گاه میشود که مصالح جامعه چنان عمیقاً مدخلیت داشته باشد که مجازاتِ فردی بیگناه روا باشد، «تا تمام ملت هلاک نشود». در چنین موردی، وظیفهٔ بادیِ امریِ رعایت مصلحت عمومی از وظیفهٔ بادیِ امریِ کاملاً متمایزی که مقتضیِ محترم شمردنِ حقوق کسانی است که خود حقوق دیگران را محترم شمردهاند، الزامآورتر از کار درآمده است.قطعهی فوق بخشی است از ضمیمهٔ دوم دیوید راس بر فصل دوم از کتاب مشهورش با عنوانِ «درست و خوب/خیر» (The Right and the Good). در این ضمیمه، راس به توضیح نتایجِ دیدگاهش دربارهی تفکیک میانِ درستی یا نادرستی یک عمل در موقعیتی خاص، از یک سو، و خوبی یا بدی اخلاقیِ آن، از سوی دیگر، برای بحث از مجازات قضایی میپردازد. همانطور که از این قطعه برمیآید، از نظر او ملاحظات مختلف (از جمله نفع عمومی) میشود که انجام عملی اخلاقاً بد (مثلاً مجازات بیگناه) را توجیه کند بهنحوی که انجام آن عمل (در آن شرایط) درست (right) باشد. پیتر گیچ در مقالهی «خیر/خوب و شر» (Good and Evil)، از جمله به این تمایز راس حمله میکند و میگوید چنین دیدگاهی به اباحهگری میانجامد. پیتر گیچ و عقاید مذهبیاش را اگر بشناسیم، اصلاً تعجب نخواهیم کرد که مثال او برای چنین اباحهگریای این باشد که فیالمثل راه باز میشود برای این که کسی بگوید زنا اخلاقاً بد است اما هنوز در شرایطی خاص آن را کاری درست بپندارد. اما، آنچه بیشتر گیچ را برآشفته میکند جملهای است که در متن راس بدون هیچ توضیح و ارجاعی در گیومه آمده است: «تا تمام ملت هلاک نشود». علیرغم ارجاع ندادن راسل، برای گیچ البته که بالبداهه آشکار است که این جمله بخشی از آیهی ۵۰ از باب ۱۱ انجیل یوحنا است و سخنانی است از زبان کاهن اعظم یهودی، قیافا، در توجیه مجازات مرگ برای عیسی ناصری. با این حال، گیچ سعی میکند تساهل مذهبی نشان دهد و ترجیح میدهد فکر کند راس صرفاً این عبارت را نقل کرده است چون خیلی مبهم فکر میکرده است دارد به متنی مقدس ارجاع میدهد برای تقویت موضعش:باید از سرِ حسنِ ظن امیدوار باشیم که برای او [یعنی راس]، سخنانِ منقول از قیافا صرفاً تداعیگر هالهای مبهم و مقدس از عبارتی از انجیل بوده است، و او فراموش کرده است که این سخنان در اصل توصیه به مجازات مرگ برای چه کسی بودهاند.و خب، شاید پرسید: «وگرنه چه؟».