#داستان واقعیتماس از طرف پرستار بچهیک خانواده برای تماشای فیلم به سینما رفتند و بچهها را با پرستار…
انتشار: 2026/07/04 20:35 UTC
#داستان واقعیتماس از طرف پرستار بچهیک خانواده برای تماشای فیلم به سینما رفتند و بچهها را با پرستارشان تنها گذاشتند. والدین بچهها را خواباندند و به پرستار گفته بودند که برای احتیاط فقط در کنارشان باشد. او کمکم احساس خستگی کرد و تصمیم گرفت تلویزیون را روشن کند. به والدینش زنگ زد و اجازه گرفت – آنها البته موافقت کردند. اما بعد اضافه کرد: «میتوانم... مجسمه فرشتهای که پشت پنجره است را با چیزی بپوشانم؟ من از آن میترسم.» سکوتی در تلفن حکمفرما شد. و سپس پدر با ناراحتی گفت: «بچهها را بردار و از خانه بیرون برو! ما پلیس را خبر میکنیم. ما هرگز مجسمه فرشتهای نداشتهایم.» پلیس همه را مرده پیدا کرد. از آن مجسمه هرگز خبری نشد... 👁️🗨️@pmscary






