114099 : داستان ترسناک#academic_writing, #book_writing, #fiction, #short_stories من می خواهم داستان…
انتشار: 2026/06/30 08:54 UTC
114099 : داستان ترسناک#academic_writing, #book_writing, #fiction, #short_stories من می خواهم داستان ترسناکم را برایتان ارسال کنممن پرنیا ۱۲ سالمه البته امسال ۱۲ سالم میشه من در کشور ایران و در استان یزد و در مجتمع زندگی می کنم در یکی از مراسمات یزدی که دوست دوست علی نام داشت و رسم این بود که در خونه ها را بزنیم و خراکی بگیریم در یکی روز های این مراسم من و دوستانم رفتیم دقیقا ۴ نفر بودیم برای حفظ حریم شخصی اسم دوستانمون A،B،f می زارم ما رفتیم و در خونه ها را مثل همیشه زدیم همه چیز نرمال بود تا این که در یک خانه را زدیم در آن طبقه ۴ خانه یا همون واحد بود مجتمع خودش جلوی هر دری حصار فلزی زده بود یعنی یه محافظت دیگه جلوی درمون بود هر وقت کسی می رفت مسافرت اون حصار هارا همراه با در قوفل می کرد و ما دیگه در اون خونه هارا برای این که وقتمون نره بعد که تو ی اون واحد همه شون در حصاری را کشیده بودن جز یکی شون ما در رو زدیم اول در باز نکرد دوباره زدیم دیدیم نیم در باز شد خونه تاریک تاریک بود که من حس بدی گرفتم او دوست کوچیکم که اسمت B بود رفت خوراکی بگیره که من دستشو گرفتم و همه فرار کردیم هیچ کس حرفمون رو با ور نکرد حتا ما به نگهبان گفتی ولی پسرا مسخرمون کردن و بخیال این ما جرا شدیم و هنوز هیچ اتفاقی برای هیچ کدوممون نیوفتاداین داستانم هستمراسم قاشق زنی مرموزبفرماید 👆👆👆👆می خوا همون جور که داستان ها در کانال سودارک فیلم می شد بشه و بره داخل کانال توسط خریدار: khaneprozheاطلاعات بیشتر:parscoders.com/project/609786/114099-:-%D…