رنج و غم بیحساب خوردنیک جرعه مسِ مذاب خوردندر ماه حرام، قتل کردنماه رمضان شراب خوردناز کاسهء سگ و بلکه بدتر!از ظرف ترامپ، آب خوردنآبِ لجن کثیفِ بدبواز لولهء فاضلاب خوردنرفتن به مبال و چیزی آنجا-بر روی شما گلاب- خوردندر اینستاگرام به خاطر لایکقر دادن و پیچ و تاب خوردنده مرتبه تیر غیب خوردنایضاً دو سه تا شهاب خوردنبعد از متلک، دو فحش ناجوراز دلبرِ بد حجاب خوردن"ما را همه شب" که تا برَد خوابیک عالمه قرصخواب خوردناز هیچ خری رکب نخوردنامّا رکب از رکاب خوردنمثل حسنک به دار رفتنبا قرمطیان کباب خوردنهرشام به جای اسپاگتی ده متر کِش و طناب خوردن!یک پیک عرق میان انظاربا شازده احتجاب خوردنبیکار نشسته مثل دولت هر روز غم حباب خوردنیک عمر دو لقمه نان خالی با استرس و عذاب خوردناز حقّ خودت سوال کردناردنگی در جواب خوردنباتوم و چماق و چوب و تیشهبی قدرت انتخاب خوردنکفگرگی و مشت و پنجه هرشبدر داخل تختخواب خوردندارد بخدا شرف که نانی از سفرهء انقلاب خوردن!#عباس_احمدی#استقبال#شیخ_بهایی@paraadoxxx
موج اگر موج است، باید ترک آرامش کند هرچه ساحل سنگدلتر بیشتر کوشش کندساقیا جام مرا پیش از طلب لبریز کن شاه را عیب است گر درویش از او خواهش کنداین سخن بر تارک تاج سلیمان حک شده است محترمتر میشود سلطان اگر بخشش کندزینت ظاهر کجا، حسن خدادادی کجا؟زشترو زیبا نگردد هرچه آرایش کندعشق رهوار است اما بر زمین هم میزند رخشِ اهلی را، سوار نابلد سرکش کندآنکه در صلح است با خود، با جهان در جنگ نیست کاش میآموخت انسان با خودش سازش کندعشق زنجیر قوافی را ز دستم باز کرد میبرم فرمان دل را تا چه فرمایش کند#فاضل_نظری#تلمیحات#تمثیل@paraadoxxx
عاقد دوباره گفت: وکیلم؟...پدر نبودای کاش در جهان ره و رسم سفر نبودگفتند: رفته گُل... نه... گُلی گُم... دلش گرفتیعنی که از اجازهٔ بابا خبر نبودهجده بهار منتظرش بود و برنگشتآن فصلهای سرد که بی دردسر نبودای کاش نامه، یا خبری، عطر چفیهایرویای دخترانهٔ او بیشتر نبودعکس پدر، مقابل آیینه، شمعدانآن روز، دور سفره به جز چشم تر نبودعاقد دوباره گفت: وکیلم؟... دلش شکستیعنی به قاب عکس امیدی دگر نبوداو گفت: با اجازه ی بابا بله، بلهمردی که غیر خاطرهای مختصر نبود#پروانه_نجاتی#بابا@paraadoxxx
جهدی بکن ار پند پذیری دو سه روزتا پیشتر از مرگ بمیری دو سه روزدنیا زن پیریست چه باشد ار توبا پیر زنی انس نگیری دو سه روز؟#ابوسعید_ابوالخیر#تشبیه@paraadoxxx
درون آینهی روبرو چه میبینی؟تو ترجمان جهانی بگو چه میبینی؟ تویی برابر تو، چشم در برابر چشمدر آن دو چشم پر از گفتوگو چه میبینی؟ تو هم شراب خودی، هم شرابخوارهی خودسوای خون دلت، در سبو چه میبینی؟ به چشم واسطه در خویشتن که گم شدهایمیان همهمه و هایوهو چه میبینی؟ به دار سوخته این نیمسوز عشق و امیدکه سوخت در شرر آرزو چه میبینی؟ در آن گلولهی آتشگرفتهای که دل استو باد میبردش سو به سو، چه میبینی؟#حسین_منزوی#استعاره@paraadoxxx
زلفِ چون دوش، رها تا به سرِ دوش مکنای مه امروز پریشان ترم از دوش مکنای سر زلف سیه، دیگرم آشفته مسازاین همه با مه من دست در آغوش مکنمست و مدهوشم از آن لب سخنِ تلخ مگویبیش از این زهر به جام من مدهوش مکنگوهر اشک مرا بین و ز چشمم مفِکنسخن مدّعیان را گهر گوش مکنعهد کردی که کُشی «فرصت» خود را روزیفرصت ار یافتی این عهد فراموش مکن#فرصت_شیرازی#جناس#ایهام@paraadoxxx