می توانی بروی قصه و رویا بشویراهی دورترین نقطه ی دنیا بشویساده نگذشتم از این عشق ، خودت می دانیمن ز…
انتشار: 2026/06/29 09:25 UTC
می توانی بروی قصه و رویا بشویراهی دورترین نقطه ی دنیا بشویساده نگذشتم از این عشق ، خودت می دانیمن زمینگیر شدم تا تو ، مبادا بشویآی ! مثل خوره این فکر عذابم می داد ؛چوب ما را بخوری ، ورد زبان ها بشویمن و تو مثل دو تا رود موازی بودیممن که مرداب شدم ، کاش تو دریا بشویدانه ی برفی و آنقدر ظریفی که فقطباید از این طرف شیشه تماشا بشویگره ی عشق تو را هیچ کسی باز نکردتو خودت خواسته بودی که معما بشویدر جهانی که پر از وامق و مجنون شده استمی توانی عذرا باشی، لیلا بشویمی توانی فقط از زاویه ی یک لبخنددر دل سنگ ترین آدم ها جا بشویبعد از این، مرگ نفس های مرا می شمردفقط از این نگرانم که تو تنها بشوی#مهدی_فرجی



