✍ چرا ترامپ مدام از حمله به زیرساختهای ایران عقبنشینی میکند؟از آغاز تجاوزات و حملات نظامی آمریک…
انتشار: 2026/08/02 09:46 UTCدریافت: 2026/08/15 01:14 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:14 UTC
✍ چرا ترامپ مدام از حمله به زیرساختهای ایران عقبنشینی میکند؟از آغاز تجاوزات و حملات نظامی آمریکا در ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا به امروز، شاهد بودهایم که دونالد ترامپ با طرح بهانههای مختلف، بارها از تهدید حمله به زیرساختهای حیاتی ایران عقبنشینی کرده است. اما سوال کلیدی اینجاست: چرا واشنگتن با وجود عبور از خط قرمز درگیری نظامی، تاکنون تهدید علیه زیرساختهای مهم را عملی نکرده است؟در پاسخ به این پرسش میتوان به سه عامل استراتژیک و مرتبط با هم اشاره کرد:۱. موازنه تهدید و توانمندی پاسخگویی متناظر ایراننخستین عامل، توانمندی اثباتشدهی ایران در پاسخگویی است. تحولات ماههای اخیر نشان داد که ایران هم اراده و هم توانایی لازم برای واکنش متناسب را دارد و اهداف متناظر آمریکا و همپیمانانش را با دقت مورد اصابت قرار داده است. اگر ایران فاقد این اراده یا توانایی بود، آمریکا و اسرائیل تاکنون هیچ زیرساختی را در امان نگذاشته بودند و تهدیداتشان مدتها پیش عملی شده بود.۲. خطر فروپاشی اقتصاد منطقهای و جهانیمورد دوم، تهدید معتبر و جدی ایران مبنی بر نابودی زیرساختهای حیاتی کشورهای میزبان و حامی دشمن در صورت آسیب دیدن زیرساختهای داخلی است. با توجه به اثبات اراده ایران در بند اول، عملی شدن این سناریو میتواند کشورهای منطقه را در چشمبرهمزدنی در عصر تاریکی فرو ببرد. از آنجا که خاورمیانه شریان انرژی و محل سرمایهگذاری کلان کشورهای غربی است، چنین اتفاقی اقتصاد منطقه را متلاشی کرده و با ضریبی چند برابرِ بسته شدن تنگه هرمز، اقتصاد جهان را در شوک بیسابقهای فرو خواهد برد؛ هزینهای که آمریکا به هیچوجه قادر به توجیه آن برای متحدانش نخواهد بود.۳. بنبست نظامی آمریکا و از بین رفتن ارزش «تهدید»از منظر استراتژیک، یک تهدید تنها تا زمانی کارکرد ابزار قدرت را دارد که عملی نشده باشد؛ با اجرای آن، تهدید ماهیت ابزاری خود را از دست داده و صرفاً با پیامدهای پس از آن سنجیده میشود که نتایج آن برای کاخ سفید بسیار پرهزینه است.از سوی دیگر، در جریان درگیریهای پس از ۹ اسفند، آمریکا بسیاری از اهداف مدنظر خود را در ایران بمباران کرده اما به نتیجه استراتژیک مطلوبی دست نیافته است. در این شرایط، حمله به زیرساختها به منزله «آخرین تیر در ترکش» واشنگتن است. پس از شلیک این تیر، آمریکا با کشوری روبهرو خواهد شد که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و بسیار سرسختانهتر از قبل خواهد جنگید. این چشمانداز، بهویژه در شرایطی که ترامپ به دنبال یافتن راهی برای خروج از این باتلاق از طریق نوعی تفاهم یا توافق است، برای او یک کابوس سیاسی محسوب میشود.#علوم_سیاسی ☑️ کانال تلگرام و پیج اینستاگرام علوم سیاسی 👇🅾️ @po_science
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — علوم سیاسی
نتیجهگیریپاسخ به این ادعا که «ایران دریای خزر را فروخته است»، بر خلاف فضاسازی و شایعه سازی های رسانهای منفی است. کنوانسیون آکتائو یک مصالحه حقوقی و امنیتی پیچیده است که هرچند دستاوردهای نظامی و امنیتی مهمی برای دفع تهدیدات خارجی در مرزهای شمالی دارد، اما در حوزه اقتصاد انرژی و قراردادهای دو جانبه و چندجانبه همسایهها درباره بستر دریا، همچنان نیازمند دیپلماسی هوشمندانه و توافقات تکمیلی است تا منافع ملی ایران به صورت کامل تضمین شود.
