در اتاق نیمه باز بود با دمنوشی که ازم خواسته بود براش ببرم کنار در ایستادم و نگاهم بهش افتاد.پشت به…
انتشار: 2026/06/28 21:29 UTC
در اتاق نیمه باز بود با دمنوشی که ازم خواسته بود براش ببرم کنار در ایستادم و نگاهم بهش افتاد.پشت به پرهام روی کـ.ــیرش نشسته بود و سـ.ـینه های برجسته و سفیدش جلوم بالا پایین میشد.نگاهش بهم افتاد، لبخند موزیانه زدی. با عشوه گفت:_داره آبـ.ــم میاد عشقم و تند تر روی کــ.ـیر پرهام بالا پایین شد، با ناله میگفت:- کـ.ــص تنگم مال توعه.پرهام با حرفای ملیسا آهی کشید و سینه های گرد ملیسارو محکم فشار داد.حس کردم آبی از کـ.ــصم خارج شد، دستمو....t.me/+BKF2uoyPXEI0ZDE0%D8%AF%D8%AE%D8%AA%… که بخاطره از دست دادن باکـ.ــرگیش ازدواج صوری میکنه ولی شوهرش هرشب یکی دیگه رو میکنه و....🩷❌





