۳.مونولوگ نوجوان| «من واقعاً کیام؟»موقعیت: شخص بعد از یک مهمانی خانوادگی، از قضاوت دیگران درباره آ…
انتشار: 2026/08/10 13:58 UTCدریافت: 2026/08/13 10:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 10:30 UTC
۳.مونولوگ نوجوان| «من واقعاً کیام؟»موقعیت: شخص بعد از یک مهمانی خانوادگی، از قضاوت دیگران درباره آیندهاش ناراحت به اتاقش برمیگردد.جلوی آینه میایستد و درباره اینکه واقعاً چه کسی است فکر میکند.دفترچه قدیمیاش را پیدا میکند و آرزوی کودکیاش را به یاد میآورد.در پایان تصمیم میگیرد خودش را همانطور که هست بپذیرد و مسیرش را خودش انتخاب کند.(کلافه)همیشه ازم میپرسن:«بالاخره میخوای چی کاره بشی؟»منم هر بار یه جواب میدم.یه بار میگم بازیگر.یه بار میگم نویسنده.یه بار میگم اصلاً نمیدونم.بعد همه میخندن و میگن:«هنوز بچهای، وقت داری.»ولی من فکر میکنم شاید مشکل همین باشه.شاید من زیادی وقته که دارم وقت میدم.وقت میدم ببینم بقیه چی میخوان.مامان میگه من آدم منظمیام.بابا میگه خیلی زود حواسم پرت میشه.معلمم میگه باهوشم، ولی تنبلم.دوستم میگه خیلی شجاعم.خودم؟نمیدونم.گاهی جلوی همه بلند حرف میزنم،ولی وقتی باید درباره چیزی که واقعاً احساس میکنم حرف بزنم، ساکت میشم.گاهی میگم «برام مهم نیست»،در حالی که از صبح دارم به همون موضوع فکر میکنم.گاهی میخندم،فقط چون نمیخوام کسی بفهمه ناراحتم.(مکث)پس کدومش منم؟اون آدمی که بقیه میبینن؟یا اون آدمی که وقتی تنها میشم، توی آینه نگاهش میکنم؟شاید هیچکدوم.شاید من هنوز دارم خودمو پیدا میکنم.و شاید…(بغض)اشکالی نداره که هنوز جواب همه سؤالها رو نمیدونم.من لازم نیست همین امروز بدونم قرارِ کی بشم.فقط باید بفهمم…چه کسی نمیخوام باشم.(امید)نمیخوام آدمی باشم که همیشه برای خوشحال کردن بقیه خودش رو فراموش میکنه.نمیخوام از ترس مسخره شدن، چیزی رو که دوست دارم پنهان کنم.نمیخوام هر بار اشتباه کردم، فکر کنم دیگه آدم بدی هستم.میخوام اشتباه کنم.زمین بخورم.حتی بعضی وقتها ندونم باید کجا برم.ولی انتخاب کنم.خودم انتخاب کنم.(هیجان)شاید خودشناسی یعنی همین.اینکه یه روز بالاخره بفهمیلازم نیست شبیه کسی باشی.لازم نیست جواب آماده داشته باشی.لازم نیست همه دوستت داشته باشن.فقط باید بتونی وقتی شب، همهجا ساکت شد و هیچکس نبود…به خودت نگاه کنی و بگی:«آره… این خودمم.»و از خودت بودن خجالت نکشی.