🔰آیا ایران دریای خزر را به روسیه فروخته است؟ ارسال لایحه «کنوانسیون وضعیت حقوقی دریای خزر» به مجلس پس از سالها توقف، بار دیگر شایعه «فروش خزر به روسیه» و ادعای کاهش سهم ایران را در افکار عمومی داغ کرده است. اما واقعیتِ ماجرا بسیار پیچیدهتر از این روایتهای جنجالی است. کنوانسیون آکتائو نه سند فروش خزر است و نه سند نهاییِ تعیین سهم ایران؛ بلکه یک چارچوب حقوقی و امنیتی برای دریایی است که پس از فروپاشی شوروی، از یک مسئله دوجانبه به پروندهای پنججانبه تغییر شکل داد.سهم ایران پیش از فروپاشی شوروی چقدر بود؟تا پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، دریای خزر عملاً میان ایران و شوروی تعریف میشد. برخلاف تصور رایج عموم، در معاهدات ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ هیچ مادهای مبنی بر مالکیت ۵۰ درصدی ایران و ۵۰ درصدی شوروی بر کل دریا و منابع آن وجود نداشت. این معاهدات بیشتر بر حق استفاده مشترک از سطح آب (نظیر کشتیرانی، تجارت و ماهیگیری) متمرکز بودند و مرز دقیق آبی یا سهم کشورها از منابع بستر دریا در آنها تعیین نشده بود.تغییر معادلات با فروپاشی شورویبا فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱، به جای یک همسایه در شمال، چهار کشور جدید (روسیه، جمهوری آذربایجان، قزاقستان و ترکمنستان) در سواحل خزر ظاهر شدند. این موضوع ضرورت تدوین یک رژیم حقوقی جدید را ایجاد کرد. مذاکرات طولانی میان این پنج کشورِ ساحلی بیش از دو دهه به طول انجامید و سرانجام در سال ۲۰۱۸ به امضای «کنوانسیون آکتائو» در قزاقستان منجر شد. با این حال، اجرای کامل این سند برای ایران همچنان در گرو تصویب نهایی در مجلس شورای اسلامی است.کنوانسیون آکتائو پهنه آبی خزر را چگونه تقسیم میکند؟بر اساس این کنوانسیون، آبهای دریای خزر به این شکل تفکیک میشوند:۱۵ مایل دریایی: آبهای سرزمینی هر کشور.۱۰ مایل دریایی (مازاد بر آبهای سرزمینی): منطقه انحصاری ماهیگیری.باقیمانده پهنه آبی: منطقه مشترک برای کشتیرانیِ شناورهای هر پنج کشور.بنابراین از منظر کشتیرانی، هیچ کشوری نمیتواند بهطور یکجانبه مانع عبور شناورهای ایرانی در آبهای مشترک شود.ماجرای سهم ۱۳ درصدی چیست؟حساسترین بخش ماجرا مربوط به بستر و زیربستر دریای خزر (محل قرارگیری منابع نفت و گاز) است. نکته مهم این است که در کنوانسیون آکتائو هیچ عدد و درصدی (نه ۱۳ درصد، نه ۲۰ درصد و نه هیچ فرمول دیگری) برای سهم ایران یا سایر کشورها تعیین نشده است. تعیین حدود بستر دریا به توافقهای دوجانبه و چندجانبهِ بعدی میان کشورهای همجوار موکول شده است؛ و اتفاقاً همین مسئله نقطه اصلی اختلاف میان موافقان و مخالفان در داخل ایران است.استدلال موافقان و نگرانیهای مخالفانموافقان کنوانسیون (نگاه امنیتی):موافقان معتقدند این سند دستاورد بزرگی برای امنیت ملی است؛ زیرا حضور نیروهای نظامی کشورهای غیرساحلی را در خزر ممنوع میکند. طبق این قرارداد، هیچ کشور ساحلی حق ندارد قلمرو خود را در اختیار قدرتهای خارجی (مانند آمریکا و ناتو) برای اقدام نظامی، جاسوسی یا تجاوز به دیگران قرار دهد.