بیرویا زیستن شب است رویای دوردست تو نزدیک میشودفروغ فرخزادنمیدانم زیر کدام آسمان شب باید خوابید…
انتشار: 2026/06/30 18:26 UTC
بیرویا زیستن شب است رویای دوردست تو نزدیک میشودفروغ فرخزادنمیدانم زیر کدام آسمان شب باید خوابید که آرامش نصیبمان شود و از بند غم و گرفتاری رها شویم؟انگار قحطی واژهها فرا رسیده؛ هرچه تلاش میکنم، راهی برای شروع نوشتن نمییابم.انگار چشمهی کلمات خشک میشود و حرفها به پایان میرسد.اما گاهی اوقات، واژهها روان و راحت از راه میرسند و قلم میزنی. میپنداری شاید از کیفیت کاغذ و مرغوبیت قلمهاست که جملاتت را تا این حد خاص، عجیب و جالب میآفرینند.نه، البته که چنین نیست.در واقع روح نویسنده است که چنان درگیر حالات درونی میشود که میتواند با سادهترین کلام، غوغا و شور خیالانگیزی در قلب خواننده برانگیزد. نویسنده با تمرکز بر موضوع، پناه بردن به سکوت و غرق شدن در خیال و در نهایت با اقتدار کلامش، قادر است یک آفرینش عجیب را رقم بزند.با آنکه خالق اثر یکی است، اما شکل، طرح و رنگ هر نوشته با نوشتهای دیگر چقدر تفاوت دارد.اما بیرویا زیستن، کسالتبار است و زندگی بدون آن، بیشور و حال میشود. همان حالتی که امروز اغلب آدمها گرفتار آن شدهاند. بیرویا بودن انگار رونقِ حیات را از بین میبرد.نویسندهای هم که رویا نداشته باشد، گویی واژهها از یاریاش سر باز میزنند.باید به هر شکل ممکن، آتش انگیزههایمان را شعلهور سازیم و با شور و حال بخشیدن و رویاپردازی، روزگارمان را از نو بسازیم.انگار فروغ هم همین حال ما را داشته؛ که در پناه شب، رویای دوردستش را نزدیکتر مییافته و با آن به آرامش میرسیده. یا شاید هم نه؛ حتا همان رویا، آسایش و آرامش را از او میگرفته است.ودر نهایت با رویا شباش جان میگرفته تا فردایش را از نو بسازد.لیلا طوفانی #یادداشت


