🔵 دین به چه کار میآید، اگر ما را نجات ندهد؟نجات از چه چیزی؟تامل و دقتورزی در باب اینکه دین، به چ…
انتشار: 2026/06/28 04:01 UTC
🔵 دین به چه کار میآید، اگر ما را نجات ندهد؟نجات از چه چیزی؟تامل و دقتورزی در باب اینکه دین، به چهکار باید بیاید، از ضرورتهای دینداری و ایمانی است. نمیتوان نام دین بر خود نهاد اما از ارتکاب هر عمل و گفتار زشت غیراخلاقی دوری نکرد. بالاخره دین، با ما باید کاری بکند. به سخن دیگر، انتظار میرود که دین، آثاری بر شیوهی زیست دینداران و نحوهی بودنشان بگذارد. اما پرسش این است که قرار است که چه اثری بر دینداران بگذارد؟ ✅ در این نوشتار کوتاه، پاسخ به پرسش مطرح شده، با تکیه بر رأی و نظر "جانهیک"(فیلسوف دین)، مورد واکاوی قرار میگیرد. "جانهیک" در کتاب اثرگذار «تفسیری از دین»، با رویکرد «انقلابِ کپرنیکی» در فلسفهی دین سخن میگوید. به این معنا که همان گونه که کپرنیک، با طرح خورشیدمرکزی به جای زمینمرکزی، نگاه انسان را از بن و بنیاد تغییر داد و موجب انقلابی عظیم در نگرش نسبت به واقعیت طبیعی گردید، دین نیز باید درون آدمی همین انقلاب را ایجاد کند. 🔻در رویکرد اساسی "جانهیک" با دو چرخش روبرو هستیم:❗️۱. نخست، چرخش در معیارِ سنجشِ دین "از گزاره به کارکرد" است. در این معنا، دین، صرفا باور به مجموعهای از گزارهها نیست. بلکه آنچه اهمیت و اولویت دارد، کارکرد و اثری است که دین بر دینداران میگذارد. به دیگر سخن، همانگونه که درخت را از میوهی آن میشناسند، دینداری را از رفتار و اعمال افراد میتوان شناخت. از این رو، برای سنجش دینداری افراد، به جای پرسش از باورهایشان باید اثرات دین را در هستی و شیوهی زندگی آنان ملاحظه و سنجش کرد. ✅ در نگاهِ سنتی، دین را معمولاً با مجموعهای از گزارههای درست یا نادرست دربارهی خدا، جهان و آخرت میسنجند؛ گویی که انسان، «مرکزِ داوری» دربارهی حقیقتِ دین است و باید گزارهها را با واقعیتِ عینی تطبیق دهد. اما "هیک"، این مرکزِ ثقل را جابهجا میکند: او به جای آنکه دین را از دریچهی "باورها و اعتقادات" بسنجد، آن را از دریچهی "کارآمدی در دگرگونسازیِ وجودیِ انسان" میفهمد. به عبارتِ دیگر، معیارِ اصلی، نه "درستیِ انتزاعیِ گزارهها"، بلکه "ثمراتِ عملیِ تحولآفرین" است. به طور خلاصه، "نجاتبخشی"، بنیادیترین کاری است که از دین، انتظار میرود. اما نجات از چه چیزی؟ ❗️۲. چرخ دوم، انقلابِ کپرنیکی در وجودِ انسان است.بر اساس رأی و نظر "جانهیک"،کارکرد اساسی دین، چرخش در هستیِ انسان است. گذار "از خودمحوری به واقعیتمحوری" است. و این همان کاری است که دین باید با انسان بکند. در این دیدگاه، کارکردِ نهاییِ دین، دقیقاً همانند انقلابِ کوپرنیک، واژگونسازیِ کانونِ وجودیِ انسان است. به نحوی که آدمی بتواند از "خود" فرا رود و از خودمحوری به خدامحوری برسد. از این رو، ژرفترین لایهی اثربخشی دین، نجات یا رهایی انسان از "خویش" است. همانگونه که در کوپرنیک، مرکزِ سامانهی سیارهای از زمین را به خورشید منتقل کرد، در تحولِ دینی نیز، مرکزِ ثقلِ وجودیِ انسان باید از "خود" به «واقعیتِ غایی» منتقل شود. هیک این دگرگونی را «دگرگونی از خودمحوری به واقعیتمحوری» مینامد.✅ بر اساس آنچه "هیک" میگوید، انسان در مدارِ خودخواهی، منیت، ترس از مرگ، و دلبستگیهایِ محدودِ خویش میچرخد. در این حالت، همهی چیزها بر گردِ «من» میگردند و معنا در نسبتِ آنها با منِ محدود تعریف میشود. هیک معتقد است که این وضعیت، سرچشمهی رنج، خشونت و پوچیِ اخلاقی است. اما پس از تحول انسان، با پذیرشِ تفسیری دینی از جهان و گام نهادن در مسیرِ ایمان، بهتدریج از مدارِ خود بیرون میآید و به دورِ "واقعیتِ غایی" میچرخد. در این حالت، دیگر "من"، مرکز نیست، بلکه عشق، شفقت، عدالت و تسلیم در برابرِ حقیقت، مدارِ حیاتِ او را تشکیل میدهند. این همان (به تعبیر ویلیام جیمز) "تولدِ دوباره" یا "رستگاری" است که در ادیان به نامهای گوناگون مانند "فناء فی الله، نیروانا، رهایی، ملکوت" از آن سخن گفته شده است. ثمرهی این تحولِ وجودی، زیستنِ اخلاقیِ مبتنی بر "قاعده طلایی" است؛ قاعدهای که در آن، دیگری نه بهعنوانِ "شیء" که بهعنوانِ موجودی با کرامتِ ذاتی در مرکزِ توجه قرار میگیرد. فراروی از خود و گذار از خودمحوری را میتوان در شفقت با خلق، مهرورزی، عدالت و دگرخواهی، مشاهده کرد. در نتیجه، آنکه مدعی دینداری است، اگر سلوک و شیوهی بودناش، برگرفته از اخلاق نباشد، و یا در جهان فروبستهی خویش محبوس شده است، عملا نسبتی با دین برقرار نمیکند.✔️ خلاصه آن که، "جان هیک" میخواهد به ما بگوید، نجاتبخشی دین، به چرخش انسان از خود به امر متعال است که در مظاهر اخلاق و معنویت متجلی میگردد. در غیر این صورت، دین چه فایده دارد اگر ما را از "خودمحوری" نجات ندهد.اما این گذار چگونه ممکن میشود؟🖋 علی زمانیان، ۶ تیر ۱۴۰۵@rasepardeh