مخالفان کنوانسیون (نگاه اقتصادی و ژئوپلیتیک):منتقدان نگران پیامدهای اقتصادی و ترانزیتیِ واگذاریِ تعیین مرزهای بستر دریا به توافقاتِ بعدی هستند. نگرانی عمده آنها هموار شدن مسیر برای پروژههایی نظیر خط لوله ترانسخزر است که میتواند گاز ترکمنستان را از کف دریا به جمهوری آذربایجان و سپس اروپا منتقل کند. این اتفاق نقش ایران در سوآپ گازی را کمرنگ کرده و وزن ژئوپلیتیکی تهران را کاهش میدهد. علاوه بر این، تقویت جایگاه ترانزیتی جمهوری آذربایجان میتواند به پیشبرد پروژههای حساسی نظیر «کریدور زنگزور» کمک کرده و دسترسی مرزی ایران به ارمنستان را با چالش مواجه کند.دو ابهام مهم حقوقی و جغرافیایی۱. خط موهوم آستارا – حسینقلی:برخی نگراناند که این خطِ فرضی که ریشه در رویههای یکجانبه دوران شوروی دارد، مرز ایران شناخته شود. اما موافقان تاکید دارند که این خط در کنوانسیون آکتائو مبنای حقوقی پیدا نکرده و ایران همواره به آن معترض بوده است.۲. اصل انصاف و شکل هندسی سواحل ایران:ساحل ایران در دریای خزر نسبت به سایر کشورها حالت مقعر و فرورفته دارد. اگر تقسیمبندی صرفاً بر اساس «خط میانی» (روشهای مکانیکی) انجام شود، سهم ایران بهشدت کاهش مییابد. به همین دلیل، هیئت ایرانی در مذاکرات بر «اصل انصاف» تاکید داشته است. در متن کنوانسیون نیز قید شده که اگر شکل ساحل، کشوری را در وضعیت نامساعد قرار دهد، این موضوع باید در تعیین خطوط مبدأ لحاظ شود.
🔰 چرا جنبش مشروطه ایران ناموفق بود؟۱۴ مرداد یادآور صدور فرمان مشروطه است؛ روزی که مظفرالدینشاه قاجار در سال ۱۲۸۵ خورشیدی، در پی اعتراضات گسترده مردم، روحانیون و روشنفکران، به محدود شدن قدرت مطلقه پادشاه و تأسیس مجلس شورای ملی تن داد. این رویداد نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران به شمار میرود، زیرا برای نخستین بار مفاهیمی چون «حاکمیت قانون»، «پارلمان» و «حقوق شهروندی» را بهصورت جدی وارد سپهر سیاسی کشور کرد.با این حال، این نهضت بزرگ با گذشت اندک زمانی با بحرانهای پیاپی مواجه شد و نتوانست به اهداف اولیه خود یعنی برقراری یک نظام دموکراتیک پایدار، توسعه سیاسی و امنیت ملی دست یابد. در نهایت، این ناکامیها و هرجومرجِ پس از آن، از عوامل مهمِ زمینهساز برآمدن حکومت اقتدارگرای رضاخان بود.برای بررسی دلایل ناکامی این جنبش، مورخان عوامل را به دو دسته کلی داخلی و خارجی تقسیم میکنند که می توانیم به مواردی از این قبیل اشاره داشته باشیم:۱. ریشهها و عوامل داخلی▪️▪️شکافهای عمیق فکری و ایدئولوژیک: یکی از بزرگترین چالشهای مشروطه، تضاد میان درک گروههای مختلف از مفهوم «آزادی» و «قانون» بود. روشنفکران سکولار به دنبال قوانین عرفی و مدلهای غربی بودند، در حالی که بخشی از روحانیون، بهویژه طیف مشروعهخواه به رهبری شیخ فضلالله نوری، خواستار تطبیق قوانین با شرع اسلام بودند. در مقابل، گروهی دیگر از روحانیون برجسته مانند آخوند خراسانی، مازندرانی و نایینی از مشروطه حمایت میکردند و آن را با اسلام ناسازگار نمیدانستند. همین تنوع دیدگاه در میان علما و روشنفکران سکولار باعث پیچیدگی، چنددستگی و تضعیف انسجام رهبری نهضت شد.