🗯 محمدحسین مهدویان فیلمی داره به اسم «ماجرای نیمروز» که سال 1395 تولید شد. موضوع فیلم مربوط به ترور…
انتشار: 2026/06/26 12:09 UTC
🗯 محمدحسین مهدویان فیلمی داره به اسم «ماجرای نیمروز» که سال 1395 تولید شد. موضوع فیلم مربوط به ترورهای سازمان مجاهدین خلق در سال 1360 و اتفاقات بعد از عزل ابوالحسن بنیصدره. اون چیزی که ما توی فیلم میبینیم، تلاشهای اطلاعات سپاه و کمیتۀ انقلاب اسلامی برای دستگیری اعضای سازمان مجاهدینه. همچنین بخشی از فیلم به رابطۀ بین یکی از اعضای سپاه (آقا) و یکی از اعضای مجاهدین (خانم) میپردازه که قبلاً توی دانشگاه همکلاسی بودن و یه ارتباط عاشقانۀ ریزی بین این دو نفر وجود داره. بخش قابلتوجهی از قصۀ فیلم مربوط به عملیات کشتن موسی خیابانی هست، کسی که میشه گفت اون زمان فرد شمارۀ دو مجاهدین بوده. قبل از هر صحبتی دربارۀ این فیلم، باید بپذیریم که این فیلم، یه فیلم سیاسی-ایدئولوژیک از سمت حاکمیته.🗯 من فکر میکنم اتفاقاتی توی اون دوران افتاده بود که حاکمیت رو بابت تصوری که نسل جدید از دهۀ 1360 داره، نگران کرده بود. احتمالاً یکی از این اتفاقات، نشر فایل صوتی جلسۀ حسینعلی منتظری با هیئت اعدامهای 1367 بود که باعث واکنش بسیاری از افراد (از عالیرتبهترین مقام تا مقامات پایینتر) در حاکمیت شد. دهۀ 1360 توی ایران رو میشه «دهۀ خشونت» دونست؛ به همین دلیل برای خیلی از افراد این دهه مسئلهبرانگیزه. من فکر میکنم بخش عمدهای از آثار غیرکمدی و سیاسی که توی دهۀ 1390 در ارتباط با دهۀ 1360 توی ایران ساخته شد، به صورت تلویحی خواستن به این پرسش اساسی پاسخ بدن که «چه کسی خشونت رو شروع کرد؟» و به نظر من طبیعیه که شما باید پیشاپیش انتظار داشته باشی که پاسخ همۀ حکومتها، ایدئولوژیها و احزاب به این سؤال اینه که «اونها. اونها بودن که خشونت رو شروع کردن. ما فقط پاسخ دادیم».🗯 چرا من روی جنبۀ سیاسی-ایدئولوژیک این فیلم تأکید دارم؟ به این دلیل که از چنین فیلمهایی انتظار روایت تاریخ رو ندارم؛ همونطوری که از یه فیلم هالیوودی انتظار این رو ندارم که برای من تاریخ جنگ جهانی دوم رو روایت کنه. یکی از جذابیتهای این فیلمها برای من اینه که به من نشون میده اون ایدئولوژی (چه مربوط به حکومت ایران باشه، چه حکومت امریکا یا هر حکومت دیگهای) دلش میخواد تاریخ رو به چه صورتی روایت کنه؛ به تعبیر دیگه، روایت رسمی اون ایدئولوژی از تاریخ چیه. پس من توی «ماجرای نیمروز» به دنبال پاسخی برای پرسشهای تاریخیم نمیرم که «انگیزۀ اعضای مجاهدین از مبارزۀ مسلحانه چی بود؟» یا «علت درگیری سازمان با رهبری انقلاب چی بود؟» و «شباهتها و تفاوتهای خوانش جمهوری اسلامی و مجاهدین از متون اسلامی چیه؟».🗯 اما «ماجرای نیمروز» رو میشه فیلم خوبی دونست؟ من این فیلم رو دوست دارم و فکر میکنم توصیف مهدویان با عباراتی مثل «فیلمساز حکومتی» تقلیل مهارتها و دیدگاههای مهدویان محسوب میشه. مهدویان به نظرم کسیه که به خوبی سینما رو میشناسه و به همین دلیل بلده که چطوری از تکنیکها و کلیشهها به صورت توأمان برای بیان قصۀ خودش استفاده کنه. مثلاً ما توی این فیلم با یه تیم توی اطلاعات سپاه روبهرو هستیم که بازجوی این تیم (با بازی مهدی زمینپرداز)، نه داد میزنه و نه شخصیت عصبی داره؛ بلکه یکی دیگه از افراد این تیمه (با بازی هادی حجازیفر) که شخصیت عصبی داره و به بازجوئه گیر میده که «تو با متهمها لاس میزنی». یا شخصیت صادق (با بازی جواد عزتی) کسیه که هیچ احساسی نداره و مغز متفکر تیمه. یا رهبر تیم (با بازی احمد مهرانفر) همهش درگیر «مصلحت»هاست. همۀ اینها شخصیتپردازیهای کلیشهایه و به همین دلیل توی سینما جواب میده و «ماجرای نیمروز» رو به بهترین فیلم جشنوارۀ فجر از نگاه تماشاگر تبدیل میکنه.📢 برای من همیشه «روایت» پدیدۀ مهمیه. اینکه من چه روایتی از گذشته ارائه بدم، توجیهگر یه سری از اتفاقات فعلی برای من محسوب میشه. اینکه وقتی جنگی رخ میده، مهمه که من چه روایتی رو از «علت شروع جنگ» میپذیرم؛ اینکه وقتی خیابونها پر از معترضین میشه، مهمه که من چه روایتی رو از «علت شروع اعتراضات» بپذیرم. از دل این روایتهاست که خشونت توجیه میشه. یکی از کارکردهایی که من توی روایتهای رایج اجتماعی، سیاسی و تاریخی از افراد عادی جامعه (که اونها هم از مراکز قدرت مختلف این روایتها رو شنیدن و پذیرفتن) میبینم، اینه که طرف مقابل یا «اونها» رو سعی داره که از انسانیت بندازه و «اونها» رو غیر انسان جلوه بده. «اونها بچهکش هستن»، «اونها زورگو هستن»، «اونها به مراکز مالی کثیف متصل هستن»، «اونها پول میگیرن، اعتقاد ندارن» و غیره. پشت هر گلولهای که شلیک میشه، پیشاپیش یه روایتی وجود داشته که اون روایت، به شلیککننده گفته «تو در طرف درست تاریخ ایستادی. پس انجامش بده».✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh«دست نکشیدم از ادامه؛ سعی تو، قتلعام خندههامه؛ عادتمه شلیک گلولههاتون؛ جلیقۀ باور، تن لحظههامه» (نُت سیاه/فرشاد)@philosophycafe