❣رحمت الهی در آیینهی جاناز صدق و فروتنی تا تکبر و قساوت؛ زمینههای بهرهمندی از رحمت الهی در اندیش…
انتشار: 2026/07/29 17:36 UTCدریافت: 2026/08/03 12:42 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/03 12:42 UTC
❣رحمت الهی در آیینهی جاناز صدق و فروتنی تا تکبر و قساوت؛ زمینههای بهرهمندی از رحمت الهی در اندیشهی مولاناآدمی در این جهان، بیش از آنکه در میان خاک و سنگ و آهن زندگی کند، در میان بیم و امید، فراق و وصال، قبض و بسط، و قهر و رحمت نفس میکشد. گاه روزگار بر او تنگ میآید؛ آسمان دور مینماید و زمین بیپناه؛ و گاه نسیمی از غیب بر جانش میوزد، پردهای از پیش دیدگان دل کنار میرود، و ناگاه خویش را در آغوش مهربانی بیکران خداوند مییابد.راز این آمدوشد چیست؟ چگونه دلی منزلگاه رحمت میشود و دلی دیگر از باران لطف الهی محروم میماند؟ قرآن، با بیانی روشن و اطمینانبخش، از فراگیری رحمت الهی پرده برمیدارد: «وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ»؛ رحمت من همه چیز را دربر گرفته است. و آنگاه راه تقرب به آن را نیز مینمایاند: «إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ»؛ رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.مولانا، این مفسر شورانگیز قرآن، همین حقیقت را با زبان جان ترجمه میکند. از نگاه او، رحمت الهی نه موهبتیست که گاه فرود آید و گاه بازایستد؛ نه بارانی که زمانی ببارد و زمانی دریغ شود. رحمت، دریاییست همیشه مواج و بارانیست هماره بارنده. آنچه دگرگون میشود، نه رحمت خدا، که قابلیت دل آدمی است. خورشید، پیوسته میتابد؛ این پنجرههای بستهاند که از نور بیبهره میمانند.از همین رو، مولانا راه گشودن این پنجره را نیز به ما میآموزد. صدق، فروتنی، شکستهدلی، صبر، خاموشی و مهربانی با بندگان خدا، نسیم رحمت را به سوی جان فرامیخوانند؛ و در برابر، دروغ، تکبر، سنگدلی، خودنمایی و بیتابی در برابر رنج، پردههاییاند که میان دل و فیض بیپایان الهی حجاب میشوند. مولانا چنین تصویر میکند:لاف، واداد کرمها میکندشاخ رحمت را ز بُن بر میکندراستی پیش آر یا خاموش کنوانگهان رحمت ببین و نوش کن(مثنوی، دفتر سوم، ابیات ٧٥٢-٧٥١)دروغ، تنها لغزش زبان نیست؛ تیرگی جان است. آنکه به جای صدق، نقاب بر چهره میزند، پیش از همه، خویشتن را از زلال رحمت محروم میسازد. و در جای دیگر میفرماید:آنکه سرها بشکند او از علورحمِ حق و خلق نآید سوی او(مثنوی، دفتر چهارم، بیت ١٨٥٨)در قاموس مولانا، بلندی راستین از فروتنی میروید، نه از برتریجویی. آب، هرگز بر قلهها قرار نمیگیرد؛ همواره راه درهها را در پیش میگیرد. و در بیتی دیگر، این حقیقت را چنین بیان میکند:آبِ رحمت بایدت، رو پست شووانگهان خور خمرِ رحمت، مست شو(مثنوی، دفتر دوم، بیت ١٩٤٠)چه تصویر دلانگیزی! رحمت، آب است؛ و آب، جز در گودیِ تواضع قرار نمیگیرد. آنکه خویشتن را بلند میبیند، تشنه میماند؛ و آنکه خاکسار میشود، از چشمهی لطف سیراب میگردد. صبر نیز در نگاه مولانا، نه تحملی تلخ، که گشودن دریچهای به سوی رحمت است؛ در مثنوی میخوانیم:صبر و خاموشی، جذوبِ رحمت استوین نشانجستن، نشانِ علت است(مثنوی، دفتر سوم، بیت ٢٧٢٥)و آنگاه میگوید که راه رحمت خدا، از رحمت به بندگان او میگذرد:اشک خواهی، رحم کن بر اشکباررحم خواهی، بر ضعیفان رحم آر(مثنوی، دفتر اول، بیت ٨٢٢)در اینجا، اخلاق و بندگی به هم میرسند و زمین و آسمان یکدیگر را در آغوش میگیرند. مهربانی با انسانها، تنها فضیلتی اجتماعی نیست؛ نشانهای از حضور خدا در جان آدمی است. آنکه دست افتادهای را میگیرد، پیش از آنکه رحمت ببخشد، خود در سایهسار رحمت آرمیده است. از این رو، صدق، فروتنی، صبر و شفقت را نباید تنها وسیلهی جلب رحمت دانست؛ اینها خود، نخستین پرتوهای رحمت الهیاند که در افق جان انسان سر برمیآورند. هرگاه خدا بخواهد دری از لطف خویش بر بندهای بگشاید، نخست دل او را نرم میکند، زبانش را به راستی میآراید، دیدهاش را به اشک همدردی روشن میسازد و دستش را به یاری درماندگان میگشاید.مولانا بیش از آنکه از فرود آمدن رحمت سخن بگوید، از مهیا شدن دل برای دریافت آن سخن میگوید. رحمت، همواره جاری است؛ این ماییم که گاه با دیوارهای ستبرِ منیّت، راه آن را بر خویش میبندیم، و گاه با فروتنی و اخلاص، پنجرهی جان را به روی آفتاب میگشاییم. اگر انسان امروز، در هیاهوی جهان و هجوم خواهشها، هنوز در جستوجوی آرامش، معنا و رهایی است، مولانا راهی دور و رازآلود پیش پای او نمینهد. او از معجزهای ساده سخن میگوید: از راستی آغاز کن؛ از فروتنی، از صبر، از مهربانی. دل را خانهی رحمت ساز، تا رحمت، خانهی دل تو شود.و حاصل این نگاه را میتوان در یک جمله چنین بازگفت: راه خدا از آسمان نمیگذرد؛ از قلب انسان میگذرد. هرچه این قلب راستتر، شکستهتر و مهربانتر باشد، خدا نزدیکتر است؛ زیرا رحمت الهی، پیش از آنکه از آسمان فروبارد، در دلهای پاک طلوع میکند.✍🏻 صدیق ابراهیمی@rasepardeh