▪️▪️فقدان تجربه سیاسی و نهادهای مدنی: جامعه ایران پیش از آن تجربه گستردهای از مشارکت سیاسی، تحزب و دموکراسی نداشت. ناآشنایی مردم و حتی بسیاری از نخبگان با سازوکارهای پارلمانی، باعث شد تا مجلس به جای محلی برای قانونگذاری، به صحنه درگیریهای شخصی و جناحی تبدیل شود.▪️▪️ضعف شدید دولت مرکزی و گسترش ناامنی: با تضعیف قدرت و اقتدار شاه، دولت مرکزی اقتدار خود را از دست داد. در نتیجه، ایلات، عشایر، خانهای محلی و راهزنان در گوشه و کنار کشور سر به شورش برداشتند. این ناامنی فراگیر باعث شد تا بخش عمدهای از مردم از مشروطه سرخورده شوند و برای حفظ جان و مال خود، خواهان روی کار آمدن یک دولت استبدادی دیگر شوند.▪️▪️بحرانهای اقتصادی و فقر: خزانه خالی بهجا مانده از دوران قاجار، نظام مالیاتی ناکارآمد و فساد اداری، دولتهای مشروطه را در تأمین نیازهای اولیه کشور فلج کرده بود. تورم، بیکاری و قحطی، امید مردم به بهبود شرایط اقتصادی پس از جنبش مشروطه را به یأس تبدیل کرد.۲. نقش ویرانگر عوامل خارجی▪️▪️مداخلات مستقیم روسیه و انگلیس: دو ابرقدرت آن زمان یعنی روسیه تزاری و امپراتوری بریتانیا، یک ایرانِ قدرتمند و دموکراتیک را در تضاد با منافع استعماری خود میدیدند. اوج این مداخله در قرارداد ۱۹۰۷ نمایان شد که ایران را بدون اطلاع دولت مشروطه، به دو منطقه نفوذ (روس در شمال، انگلیس در جنوب) تقسیم کردند. روسیه تزاری همواره از محمدعلیشاه در سرکوب مشروطهخواهان حمایت میکرد و در نهایت مجلس اول توسط کلنل لیاخوف روسی به توپ بسته شد.▪️▪️جنگ جهانی اول (۱۹۱۴-۱۹۱۸): با وجود اعلام بیطرفی ایران، خاک کشور به میدان نبرد نیروهای روس، عثمانی و انگلیس تبدیل شد. این اشغال نظامی شیرازه اقتصاد و امنیت ایران را به طور کامل از هم پاشید و منجر به «قحطی بزرگ» شد که جان شمار بسیار زیادی از ایرانیان را گرفت. در چنین شرایط فاجعهباری، بقای کشور در اولویت قرار گرفت و آرمانهای مشروطهخواهی به حاشیه رفت.▪️▪️نتیجهگیریاگرچه جنبش مشروطه در تثبیت یک نظام دموکراتیکِ باثبات در کوتاهمدت ناموفق بود، اما در نگاه کلان تاریخی نمیتوان آن را یک «شکست مطلق» نامید. مشروطه بذر مفاهیم مدرنی چون قانونگرایی، تفکیک قوا و حقوق شهروندی را در ذهنیت جامعه ایرانی کاشت. نهادهایی مانند مجلس شورای ملی، قانون اساسی و مطبوعات آزاد، هرچند با فراز و نشیب، یادگار این دوران هستند که مسیر تاریخ ایران را برای همیشه تغییر دادند.▪️▪️منابع برای مطالعه بیشتر:✔️ ایران بین دو انقلاب اثر یرواند آبراهامیان ✔️ تاریخ مشروطه ایران اثر احمد کسروی ✔️ مشروطه ایرانی اثر ماشاءالله آجودانی ✔️ ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران اثر فریدون آدمیت#علوم_سیاسی ☑️ کانال تلگرام و پیج اینستاگرام علوم سیاسی 👇🅾️ @po_science
