🔸هویت فردی.🔸انسانها تنها از طریق کنش متقابل با دیگران خودآگاهی (selfawareness) پیدا میکنند، و خود…
انتشار: 2026/07/09 08:57 UTC
🔸هویت فردی.🔸انسانها تنها از طریق کنش متقابل با دیگران خودآگاهی (selfawareness) پیدا میکنند، و خودآگاهی نیز یکی از ویژگیهای اساسی انسان به شمار میآید. انسانها درمییابند که آنها به عنوان اُبژه (objects) در محیط وجود دارند. «این من هستم.» «من وجود دارم.» «من زندگی میکنم، و من خواهم مرد.» «من فکر میکنم، من رفتار میکنم و من موضوع کنشهای دیگران هستم.» این خودسازی (self-realization) را نباید مسلم فرض کرد. این امر از طریق رفتارهای دیگران پدیدار میگردد. ما خود را از نگاه، گفتار و کنشهای دیگران میبینیم؛ از طریق اجتماعی شدن است که ما خود را به عنوان اُبژه در محیط میبینیم. تکامل هویت فردی طی مراحلی رخ میدهد و هر مرحله به زمینهای اجتماعی وابسته است. از طریق کنش متقابل با دیگرانِ مهم (significant others)ما نخستین بار از خود (self) آگاه میشویم، و آن را از نگاه شخص دیگری در یک زمان میبینیم. (کودکان ممکن است خودشان را نخست از نگاه مادرشان، سپس از نگاه پدر، سپس معلم کودکستان_ همه در یک روز_ ببینند.) با گذشت زمان دیگرانِ مهم ما در یک کُل ترکیب میشوند، در «آنها»، «جامعه»، «دیگران»، یا آنچه جرج هربرت مید «دیگری تعمیم یافته» (generalized other) مینامد، و ما شروع میکنیم به استفاده از دیگری تعمیم یافته برای دیدن و هدایت خودمان. سپس ما خود را همزمان در رابطه با یک گروه یا جامعه یا افراد بسیاری میبینیم. ما بدینسان کنشهایمان را هماهنگ با یک کل سازمانیافته هدایت میکنیم: خانوادهمان، دبستانمان، ایالات متحدهٔ آمریکا، همهی افراد کلیسای خودمان، یا همهی بشریت. ما رابطهای میان کنشهایمان و این کلهای سازمان یافتهٔ دیگر میبینیم و درک میکنیم.🔸هویت فردی بسیاری خصایص انسانی را امکانپذیر میسازد_ از توانایی ارزیابی جایگاهمان در یک وضعیت یا در جهان تا توانایی قضاوت دربارهٔ رفتار خودمان یا ارزشهای عمومی در زندگی تا توانایی تسلط بر کنشهایمان از طریق هدایت خودمان در وضعیتها.🔸به طور مشخص، ما میتوانیم سه کار انجام دهیم زیرا دارای هویت فردی هستیم. نخست، میتوانیم اثرات کنشهای خودمان را ببینیم و درک کنیم، و میتوانیم اثرات کنشهای دیگران را بر خودمان ببینیم و درک کنیم. بنابراین ما میتوانیم به طرحریزی راهبردها (strategy) بپردازیم، مسیرهایمان را تغییر دهیم و همچنان که به کنش میپردازیم وضعیتها را تفسیر کنیم...🔸دوم، هویت فردی همچنین توانایی قضاوت دربارهٔ خودمان را به ما میدهد: آنکه هستیم و آنچه را انجام میدهیم دوست داشته باشیم یا دوست نداشته باشیم، احساس غرور کنیم یا احساس خواری و خفت. ما خودانگاره (self-concept)، هویت (identity)، و خوددوستی (self-love) و خودبیزاری (self-hate) پیدا میکنیم.🔸سوم، خود همچنین به معنای خویشتنداری و کنترل بر خود (self-control) است، یعنی توانایی ما در هدایت کنشهای خودمان. میتوانیم از آنها جلوگیری کنیم یا به ارادهٔ خود آنها را رها کنیم، میتوانیم در مسیری حرکت کنیم، و پس از ارزیابی تصمیم بگیریم که در مسیری کاملاً متفاوت حرکت کنیم. ما صرفاً تابع محیط خود نیستیم_میتوانیم کنشهایمان را همچنان که تصمیم میگیریم تغییر دهیم و میتوانیم کاری غیر از آنچه به ما یاد دادهاند انجام دهیم.🔸هرچه بیشتر معنا و اهمیتِ داشتنِ خود را بررسی کنیم، بهتر میتوانیم آن را به عنوان یکی از خصایص اصلی خودمان بشناسیم. و این خصیصهای است که به طور اجتماعی به وجود آمده است: بدون وابستگی ما به کنشِ متقابل اجتماعی، مسلماً هویت فردی وجود نمیداشت.➖➖➖➖➖➖➖📚 بریدهای از «ده پرسش از دیدگاه جامعهشناسی» نوشتهی «جوئل شارون» با ترجمهٔ منوچهر صبوری.➖➖➖➖➖➖➖@PhilosophyCafe