شعر من از عذابِ تو، گزند تازیانه شدضجّه مغرور ِ تنم، ترنّم ِ ترانه شدحماسه زوالِ من، در شبِ تلخ ِ گ…
انتشار: 2026/06/19 04:26 UTC
شعر من از عذابِ تو، گزند تازیانه شدضجّه مغرور ِ تنم، ترنّم ِ ترانه شدحماسه زوالِ من، در شبِ تلخ ِ گم شدنضیافتِ خوابِ تو را، قصه عاشقانه شدبرای رند در به در، این من ِ عاشق ِ سفر؛وای که بی کرانی ِ حصار ِ تو کرانه شدوای که در عزایِ عشق، کشته شد آشنایِ عشق؛وای که نعره هایِ عشق، زمزمه شبانه شد.ای تکیه گاه ِ تو تنم، سنگر ِ قلبِ تو منم؛ وای که نیزه تو را، سینه من نشانه شددرخت ِ پیر ِ تن ِ من، دوباره سبز می شود؛ که زخم ِ هر شکستِ من، حضور ِ یک جوانه شد. وای که در حضور ِ شب، در بزم ِ سوت و کور ِ شب؛شب کور وحشتِ تو را، قلبِ من آشیانه شد...وای که آبرویِ تو، مردِ اَناالحّق گویِ تو؛بر آستانِ کویِ تو، جان داد و جاودانه شد. من همه زاریِ منم، زخمی ِ زخمه تنمبرای های هایِ من، زخمه تو بهانه شد؛درختِ پیر ِ تن ِ من، دوباره سبز می شود...هر چه تبر زدی مرا، زخم نشد... جوانه شد.#ایرج_جنتی_عطایی#جوانه#خواب#خواب@paraadoxxx