🔰 ریشه یک واژه؛چرا نام «خاورمیانه» استعماری است؟جغرافیا همیشه صرفاً دربارهی کوهها، رودها و مرزهای طبیعی نیست؛ گاهی کلمات و نامهایی که روی نقشهها مینشینند، بیش از آنکه حاصل عوارض زمینشناختی باشند، زاییدهی سیاست، موازنه قدرت و جهانبینی امپراتوریها هستند. اصطلاح «خاورمیانه» دقیقاً یکی از همین واژههاست؛ نامی که امروزه هویت منطقهای ما را تعریف میکند، اما ریشهاش نه در فرهنگ و تاریخ شرق، که در نگاه مرکزپندارانهی غرب استعمارگر قرار دارد.زادگاه یک نام: از دفاتر دیپلماسی تا اتاقهای جنگبرای درک ریشههای استعماری این واژه، باید به قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بازگشت. نخستین ردپای ثبتشده از این اصطلاح به دهه ۱۸۵۰ میلادی و دیوانسالاری «اداره هند بریتانیا» بازمیگردد. اما کسی که این واژه را در سطح جهان بر سر زبانها انداخت، آلفرد تایر ماهان، دریادار و استراتژیست نظامی آمریکایی بود. او در سال ۱۹۰۲ در مقالهای با عنوان «خلیج فارس و روابط بینالملل» اصطلاح «خاورمیانه» را بهکار برد.هدف ماهان اصلاً تعریف یک هویت فرهنگی یا جغرافیایی برای مردم منطقه نبود؛ او از منظر جغرافیای نظامی و برای بریتانیا نسخه میپیچید. او منطقهی بین شبهجزیرهی عربستان و هند (بهویژه حوزهی خلیج فارس) را نقطهای حیاتی میدید که امپراتوری بریتانیا برای حفظ هند، که نگین تاج استعمارش بود، باید بر خطوط مواصلاتی دریایی آن مسلط میشد.مدتی بعد، ولنتاین چیرول، خبرنگار روزنامهی تایمز لندن، این واژه را در سلسلهمقالات خود تثبیت کرد. با فروپاشی امپراتوری عثمانی و بعدتر با تشکیل «فرماندهی خاورمیانه» توسط ارتش بریتانیا در قاهره (سال ۱۹۳۹ میلادی)، این اصطلاح از یک واژهی نظامی-استراتژیک، به یک جغرافیای رسمی و تثبیتشده در ادبیات بینالمللی تبدیل شد.مرکز جهان کجاست؟ (تقسیمبندی از نگاه لندن)اصطلاح «خاورمیانه» تنها زمانی معنا پیدا میکند که مبدأ و مرکز جهان را اروپا (و بهطور خاص گرینویچِ لندن) فرض کنیم. استعمارگران بریتانیایی، جهانِ شرقِ خود را بر اساس میزان فاصلهاش از لندن به سه بخش تقسیم کردند:▪️خاور نزدیک (Near East): مناطقی که به اروپا نزدیکتر بودند؛ شامل بالکان، امپراتوری عثمانی و شرق مدیترانه (که بعدها با کمرنگ شدن نقش بالکان، این مفهوم در خاورمیانه ادغام شد).▪️خاورمیانه (Middle East): منطقهی میانی که در اصل از خلیج فارس تا مرزهای هند امتداد داشت و پل ارتباطی غرب با مستعمرات شرقی بود.▪️خاور دور (Far East): سرزمینهای دوردستِ شرق آسیا مانند چین، ژاپن، کره و جنوب شرق آسیا.این نامگذاری، تمامیت یک جغرافیا و کثرت فرهنگی و تاریخی دهها ملت را تنها به «فاصلهی مکانی آنها تا پایتخت استعمار» تقلیل داد.میراث یک نام؛ چرا هنوز مهم است؟نامها قدرت دارند و به تفکر ما شکل میدهند. وقتی ساکنان منطقهای، خود و سرزمینشان را با متر و معیار «میزان فاصله از مرکز استعمار» تعریف کنند، نوعی استعمارزدگی زبانی و شناختی رخ داده است. برای ما که در این جغرافیا زندگی میکنیم، این سرزمین نه «میانه» است و نه «شرقِ کسی»؛ اینجا منطقهای مستقل با هویت، تاریخ و پیوندهای عمیق فرهنگی است.