پریشب در جلسهٔ کریشنامورتیخوانی، ضمن خواندن فصل شصت و هفتم از کتاب «تعالیم کریشنامورتی» در یک پاو…
انتشار: 2026/06/30 16:05 UTC
پریشب در جلسهٔ کریشنامورتیخوانی، ضمن خواندن فصل شصت و هفتم از کتاب «تعالیم کریشنامورتی» در یک پاورقی از محمدجعفر مصفا اینطور خواندیم که: «ذهنی که فارغ از حجاب توهم است، برای دیدن حقایق زندگی(نه علوم مادی و فیزیکی) نیاز به مطالعهٔ چه چیز دارد؟ دربارهٔ چه چیز غور و تفحص نماید!؟ برای دیدن نور خورشید، برای استشمام بوی گل، شما چه نیازی به مطالعه یا تفحص دارید!؟ وقتی حجاب نیست، اصولاً موضوعی برای نگاه کردن، برای آگاه شدن نسبت به آن، وجود ندارد.»این سخنی بسیار روشن و بسیار عمیق است. لابد شما هم جملات و سخنانی از این دست که: «مطالعه و تحلیل و تفحص مانع دیدن حقیقت است» خوانده و شنیدهاید. سِرَّش همین است.اگر «حجابِ توهم» نباشد، آیا برای دیدنِ حقیقت هنوز به مطالعه، جستوجو و تفحص نیاز است؟!حقیقت چیزی نیست که با انباشتنِ دانش، یا با تحلیل روانشناسانه(که با استفاده از دانش است) به آن برسیم؛ بلکه چیزی است که وقتی موانعِ دیدن(یعنی توهمات) کنار میروند، خود را آشکار میکند. همانگونه که برای دیدنِ نورِ خورشید، لازم نیست دربارهٔ خورشید مطالعه کنید؛ کافی است پرده از جلوی چشمانتان کنار برود. یا برای استشمامِ بویِ گل، نیازی به تحقیق دربارهٔ عطرِ گل نیست؛ کافی است بینی سالم باشد و گل حاضر.برای دیدنِ واقعیتهای روانشناختیِ زندگی، مانند ترس، حسادت، وابستگی، تنهایی، خودفریبی و رنج، مسئله بیشتر «دیدن» است تا «دانستن».آنچه در مرکز اهمیت است خودِ زندگیست. و مشاهدهٔ بیواسطهٔ ذهن، احساسات، روابط و واکنشها، دیدنِ حقیقت زندگی را میسر میسازد، نه مطالعهٔ نظری دربارهٔ آنها. هنگامی که ذهن از پیشداوری، تصویرسازی و توهم آزاد باشد، زندگی خود آموزگار است و هر لحظه حقیقتِ خود را آشکار میکند.بنابراین، اگر حجابِ توهم واقعاً برداشته شده باشد، حقیقت چیزی نیست که در جایی دیگر پنهان باشد تا دنبالش بگردیم؛ حقیقت در همان دیدنِ بیواسطه و بیتحریفِ آنچه هست، آشکار است. لذا «دیدن» جای دانستن، مطالعه، تحلیل و تفحص را میگیرد. دیدن نتیجهٔ مطالعه نیست.@PanevisDotCom

