در این جغرافیا، صحنهی تئاترِ فاخر تنها یک سرگرمیِ ساده نیست؛ بلکه به ماشینِ عظیمِ پولشوییِ فرهنگی…
انتشار: 2026/08/20 08:55 UTCدریافت: 2026/08/21 02:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 02:25 UTC
در این جغرافیا، صحنهی تئاترِ فاخر تنها یک سرگرمیِ ساده نیست؛ بلکه به ماشینِ عظیمِ پولشوییِ فرهنگی بدل شده است. پولهای سرگردان و نامعلومی که ریشه در رانت دارند، حالا به دنبالِ سایهبانی از جنس «فرهنگ» میگردند. این طبقهی نوکیسه، خونبهای ویرانیِ یک ملت و غنایمِ بهدستآمده از سفرههای خالی را به بلیتهای ویآیپی (VIP) و ردیفهای اولِ تالارهای مجلل تبدیل میکند تا کثافتِ انباشتِ سرمایهاش را با عطرِ تندِ ایرانشهری بپوشاند.در این میان، مصرف اسطوره کارکردی حیاتی برای این طبقه پیدا میکند. در اینجا، اسطوره دیگر نیرویی برای بیداری، مقاومت یا جستجوی حقیقت نیست؛ بلکه کالایی است که در بستهبندیهای پر زرقوبرقِ ناسیونالیستی پیشکشِ این نخبگانِ اقتصادی میشود. قهرمانانِ باستانی، پادشاهانِ افسانهای و حماسههای ملی روی صحنه احضار میشوند، نه برای یادآوریِ شرافت، که برای تئوریزه کردنِ فخرفروشیِ غاصبانهی این طبقه. آنها با تماشای زرقوبرقِ دکورهای عظیم و شنیدنِ دیالوگهای مطنطنِ حماسی، شکوهِ نداشته و اصالتِ جعلیِ خود را در این آینهی دروغین میبینند و توهم میزنند که خود، امتدادِ برحقِ همان اسطورههای فاتحاند. اینگونه است که غارتگرِ امروز، در تاریکیِ سالن، خود را در قامتِ ناجیِ اسطورهایِ دیروز میبیند.اما فاجعه عمیقتر از یک ژست طبقاتی یا تطهیرِ فردی است؛ ما با یک پروژهی سازمانی و سیستماتیک روبهرو هستیم. این تئاترهای لاکچری و اجراهای میلیاردیِ شبهتاریخی، خودجوش نیستند. آنها پروژههایی مهندسیشده با اسپانسرهای بی نامونشان و حمایتهای پشتپردهاند که سرمایهداریِ رانتی را با بازوهای بروکراتیکِ نهادهای قدرت پیوند میزنند. سازمانها و نهادهای رسمی، این مخدرِ باستانی را با بودجههای کلان تولید میکنند تا حافظهی جمعی را تسخیر کنند و تاریخ را به نفعِ طبقهی حاکم و سرمایهدار بازنویسی کنند. صحنه، به پروژهای برای اخته کردنِ هنرِ اعتراضی بدل میشود تا مطمئن شوند خیابان و واقعیتِ خونینِ جامعه به فراموشی سپرده میشود.در نهایت، معماریِ این تالارها و بلیتهای چندمیلیونیشان، خطِ کشیِ بیرحمانهی طبقات در دورانِ پساجنگ است. در بیرون از این تالارها، طبقهی فرودست یعنی دقیقاً همانهایی که گوشت و استخوانشان سنگرهای جنگ را ساخت و جانشان سپرِ بلای این جغرافیا شد زیر بارِ تورم، بیکاری و لهشدگیِ پس از جنگ در حالِ جان کندناند. اما طبقه برنده در صندلیهای مخملین فرو رفتهاند و اشکِ تمساح برای «ایرانِ باستان» میریزند.باید بیرحم بود و فریبِ این نورپردازیهای خیرهکننده را نخورد و باید زل زد به چشمهای این هنرِ تسخیرشده و با خشمی عمیقاً انسانی دوباره پرسید: خونِ ما را، اسطورههای ما را، دقیقاً به چه کسانی میفروشید؟«میلاد دبیری» @presagee

