#امام_حسین_اربعین #اربعین سرِ خاکِ تو بی خبر آمدم عزادارمو خون جگر آمدمدُرست است بی بال و پر آمدمبه…
انتشار: 2026/08/03 17:55 UTCدریافت: 2026/08/15 05:09 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 05:09 UTC
#امام_حسین_اربعین #اربعین سرِ خاکِ تو بی خبر آمدم عزادارمو خون جگر آمدمدُرست است بی بال و پر آمدمبه شوقِ تو اما به سر آمدم سرآمد غمِ هجر ، دوری بس استصبوری صبوری صبوری بس استرسیدم که با یار صحبت کنم شهِ بی سرم را زیارت کنم نگاهی کنی و نگاهت کنم اگر اذن دادی شکایت کنم به نی زار قلبم جز آتش نبودسفر رفتی ای دوست ، رسمش نبودتو رفتی و دنیا به من بد گذشت وَ هر لحظه هر جا به من بد گذشتدر این روز و شبها به من بد گذشت خلاصه که آقا به من بد گذشتنگو گریه کافیست ، صبرت کجاستعزیزِ دلم سنگِ قبرت کجاست ؟چهل روز ، یادِ تنت سوختم به یادِ زمین خوردنت سوختم ز داغِ به نی رفتنت سوختم وَ با کهنه پیراهنت سوختم همین که دلم سمتِ گودال رفتدوباره ز غم زینب از حال رفتخبر داری اصلاً که حیران شدم ؟چو مویِ تو بر نی پریشان شدم ؟پدر مادر این یتیمان شدم به من شِمر خندید گریان شدم قَدَم از فراقِ تو خم شد حسینلباسِ اسارت تنم شد حسینچه آمد سرِ خواهرت بین راهنشستم به پایِ سرت بین راهشدم یک تنه لشگرت بین راه دویدم پی دخترت بین راهزمین خورد و از قافله باز ماندزِ سنگینیِ سلسله باز ماندنبودی و اشکم سرازیر شد پر و بال من گیر زنجیر شد حرم ، کوچه در کوچه تحقیر شد ازین غصه ها خواهرت پیر شد غریبانه ماه شبت سنگ خوردبه پیشانی زینبت سنگ خوردمن از شهرِ کوفه چه ها دیده ام غمی بدتر از کربلا دیده ام عجب لطفی از آشنا دیده ام به گوشت رسیده که را دیده ام ؟!کنیز قدیمی من ایستادبه من نان و خرمایِ خیرات دادگذشتیم از شهر در ازدحاممیان حرامی خطر ازدحامنه یکجا که در هر گذر ازدحاممرا نیمه جان کرد اگر ازدحام.. نگاه همه سوی ما خیره بودبه ذریۀ مصطفی خیره بودنمی گویم از شام ، نامش بد استشلوغی هر پشت و بامش بد است سلامش بد است ، احترامش بد است محل یهود ، انتقامش بد استنمی پرسی از حال و احوال منتو را جان عباس ، حرفی بزنبگو حقِّ زینب که آزار نیست پریشان شدن ، پیشِ انظار نیستعبور از هیاهویِ بازار نیست سزاوارِ گل خندۀ خار نیستدر این شهر غوغایِ پوشیه بودولی دست من جایِ پوشیه بودخبر داری از ضَعفِ دُردانه ها ؟بوی نان که می آمد از خانه ها ؟کبودیِّ شلاق بر شانه ها ؟پذیرایِ ما بود ویرانه هاهمه دست بسته به پیشِ عوامبدون تو رفتیم بزم حرامشراب و شراب و شراب و شراب نگاه حزین رباب و شراب دل سنگِ چوب و عذاب و شراب سرت بود در پیچ و تاب و ... شرابفرود آمد و ناگهان خون چکیدخودم دیدم از خیزران خون چکیدزداغِ سرت مادرت گریه گرد به اشکِ دو چشمِ ترت گریه کرد به بی تابیِ خواهرت گریه کرد چقدر از غمت دخترت گریه کرد به او حق بده غم مریضش کندکسی خواست آنجا کنیزش کند#سیدپوریا_هاشمی 🦋 @pars_sher



