🗯 «بایگانی» یه فیلم علمی-تخیلی بریتانیایی به کارگردانی گوین راتری هست که سال 2020 منتشر شد. داستان…
انتشار: 2026/08/07 12:27 UTCدریافت: 2026/08/07 23:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 23:00 UTC
🗯 «بایگانی» یه فیلم علمی-تخیلی بریتانیایی به کارگردانی گوین راتری هست که سال 2020 منتشر شد. داستان یه خطی فیلم به این صورته که توی سال 2038 یه دانشمند به دنبال اینه که هوش مصنوعی رو به یه گام فراتر از انسان ارتقا بده. یه دغدغۀ شخصی پشت تلاشهای این دانشمند (جورج) هست و اون دغدغه اینه که همسرش رو از مرگ برگردونه. جورج و جولز یه تصادف رو از سر گذروندن که جولز توی اون تصادف کشته شد. آگاهی جولز توسط شرکت «آرکایو» (یا همون بایگانی) توی یه هارد ذخیره شده و این به جورج اجازه میده که یه گفتگوی شبیهسازیشده با همسرش رو توی گوشی همراهش تجربه کنه. مسئله اینه که اون حداکثر 200 ساعت میتونه چنین گفتگویی رو با همسرش داشته باشه. به خاطر همین جورج دست به انجام یه پروژۀ مخفی میزنه ...🗯 حالا یه مقدار روی فضا و داستان فیلم دقیقتر بشیم. جورج توی کشور ژاپن و توی یه جنگل دوردست یه آزمایشگاه پیشرفته داره و اونجا بهتنهایی مشغول انجام کارهای خودشه. اینکه میگم «بهتنهایی» منظورم اینه که اون تنها انسان اون آزمایشگاهه؛ ولی دو تا ربات همکار داره. نوع ارتباط جورج و این دو ربات، مثل ارتباط یه پدر و دو دخترشه؛ یه حسی از انرژی پدرانه توی جورج رو میشه دید. جورج بهکمک این دو ربات، به دنبال اینه که سومین و آخرین ورژن یه ربات زن کاملاً بالغ رو بسازه. توی لحظات ابتدایی فیلم، ما با نورپردازی واضح، جزئیات یه جنگل پوشیده از برف رو میبینیم. فصلها میان و میرن و ما جورج رو میبینیم که همچنان داره به کارش ادامه میده. نماهای مکرر از طبیعت زیبای اون جنگل رو میبینیم، مثلاً یه آبشار رو بارها توی فیلم میبینیم.🗯 اتفاق غافلگیرکنندۀ فیلم رو یکی از همین دو ربات رقم میزنه. یکی از این رباتها (که اسمش «نمونۀ اولیۀ 2» هست) رفتارهاش شبیه یه دختر نوجوونه. این ربات در طول فیلم نقشهای متعددی رو به عهده میگیره؛ مثلاً یه جایی در جایگاه شرور قصه قرار میگیره و یه جای دیگه دلمون براش میسوزه. نمونۀ اولیۀ 2 ظاهر انسانی نداره، یه کلۀ مکعبی داره و روی دو پای مبدل انسانی با یه صدای «خسخس» حرکت میکنه. ظاهرش احتمالاً ما رو یاد رباتهای سادۀ «جنگ ستارگان» میندازه. ولی نکتۀ جالب اینه که به شدت این توانایی رو داره که باعث بشه ما بهش به عنوان یه موجود انسانی نگاه کنیم؛ موجودی که احساس داره. منظورم مهمترین احساساته: عشق و حسادت. پس از یه طرف ما توی فیلم «بایگانی» به یه سری ربات بامزه سروکار داریم.🗯 ولی از طرف دیگه «بایگانی» قصهای رو روایت میکنه که قبل از این ما توی روایتهای آثاری مثل «آینۀ سیاه» شبیهش رو دیدیم؛ قصهای که تکنولوژی و هوش مصنوعی با احساسات شخصی انسان مثل غم، اندوه و فقدان گره میخوره و یه قصه رو به وجود میاره. نکتۀ شگفتانگیز قصۀ «بایگانی» اینه که بخش زیادی از تنشهای درون فیلم، نه بین انسان و ربات، بلکه بین خود رباتهاست. پس ما با دو داستان بزرگ توی «بایگانی» مواجه هستیم: اولی داستان همسر دانشمنده که قراره از مرگ برگرده؛ و دومی داستان عشق و حسادت یه رباته. این دو داستان توی یکسوم پایانی فیلم به هم مربوط میشن و در اونجا ما شاهد یه پیچش داستانی خواهیم بود که احتمالاً خیلی از مخاطبها رو شوکه کنه. البته چنین قصهای و چنین پایانی توی تاریخ سینما بدیع و نو نیست و سابقه داره.📢 «بایگانی» فیلم پرهزینهای نیست، بودجۀ زیادی برای ساختش مصرف نشده. ایدههای تأملبرانگیزی هم توی فیلم وجود نداره که باعث بشه با دیدنش، نیاز داشته باشیم بریم مطالعات بیشتری انجام بدیم. «بایگانی» به نظرم یه فیلم کمادعا دربارۀ یه سری ربات نامتعارف و دوستداشتنیه. از جهتی این فیلم ممکنه بعضیها رو یاد فیلم «تلقین» (ساختۀ کریستوفر نولان) بندازه؛ چون توی اون فیلم هم ما شاهد این هستیم که دام کاب (با بازی لئوناردو دیکاپریو) به نوعی به دنبال اینه که با استفاده (یا سوءاستفاده) از تکنولوژی به همسر مُردهش دسترسی پیدا کنه. تفاوت جورج (توی فیلم «بایگانی») با کاب (توی «تلقین») اینه که کاب صرفاً به دنبال اینه که یه مقدار زمانی رو بتونه به صورت فیزیکی در کنار همسرش باشه (توی خاطراتشون)؛ ولی جورج میخواد که همسرش رو زنده کنه. جورج به دنبال اینه که نقشی خداگونه بازی کنه.✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh«معشوقۀ من باحاله؛ توی مراسم ختم هم خنده از لبهاش جدا نمیشه؛ میدونه که هیچکس از این رفتار خوشش نمیاد؛ باید زودتر از اینها میپرستیدمش» (مرا به کلیسا ببر / هوزیر)@philosophycafe