۲.دبستان موقعیت:کودک قرار است فردا به مدرسه جدیدی برود. شب است. کیفش را بسته، اما هنوز نمیتواند بخ…
انتشار: 2026/08/10 13:58 UTCدریافت: 2026/08/13 10:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 10:30 UTC
۲.دبستان موقعیت:کودک قرار است فردا به مدرسه جدیدی برود. شب است. کیفش را بسته، اما هنوز نمیتواند بخوابد. ابتدا با هیجان درباره شروع جدید حرف میزند، بعد ترسهایش آشکار میشوند و در نهایت تصمیم میگیرد با وجود ترسش برود.هرگونه خلاقیتی بلامانع است.مونولوگ(با هیجان)خب… همهچی آمادهست.کیفم رو بستم.دفترام اینجان.مدادام اینجان.پاککنم هم هست.(کیف را نگاه میکند)حتی اینو هم گذاشتم.همون مدادی که معلم سال قبل گفت باهاش خیلی قشنگ نقاشی میکشم.فردا که برم اونجا…هیچکس منو نمیشناسه.این خوبه. یعنی… فکر کنم خوبه.چون میتونم از اول شروع کنم.(مکث)مثلاً میتونم وقتی معلم پرسید:«کی دوست داره بیاد پای تخته؟»دستم رو بالا ببرم.حتی اگه جواب رو ندونم.میتونم یه دوست جدید پیدا کنم.شاید یه نفر باشه که اونم تازه اومده باشه.شاید کنار هم بشینیم.شاید حتی زنگ تفریح با هم فوتبال بازی کنیم. یا…(استرس)اصلاً شاید کسی باهام دوست نشه.شاید همه از قبل دوست داشته باشن.همه گروه خودشونو داشته باشن.و من…تنها بمونم.(سعی میکند خودش را آرام کند)اشکال نداره.تنهایی که چیز بدی نیست.من خودم بلدم تنها باشم. من پارسال هم وقتی…(مکث)نه.پارسال فرق داشت.اون موقع میدونستم وقتی زنگ بخوره، کی میاد دنبالم.میدونستم کدوم نیمکت مال منه.میدونستم معلم کجاست.میدونستم اگه بترسم، دوستم کنارمه.ولی فردا…هیچی رو نمیدونم.حتی نمیدونم دستشویی کجاست!(میخندد)فردا میرم.اگه ترسیدم، میرم.اگه کسی باهام حرف نزد، خودم با یکی حرف میزنم.اگه جواب سؤال معلم رو ندونستم…اشکال نداره.دفعه بعد یاد میگیرم.(لبخند)(کیف را آرام کنار خودش میگذارد).پس قرارمون اینه.فردا میریم.با هم و با ترسمون رو به رو میشیم. ما از ترسامون قوی تریم.


