن از ایشان به اتومبیل چسبیده میخواهند آن را از گودال بیرون آورند. لیکن دو تن دیگر در کنار ایستاده یاوری نمیکنند بجای خود ، که سرکوفت نیز میزنند و از ریشخند بازنمیایستند. شما نیک اندیشید که آن دو تن تا چه اندازه پستنهادند. نیک اندیشید که گناهشان تا چه اندازه بزرگ است. از یکسو در بیرون آوردن اتومبیل که بسود خود آنان نیز بوده همراهی نکردهاند. از یکسو بسرکوفت برخاسته بآن دو تن غیرتمند ریشخند کردهاند. در حالی که بیرون نیامدن اتومبیل نتیجهی همدستی نکردن ایشان بوده که اگر همدستی کرده بودندی اتومبیل درآمده بود. باین حقیقت روشن بیپروایی کرده و به نامردی خود بالیده چنین گفتهاند : «دیدید نمیتوانید بیرون آورید؟!». این داستان از هر باره با رفتار شما راست میآید. شما نیز نامردانه با ما همراهی نمیکنید و در کنار ایستاده بریشخند میپردازید ، و چون در نتیجهی رفتار بدنهادانهی شما اندککندی رخ میدهد گناه آن را نیز بگردن ما میاندازید. ببینید اندازهی ناپاکیتان چیست. لیکن بدانید چه شما همراهی کنید و چه نامردانه بکارشکنی پردازید ، این ورجاوندْجنبش ما پیش خواهد رفت ، و دیری نخواهد کشید که شما ناپاکان سزای این رفتار بدنهادانهی خود را دریابید. (پرچم نیمهماهه ، سال 1 ، شمارهی 11) 🔹 پانوشت :[1]ـ برآغالانیدن = بهایهوی و دشمنی برانگیختن. ـ و———————————- 📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد. 🍃🌸🍃🍃🌸🍃


