فضا چيست؛ ساختار زمان چگونه است؟مفهوم "اكنون" ، "همين حالا" يا "الان" چطور بي معني شد؟.
انتشار: 2026/08/16 10:17 UTCدریافت: 2026/08/19 18:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 18:05 UTC
پستهای تلگرام — پرفسور ستاره
توضيح بيشتر :بي معني بودن "حال"گقتيم مانند احوالات روحي كه "حال " هر كسي با ديگري يكسان نيست مفهوم "حال" در زمان نيز محلي است ( كره زمين ) و در كيهان يك اكنون "كلي و فراگير و يكسان وجود ندارد (بي معني است مثلا اگر گفته شود الان كه من دارم اين پست رو مينويسم فلان دوست فرضي نزديك سياه چاله ايكس چيكار ميكنه؟) . زمان يك كميت بنيادي نيست و مثل بو و مزه و فشار و ...كه برامده از ساختار و نقش مولكول هاست يك مفهوم برامده است و وجود بنيادي ندارد.براي مثال سالها فكر ميكردند كه تاريكي و سياهي يك وجود و رنگ بنيادي است. چه بسيار تاريكي را ديو و ...در نظر ميگرفتند. در حالي نيوتون ثابت كرد تاريكي نبود نور است و به خودي خود وجود مستقل و بنيادي ندارد و وجود بنيادي سياهي و تاريكي توهمي بيش نيست. زمان هم مثل تاريكي است و وجود مستقل ندارد. همچنان كه بر همكنش نور با يك درخت، خانه يا هر ماده اي سايه و تاريكي را در ذهن ايجاد ميكند، زمان نيز حاصل بر هم كنشها و حالات كوانتومي و ...با ناظر پيچيده اي مانند ذهن انسان است. بطور خلاصه همانطور كه تاريكي توهم ذهن است زمان نيز توهمي بيش نيست و مفهوم "حال' در كيهان بي معني است.
علاوه بر اثر فوتوالكتريك انيشتين در ١٩٠٥ نظريه نسبيت نشان داد كه مفهوم همزماني نسبي است. به اين صورت كه رويدادي كه براي ناظر در حالت سكون همزمان به نظر ميرسد براي يك ناظر متحرك اينگونه نيست. اين به ساختار فضا-زمان وابسته است كه در نسبيت عام ماده نيز روي أن تاثير دارد و باعث واپيچش ساختار فضا-زمان ميشود اما در نظريات نوين گرانش كوانتومي "زمان " به كلي از معادلات حذف ميشود. ديگر صحبت كردن از"اكنون" يا "حال" بي معني است. "حال" مثل سايه مال خود شماست و همراه هر كس حركت ميكند. زمان يك كميت بنيادي نيست بلكه ناشي از توهم ذهن است. درست مثل احوالات روحي كه مختص هر كسي است و حال تو ، حال من و حال ديگري كه يكسان و عام نيست، مفهوم "حال " در كيهان نيز يك مفهوم محلي است و يك ويژگي عام و يكسان و فراگير براي همه نيست .نتيجه اينكه "حال" یک ادراک ذهنی یا یک ویژگی ترمودینامیکی (ناشی از افزایش آنتروپی و شرط مرزی اولیه کیهان) است، نه یک کمیت بنیادین. به بیان فیزیکدانانی مثل کارلو روولی، زمان از بنیادینترین لایههای هستی حذف شده و "اکنون" و "الان" صرفاً یک توهم مفید برای موجودات پیچیده مانند ماست.
