🔶 پیوست دفتر «انقلاب چیست؟» 🖌 کوشاد تلگرام 🔸 شش جای افسوسست که اینان بجای آنکه بخود امید بندند به ح…
انتشار: 2026/07/27 12:30 UTCدریافت: 2026/08/12 22:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 22:30 UTC
🔶 پیوست دفتر «انقلاب چیست؟» 🖌 کوشاد تلگرام 🔸 شش جای افسوسست که اینان بجای آنکه بخود امید بندند به حوادث و یاوریهای بیگانه بستهاند. این بیگمانست که نومیدی از «نیروی توده» آنان را به این اندیشهها واداشته. ما در اینجا دو کاستی میبینیم. یکم ، آنست که دیدهایم بسیاری از ایرانیان باوری به کوششهای پایهدار و درازمدت ندارند. همه درپی آنند که نتیجهی کوششهاشان زود بدست آید تا خودشان ببینند. اینکه کوششهاشان بر پایهی استواری باشد که اگر در زندگانی ما به نتیجه نرسید ، باری نتیجهاش به فرزندانمان برسد ، نه چیزیست که به آن بپردازند. از اینجاست که در هر کاری درپی راههای میانبُرند. تو گویی آن در روزگار کهن بود که پیرمردی با آنکه میدانست ممکن است نتیجهی کارش را نبیند درختان میوهده میکاشت ، چاه قنات میکَند ، دیوار کاروانسرا بالا میبرد. به اینگونه کوششها میپرداخت و همیشه دل استوار میداشت که اگر انجام آنها را نبیند هم ، سودش (یا ثوابش) آیندگان را خواهد بود. ولی در زمانهای که قهوه و سوپ و چسب و چیزهای دیگری «فوری» یا «آماده»اش یافت میشود ، گویا امروزیان چنین اندیشیدهاند که از میان برخاستن گرفتاریهای توده نیز راه فوری و میانبری دارد. حال آنکه چنین نیست. در همین نوشته دیدیم که راه از میان برخاستن کیشهای زیانمند امروزی در ایران جز آن نیست که حقایقی از جمله «معنی راست دین» بمیان آید تا از روی چنان معیاری با این کیشها بتوان نبردید. همچنین است دیگر گمراهیها که باید در برابر هر کدام حقایقی را دانست و به مردم یاد داد تا بتوان ریشهشان را کند. پس جا دارد بپرسیم که حوادث یا دخالت بیگانگان چگونه میتواند چنین گمراهیهایی را از میان بردارد؟!. دوم ، بسیاری از مردم گمان دارند کار آنست که بزرگ و پرشکوه باشد. اینکه میشنوند باید نیک بود و خود را از بدیها پیراست به دیدهی ایشان کار نیست. کار ، برافتادن ناگهانی یک حکومت است ، انقلابست. اگر سخن از پیراسته شدن توده از آلودگیها بگویید ، شکیبایی آن را ندارند و ترانههای دلسردی مینوازند : «از مردم کاری ساخته نیست» و مانندهای آن. یک نتیجهی پرزیان چنین سخنی نیز آنست که مردم به پیراستن خود از بدیها نکوشند ، مسئولیتِ خود را فراموش کنند و چشم به پیشامدها بدوزند. حال آنکه اگر هشتاد سال پیش که کسروی گرفتاریها را شناخته و راه چاره را بازنمود ، کسانی را شگفت میافتاد و چنان راهی را «فرهنگی» میشماردند نه «سیاسی» ، امروز بسیاری از جامعهشناسان با او همزبان و همداستانند که نیروی یک توده در همبستگی ایشانست ، در اعتماد افراد به یکدیگرست و به زبان جامعهشناسان امروز در «سرمایهی اجتماعی» ایشانست. کسروی نیز همان سخنان را به ایرانیان میگفت بیآنکه نام سرمایهی اجتماعی را برد. این از شگفتیهاست که چارهنماییهای کسروی به گرفتاریهای ایران در هشتاد سال پیش با جستار سرمایهی اجتماعی که تنها در دههی 1990 به کتابهای دانشگاهی جهان راه یافت و جامعهشناسان آن را رفته رفته پذیرفتند سراسر سازگارست. ما این جستار را در دفتر «سرمایهی اجتماعی ایرانیان ـ شایندگی از چیست؟» به گشادی بازنمودهایم و در اینجا تنها از نتیجههای آن نوشتار سود خواهیم جست. یکی از نتیجههایی که از جستار سرمایهی اجتماعی میتوان گرفت آنست که تودههایی که با خودکامگی راه برده میشوند سرمایهی اجتماعیشان ناچیز است. سرمایهی اجتماعی چیست؟ سرمایهی اجتماعی را در اینجا برای آسانی کار ، اعتماد مردم به یکدیگر ، همبستگی میان ایشان ، آرمان مشترک ، شایندگی (لیاقت) ، دلگرمی و مسئولیتپذیری برای کارهای جمعی (همدستی) میشماریم. همین را اگر بدیده گیرید باید بدانید که یک ساختار خودکامه از چیزی که هراس دارد ، همان سرمایهی اجتماعی مردم است. برای او این سرمایه هرچه کمتر ، نیرومندی و ماندگاریش بیشتر. بوارونه در ساختارهای دمکرات سرمایهی اجتماعیِ مردم رو به فزونی میگزارد ، حکومتها پاکترند و میکوشند این سرمایه در میان توده هرچه بیشتر گردد یا باری ترسی از افزایشش ندارند.👇