امروزه بسیاری از تحلیلگران، جغرافیدانان و پژوهشگران مستقل تلاش میکنند تا با جایگزین کردن عباراتی دقیقتر و اصیلتر مانند «غرب آسیا»، چارچوبهای تحمیلی استعمار را کنار بزنند و جغرافیای منطقه را از نو و از زاویهی دید مردم آن روایت کنند. وقت آن رسیده که یادآوری کنیم: نباید جغرافیای خود را با دوربینهای نظامی و استعماری قرن بیستم به نظاره بنشینیم.#علوم_سیاسی ☑️ کانال تلگرام و پیج اینستاگرام علوم سیاسی 👇🅾️ @po_science
🔰کدام کشورها در یک قرن اخیر "مرگ بر آمریکا" گفتند▫️فهرست مهمترین حملات نظامی، تهاجمها و مداخلههای مستقیم ارتش آمریکا در کشورهای مختلف طی ۱۰۰ سال اخیر (از ۱۹۲۶ تا ۲۰۲۶) ▪️۲۰۲۶: حمله به ایران به بهانه تلاش برای ساخت سلاح هستهای▪️۲۰۱۴: حمله و مداخله نظامی در سوریه به بهانه مبارزه با داعش▪️۲۰۱۱: حمله نظامی و بمباران لیبی به بهانه حمایت از غیرنظامیان و سرنگونی قذافی ▪️۲۰۰۳: حمله گسترده و اشغال عراق به بهانه وجود سلاحهای کشتار جمعی ▪️۲۰۰۱: حمله و اشغال افغانستان به بهانه مبارزه با تروریسم و گروههای القاعده و طالبان ▪️۱۹۹۹: بمباران یوگسلاوی (صربستان) توسط ناتو و آمریکا به بهانه بحران کوزوو▪️۱۹۹۴: مداخله نظامی و ورود نیروها به هائیتی برای بازگرداندن حکومت ارستید▪️۱۹۹۳: مداخله نظامی گسترده در سومالی به بهانه عملیات حفظ صلح و توزیع کمکها▪️۱۹۹۱: حمله به عراق (جنگ اول خلیج فارس) به بهانه آزادسازی کویت از اشغال ارتش بعث▪️۱۹۸۹: حمله نظامی و اشغال پاناما به بهانه دستگیری مانوئل نوریگا (رئیسجمهور وقت)▪️۱۹۸۳: حمله نظامی و اشغال جزیره گرانادا به بهانه حفاظت از شهروندان آمریکایی و مقابله با حکومت کمونیستی▪️۱۹۶۵: مداخله نظامی و گسیل نیروها به جمهوری دومینیکن در پی جنگ داخلی این کشور▪️۱۹۶۴: ورود رسمی و حمله گسترده به ویتنام به بهانه حادثه خلیج تونکین و مقابله با کمونیسم ▪️۱۹۶۱: حمله ناموفق به کوبا (عملیات خلیج خوکها) با هدایت سیا برای سرنگونی فیدل کاسترو ▪️۱۹۵۸: مداخله نظامی و پیاده کردن نیرو در لبنان برای حمایت از دولت کمیل شمعون▪️۱۹۵۰: ورود به جنگ کره به بهانه مقابله با پیشروی نیروهای کره شمالی▪️۱۹۴۱: ورود رسمی به جنگ جهانی دوم و حمله به مواضع نیروهای محور (آلمان، ژاپن و ایتالیا) پس از حمله به پرل هاربر▪️۱۹۲۶: اشغال مجدد نیکاراگوئه به بهانه محافظت از منافع آمریکا در جریان جنگ داخلی این کشور#علوم_سیاسی ☑️ کانال تلگرام و پیج اینستاگرام علوم سیاسی 👇🅾️ @po_science
🔰 کارکرد رضا پهلوی برای واشنگتن و تلآویو؛ «آلترناتیو» یا «ابزار آشوب»؟در ادبیات روابط بینالملل و مطالعات امنیت ملی، «اپوزیسیونسازی» یکی از ابزارهای کمهزینهٔ قدرتهای مداخلهگر برای اعمال فشار بر کشورهای هدف است. در این میان، مدتهاست که نام «رضا پهلوی» بهعنوان یکی از مهرههای این سناریو علیه ایران مطرح میشود؛ اما پرسش کلیدی اینجاست که آیا غرب و اسرائیل واقعاً روی او بهعنوان یک «جایگزین (آلترناتیو) جدی» برای آیندهٔ کشور حساب باز کردهاند، یا کارکرد او در پازل بازیگران خارجی ماهیت دیگری دارد؟