نظريه جنبشي گازها: كميات ماكروسكوپي نظير دما و حجم و فشار نتيجه مسقيم اماري جنبشي تك تك مولوكولهاي سيستم است. نظريه جنبشي گازها و جامعه با مثال از يك داستان ظاهرا واقعي: توی این روزهای بارانی اخیر منتظر تاکسی موندن واقعا خیلی سخته مخصوصا وقتی راننده ها هم بی انصافی به خرج داده و از جابجایی مسافر به صورت عادی خودداری کنند. این اتفاق برای ما رخ داد و راننده خط بی توجه به صف مسافران که منتظر ماشین بودند کنار خیابون داد میزد : " دربـــــــــــــــــست " . نگاه معنی دار و اعتراض های گاه و بی گاه مسافران هم راننده رو کلافه کرده بود و هم ما رو، به خاطر همین من و یک خانم و دو آقای دیگه با همدیگه ماشین رو با کرایه 6000 تومن دربست گرفتیم که برای هر مسافر نفری 1500 تومن میافتاد درحالی که کرایه خط فقط 550 تومن بود. به هر ترتیب سوار تاکسی شدیم و راننده شروع کرد از مشکلات ماشین و گیر نیومدن لاستیک و بنزین آزاد زدن صحبت کردن و به اصطلاح همون جلسه که پیش تر شرح دادم شروع شد.کنار راننده مرد جوانی نشسته بود که انگار از خیس شدن زیر بارون دل خوشی نداشت. وقتی سخنرانی راننده درباره مشکلات بنیادی مملکت شروع شد خیلی سریع خودش رو وارد بحث کرد که بهتره ادامه بحث رو به صورت یه گفتگوی دو طرفه دنبال کنیم :راننده تاکسی : برادر خانمم یه وام 6 میلیون تومنی میخواست بگیره مجبور شد ماشینش رو بذاره به عنوان وثیقه. بنده خدا الان خورده به مشکل دارند ماشینش رو مصادره میکنند. یه عده دزد دارند میلیارد میلیارد اختلاس میکنند کسی هم خبردار نمیشه اون وقت این جوون رو ببین چجوری سر میدوونند !مسافر : نوش جونش !راننده : (نگاه متعجب) نوش جون کی ؟مسافر : نوش جون کسی که 3000 میلیارد تومن خوردهراننده : (با لحن عصبی آمیخته به تمسخر) نکنه اون بابا فامیل شما بوده ؟مسافر : نه ! فامیل من نبوده اما یکی بوده مثل همین مردم . مثل شما! مگه این یارو از مریخ اومده اختلاس کرده ؟ یا اون مدیر بانک از اورانوس به ریاست رسیده بوده ؟راننده : نه آقا جان اونا از ما بهترون اند. من برای یک جفت لاستیک باید 3 روز برم تعاونی اون وقت اون 3000 میلیارد تومن رو میخوره یه آبم روش !مسافر : خب آقا جان راضی نیست نخر! لاستیک نخر ...راننده : (با صدای بلند) چرا نامربوط میگی مرد حسابی؟ مجبورم بخرم ! لاستیک نخرم پس چجوری با ماشین کار کنم ؟مسافر : وقتی شما که دستت به هیچ جا بند نیست و یه راننده عادی هستی وقتی میبینی بارندگی شده و مسافر مجبوره زود برسه به مقصد میای ماشینی که باید تو خط کار کنه رو دربست میکنی ...راننده پرید وسط حرف طرف که : آقا راضی نبودی سوار نمیشدی !مسافر : (با خونسردی) میبینی ؟ من الان دقیقا حال تو رو دارم وقتی داشتی لاستیک ماشین میخردی. مرد حسابی فکر کردی ما که الان سوار ماشین تو شدیم و 3 برابر کرایه رو داریم میدیم راضی هستیم ؟ ما هم مجبوریم سوار شیم ! وقتی تو به عنوان یه شهروند عادی اینجوری سواستفاده میکنی از مدیر یه بانک که میلیاردها تومن سرمایه زیر دستشه چه انتظاری داری ؟ اون هم یکی مثل تو در مقیاس بالاتر.راننده آچمز شده بود و سرش تو فرمون بود ...