پیشگفتاردر ادامه افکاری را، چکیده تحقیقاتی فلسفی را، منتشر میکنم که در شانزده سال گذشته مشغولم دا…
انتشار: 2026/07/29 16:10 UTCویرایش: 2026/08/01 00:04 UTCدریافت: 2026/08/02 13:37 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/02 13:37 UTC
پیشگفتاردر ادامه افکاری را، چکیده تحقیقاتی فلسفی را، منتشر میکنم که در شانزده سال گذشته مشغولم داشتهاند. آنها به موضوعات بسیاری مربوطاند: مفاهیمِ دلالت و فهم و جمله یا گزاره و منطق، مبانی ریاضیات، وضعیتهای آگاهی و موضوعات دیگر. من همه این افکار را بهصورت نکتههایی، بندهایی کوتاه، نوشتهام؛ گاه در زنجیرههایی طولانی درباره موضوعی واحد، گاه با پریدن از حوزهای به حوزه دیگر در تغییری ناگهانی. ـ قصدم از ابتدا این بود که همه اینها را در یک کتاب جمع آورم، کتابی که در زمانهای مختلف تصورات مختلفی از شکل آن داشتم. ولی به نظرم اساســی این مینمود که در آن کتابْ افکار میباید در توالی طبیعی و همواری از موضوعی به موضوع دیگر پیش بروند.پس از چند کوشش نافرجام برای آنکه نتایجم را در چنین کلیتی به هم جوش بزنم، دریافتم که هرگز در این کار موفق نخواهم بود؛ بهترین چیزی که میتوانم بنویسم هرگز بیش از نکتههایی فلسفی نخواهد شد؛ و افکارم زود سستوفشل میشوند اگر بکوشم آنها را، برخلاف میل طبیعیشان، بهزور در یک جهت ســوق بدهــم. ــ و این البته با ماهیــت خود تحقیق پیوند داشـت. چون مــا را وامیدارد حوزه فکریِ وسیعی را، چپ و راســت، در همه جهات بگردیم. ــ نکتههای فلســفیِ این کتاب گویی تعداد زیادی طراحی منظرهاند که در این گشتوگذارهای دراز و پیچاپیچ پدید آمدهاند. مطالبی یکسان، یا تقریباً یکسان، نوبهنو از جهات مختلف مورد مواجهه قرار گرفته و همیشه طرح تصاویری نو ریخته شده است. تعداد بیشماری از اینها بهطرزی بد یا غیرشاخص کشیده شدهاند، و نشان همه نقایص یک طراح ضعیف را با خود دارند. و اگر اینها کنار گذاشته شوند، شماری نیمهبرازنده باقی میمانند که آنوقت باید چنانسامان بیابند، اغلب بریده شوند، که بتوانند تصویری را از منظر به ناظر بدهند. ــ پس این کتاب در حقیقت فقط یک آلبوم است.تا همین اواخر این فکر را که اثر در دوره حیاتم منتشر شود در حقیقت کنار گذاشته بودم. البته گاه بهگاه بیدار میشد، عمدتاً چون ناگزیر متوجه میشدم نتایجی که در درسها و نوشتهها و بحثها انتقال داده بودم، با بدفهمی فراوان و کمابیش رقیق یا مثلهشده، دستبهدست و زبانبهزیان میگردند. این امر غرورم را بر میانگیخت وبهزحمت آرامش میکردم.ولی چهار سال پیش برایم مناسبتی پیش آمد تا نخستین کتابم (رساله منطقی_فلسفی) را دوباره بخوانم و افکارش را توضیح بدهم. آنجا بود که ناگهان به نظرم نمود باید آن افکار قدیم و افکار جدید را با هم منتشر کنم: افکار جدید را فقط در تقابل با شیوه تفکر قدیم من و بر پسزمینه آن میشود بهدرستی دید.آخر، از وقتی که شانزده سال پیش دوباره داشتم به فلسفه مشغول میشدم، ناگزیر خطاهایی جدی در آنچه در آن کتابِِ نخست آورده بودم تشخیص میدادم. نقدی که از جانب فرَنک رمزی بر اندیشههای من وارد شد ــ کسی که طی دو سال آخر حیاتش در گفتوگوهای بیشماری آن اندیشهها را با او بحث کردم ــ به من کمک کرد تا متوجه این خطاها شوم، بهمیزانی که خود من بهسختی قادرم ارزیابیاش کنم. ــ حتی بیشتر از این نقد ــ نقدِِ همواره قوی و مطمئن ــ مدیون نقدی هستم که یکی از معلمان این دانشگاه، آقای پ. زرافّا، سالهای سال بیوقفه بر افکار من وارد کرده است. مدیون همین محرک هستم نتیجهبخشترین اندیشههای این نوشته را. به دلایلی، آنچه در اینجا منتشر میکنم با آنچه دیگران امروزه مینویسند تلاقی خواهد داشت. ــ اگر نکتههایم مُهری بر خود نداشته باشند که نشان دهد نکتههای من هستند، دیگر نمیخواهم دعوی مالکیت آنها را هم داشته باشم.آنها را با احساساتی دوگانه به انتشار میسپارم. اینکه مقدر باشد این اثر، در ناچیزیاش و در ظلمت این زمانه، نوری به این یا آن مغز بیفکند ناممکن نیست؛ ولی البته محتمل هم نیست.نمیخواهم با نوشتهام دیگران را از فکر کردن معاف سازم. بلکه میخواهم، اگر ممکن باشد، کسی را به افکار خاص خودش برانگیزم.دوست میداشتم کتاب خوبی پدید بیاورم. چنین از کار در نیامده است؛ ولی زمان آن گذشته که بتوانم بهترش کنم.کیمبریج، ژانویۀ ۱۹۴۵#پژوهش_فلسفلی#ویتگنشتاینترجمه: #مالک_حسینی@PhilosophyCafe ♨️سعی می کنم به مرور نکتههای این پیشگفتار را خدمتان تقدیم کنم