اظهارات مقامات آمریکایی نشاندهنده نگاه واقعبینانه آنان به جایگاه رضا پهلوی در میان مردم ایران و عدم توانایی اجرایی اوست. حتی دولت کنونی آمریکا که تمایل خود را برای تغییر حکومت در ایران پنهان نمیکند، به هیچ عنوان رضا پهلوی را در قامت یک آلترناتیو سیاسی نمیبیند. از نظر غرب، وی فاقد مقبولیت عمومی در میان ایرانیان است، تاریخ مصرف سیاسی این جریان گذشته و دههها زندگی در غرب و رفاهزدگی، از او شخصیتی بیتجربه و فاقد توانمندی مدیریتی ساخته است. رضا پهلوی حتی برای دوران گذار نیز فاقد کاریزمای لازم است؛ چه رسد به اینکه بتواند ایران را در بلندمدت مدیریت کند.اکنون این پرسش مطرح میشود که غرب و اسرائیل چه نگاهی به پهلوی دارند؟ اگر او آلترناتیو نیست، چه جایگاهی در پازل بازی قدرت آنان دارد؟ برجستهسازی مداوم رضا پهلوی در رسانههای غربی و فارسیزبانِ وابسته و نمایش او در ویترینهای سیاسی، چه هدفی را دنبال میکند؟هرچند در این میان میتوان تفاوتهای ظریفی میان رویکرد آمریکا و اسرائیل قائل شد، اما به طور کلی اهداف مشترک آنان از بازی با این کارت شامل موارد زیر است:▪️اول؛ ایجاد انشقاق و فرسایش داخلی: برای غرب و اسرائیل، رضا پهلوی ابزاری جهت ایجاد تفرقه و دوقطبیسازی در جامعه است؛ فرآیندی که هدف غایی آن، بازتولید آشوب، تضعیف نظام از درون و در نهایت هموار کردن مسیر فروپاشی یا تجزیه است.▪️دوم؛ مصادره و انحراف مطالبات عمومی: غرب و رژیم صهیونیستی در پی آنند تا هرگونه مطالبه و اعتراض صنفی یا اقتصادیِ برحقِ مردم را از طریق ورود سلطنتطلبان به نفع خود مصادره کنند و با تبدیل اعتراض به آشوب، از آن بهعنوان اهرم جهت توجیه افکار عمومی دنیا برای عملیات نظامی و تحریم اقتصادی علیه ایران بهره ببرند.▪️سوم؛ قبحزدایی از رابطه با اسرائیل: از طریق رضا پهلوی به عنوان فرزند آخرین شاه ایران، میتوان پروژه قبحزدایی از رابطه میان ایرانیان و اسرائیل را در میان عموم مردم ایران پیش برد و مسیر را برای جلب حمایت معنوی از تلآویو در برابر آرمان فلسطین که از اصول اساسی سیاست خارجی ایران است هموار کرد.▪️چهارم؛ تامین پیادهنظام جنگ روانی و امنیتی: غرب و بهویژه اسرائیل، نیاز مبرمی به پیادهنظام در جنگ رسانهای، جنگ روانی و همچنین عملیاتهای اطلاعاتی دارند؛ در این میان، چه ابزاری ارزانتر و دسترسپذیرتر از بدنه طرفداران افراطی این جریان که هزینههای سرویسهای امنیتی بیگانه را به حداقل میرساند؟▪️▪️نتیجهگیریآنچه مشخص است، رضا پهلوی تنها یک کارت بازی موقت در دستان غرب و اسرائیل است که انقضای آن با پایان کارکردش رقم خواهد خورد. واقعیت مهمتر این است که اتاقهای فکر غربی و اسرائیلی، پهلوی را نه برای جایگزینی، بلکه صرفاً به عنوان بازیگری برای ایجاد آشوب، ناامنی و فرسایش ظرفیتهای ایران چه در فضای رسانهای و چه در محیط واقعی میخواهند.#علوم_سیاسی ☑️ کانال تلگرام و پیج اینستاگرام علوم سیاسی 👇🅾️ @po_science