مسافر که حالا کاملا دست بالا رو داشت با خونسردی ادامه داد : دزدی دزدیه ... البته منظورم با شما نیستا ولی خداوکیلی چنددرصد از مردم ما اون کاری که بهشون سپرده شده رو خوب انجام میدن که انتظار دارند یه مدیر بانک کارش رو خوب انجام بده ؟ منتهی وقتی اونا وجدان کاری ندارند کسی بویی نمیبره اما گندکاری یه مدیر بانک رو همه میفهمند. برادر من تو خودت رو اصلاح کن تا اون مدیر بانک جرات همچین خلافی رو نداشته باشهراننده که گوشاش تو اون هوای سرد از شدت خجالت حسابی سرخ شده بود گفت : چی بگم والا !من اولین نفری بودم که تو مسیر باید پیاده میشدم و طبیعتا طبق قرار اجباری با راننده باید 1500 تومن کرایه میدادم. وقتی خواستم پیاده شم یه اسکناس 2000 تومنی به راننده دادم. راننده گفت 50 تومنی دارید ؟ با تعجب گفتم بله دارم و دست کردم تو کیفم و یه سکه 50 تومنی به راننده دادم . راننده هم یک اسکناس 1000 تومنی و یک اسکناس 500 تومنی بهم برگردوند و گفت : به سلامت !همونطور که با نگاهم تاکسی رو که تو هوای بارونی مه آلود حرکت میکرد رو دنبال میکردم چترم رو باز کردم و پولا رو تو کیفم گذاشتم ... آروم شروع کردم به قدم زدن و با خودم فکر میکردم یعنی من هم باید خودم رو اصلاح کنم ...نتيجه: رشد يك جامعه مستلزم بالندگي و رشد فردي تك تك افراد اونه.
تشبیه درخت و میوه به فلز و الكترون در اثر فوتوالكتريك: درخت = فلز (یا سطح ماده) میوه = الکتروننیروی چسبندگی میوه به شاخه = تابع کار (Work Function) که همان انرژی لازم برای جدا شدن الکترون است.تجربه روزمره نشون ميده اگر باد تند باشه يعني شدت موج زياد باشه حتي اگر فركانس وزيدن باد كم باشه (قطع و شروع باد كند باشه) ميوه هاي زيادي ميتونن جدا بشن. اما اگر شدت موج باد كم باشه حتي اگر فركانسش هم زياد باشه ( قطع و وصل سريع باد) ميوه ها از شاخه جدا نميشه. اما همين تجربه نشون ميده برخورد سنگ با ميوه هاي درخت اونا رو ميتونه جدا كنهحالا در دنياي يك درخت ميوه كوانتمي چي؟. فرض كنيد الكترونهاي پوسته اخر به اتمها نسبتا مقيد هستند. اگر الكترونها رو به ميوه تشبيه كنيم و موج نور رو به باد، انتظار اينه اگر موج نور قوي با فركانس پايين حتي ( قرمز مثلا) به اونا برخورد كنه باعث جدا شدن الكترونها از اتمها بشه. ولي در عمل چنين اتفاقي رخ نميده بر خلاف تجربه اي كه با باد و ميوه درخت هست. براي اين انيشتين در توضيح اثر فوتوالكتريك نور رو نه موجي مثل باد بلكه متشكل از ذرات مثل سنگ در نظر گرفت كه باعث ميشن الكترونها جدا بشن.
اسم فرد مورد نظر در اين بيانيه هست.درست مثل پدرش اوسا باباي هندي ( معاون آموزشي و تحصيلات تكميلي دانشگاه رازی کرمانشاه هم بوده) كه اهل بيانيه دادن بر ضد دانشجويان بوداگر واقعا اين افراد به فكر كشور بودند با رانت و پارتي جاي استعداد ها رو نميگرفتن.بله دوستان اين وضعيت فيزيك و علم مملكته و يكي از روشهاي ديگه براي دانشياري و استادي علاوه بر خودارجاعي افراطي.ببينيد اين دو نفري كه مثال زدم به واسطه شباهت تحقيقاتم و بومي اونجا بودن متوجه شدم. خدا ميدونه اگه ميشد پرونده ها و رزومه هاي واقعي خيلي از اينا كه تو دانشگاه جذب شدن رو بررسي كرد چي بيرون مياد. تصورشم سخته.





