
روان تحلیل، فضایی برای شناخت بهتر، درک عمیقتر و شفای زخم های جان، تا زندگی پویا در همه ابعاد را تجربه کنیم. بصورت متمرکز بر روی روانشناسی تحلیلی یونگ و رواندرمانی اگزیستانسیال فعالیت میکنیم. www.ravantahlil.comAdmin: @BardiaBEH
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 78 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/13
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 78 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
خیالپردازیها، اسطورهها و داستانهای بزرگ بهراستی همانند رویاهایند: آنها از ناخودآگاه و به زبان نمادها و کهنالگوهای ناخودآگاه، با ناخودآگاه سخن میگویند. هرچند که از واژگان بهره میجویند، اما کارکردشان همچون موسیقی است: استدلال کلامی را دور میزنند و یکراست به سراغ اندیشههایی میروند که بسیار ژرفتر از آنند که به زبان آیند.— اورسلا ک. لو گویین«کودک و سایه»📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
این زهر را مکرراً در کسانی میبینیم که مثلاً آثار یونگ را به شیوهای کودکانه مطالعه میکنند و درمییابند که ارتباط با ناخودآگاه بهطور محسوسی حال آدم را بهتر میکند. سپس با این قصدِ پنهان از خوابهای خود پیروی میکنند تا به مهرهی اول جامعه، جذابترین مرد برای همهی زنان، و خدا میداند چه خواستههای دیگری تبدیل شوند؛ و آنگاه که درمییابند این ترفند کارگر نمیافتد، ناگهان خشمگین میشوند. اینگونه نقشهی بچهگانه برای استثمار ناخودآگاه و تعیین اهداف صرفاً به دلایل خودآگاه، به درونِ رابطهی آنها با ناخودآگاه خزیده است. روند تفرد یعنی خودِ واقعی شدن، نه شاد بودن در یک مهدکودک.— ماری لوییز فون فرانتس«تفرد در قصههای پریان»📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
ظرفیت تنها بودن منبعی ارزشمند است زمانی که تغییر نگرش ذهنی ضرورت مییابد... در فرهنگی که روابط بین فردی عموماً به عنوان پاسخی برای هر نوع رنج و ناراحتی در نظر گرفته میشود، گاهی دشوار است که به یاریگران خوشنیت بقبولانیم که خلوت و تنهایی میتواند به اندازهٔ حمایت عاطفی جنبهٔ درمانی داشته باشد.— آنتونی استورتنهایی: بازگشتی به خویشتن
یونگ: «ناتوانی ما در درک تن و روان به عنوان امری واحد و یگانه، ناشی از ذهن بسیار تأسفبار ماست؛ احتمالاً تن و روان حقیقت واحدی هستند، اما ما توان اندیشیدن به آن را نداریم. فیزیک مدرن نیز با همین دشواری دستبهگریبان است.»مرجع:دکتر بی. دی. هندی: آیا پروفسور یونگ بر این باور است که عواطف، آنگونه که تعریف کردهاند، ناشی از یک وضعیت فیزیولوژیکی خاص است، یا این تغییرات فیزیولوژیکی را حاصل پدیدهای چون هجوم و تسخیر میدانند؟پروفسور یونگ: مسئلهی رابطهی میان تن و روان، پرسشی بسیار دشوار است. میدانید که نظریهی جیمز-لانژ ادعا میکند عواطف حاصل تغییرات فیزیولوژیکی هستند. این پرسش که کدامیک از دو عامل تن یا روان نقش تعیینکنندهتری دارد، همواره پاسخی متناسب با تفاوتهای سرشتی افراد خواهد داشت. کسانی که به اعتبار سرشت خود، نظریهی اصالت جسم را ترجیح میدهند، بر این باورند که فرآیندهای ذهنی، پدیدههایی تبعی برخاسته از شیمی فیزیولوژیکی هستند. در مقابل، آنان که به اصالت روح ایمان بیشتری دارند، نظری مخالف ابراز میدارند؛ از دیدگاه آنها، جسم صرفاً پیوست ماهیوی روان است و علیت در دست روح جای دارد. این موضوع در بنیاد، پرسشی فلسفی است و از آنجا که من فیلسوف نیستم، نمیتوانم مدعی داوری قطعی در این زمینه باشم. تمامی دانش تجربهپذیر ما به این امر محدود میشود که فرآیندهای جسمانی و روانی به شیوهای اسرارآمیز در کنار یکدیگر رخ میدهند. ناتوانی ما در درک تن و روان به عنوان امری واحد و یگانه، ناشی از ذهن بسیار تأسفبار ماست؛ احتمالاً تن و روان حقیقت واحدی هستند، اما ما توان اندیشیدن به آن را نداریم. فیزیک مدرن نیز با همین دشواری دستبهگریبان است؛ به رویدادهای تاسفباری که در حوزهی نور رخ میدهد بنگرید! نور از یکسو به گونهای رفتار میکند که گویی ارتعاش است، و از سوی دیگر رفتاری مشابه «ذرات» از خود بروز میدهد. برای کمک به ذهن انسان تا بتواند این احتمال را بپذیرد که ارتعاش و ذره، دو پدیدهی مشاهدهشده در شرایطی متفاوت و متعلق به یک واقعیت غایی واحد هستند، به فرمولبندی ریاضی بسیار پیچیدهای از سوی لوئی دو بروگل نیاز بود. تصور این امر با عقل مألوف ممکن نیست، اما ناچارید آن را به عنوان یک فرض پذیرفتهشده بپذیرید.به همین ترتیب، مسئلهی موسوم به موازیگرایی روانتنشناختی نیز معضلی حلناشدنی است. برای نمونه، بیماری حصبه را همراه با عوارض روانشناختی آن در نظر بگیرید. اگر عامل روانی به اشتباه به عنوان علت در نظر گرفته شود، به نتایج مضحکی خواهید رسید. تمام آنچه میتوان گفت این است که برخی از شرایط فیزیولوژیکی به وضوح ناشی از اختلالات ذهنیاند، در حالی که برخی دیگر معلول روان نیستند، بلکه صرفاً با فرآیندهای روانی همراهی میکنند. تن و روان دو جلوهی مختلف از موجود زنده هستند و این تمام چیزی است که میدانیم. از این رو، ترجیح میدهم بگویم این دو پدیده به شکلی معجزهآسا در کنار یکدیگر رخ میدهند، و بهتر است بحث را در همینجا متوقف کنیم، چرا که ذهن ما قادر نیست آنها را در پیوند با یکدیگر درک کند. من برای کاربرد شخصی خود اصطلاحی ابداع کردهام تا این همرویدادی را تبیین کنم؛ معتقدم اصلی ویژه به نام همزمانی در جهان فعال است که بر اساس آن، رویدادها به طریقی همزمان رخ میدهند و بهگونهای رفتار میکنند که گویی امری واحدند، در حالی که برای ما چنین نیستند. شاید روزی بتوانیم روش ریاضی نوین کشف کنیم که به واسطهی آن اثبات کنیم واقعیت امر چنین است. اما در حال حاضر، به هیچ وجه قادر نیستم به شما بگویم که آیا اصالت با تن است یا روان، یا اینکه این دو صرفاً در کنار یکدیگر حضور دارند.¹⁸ لوئی ویکتور دو بروگل، فیزیکدان فرانسوی، برندهی جایزهی نوبل فیزیک (۱۹۲۹)، کاشف ماهیت موجی الکترونها. در جملهی پیشین متن، به جای واژگان «ارتعاشات» و «ذرات ریز»، اصطلاحات معمولتر «امواج» و «ذرات» به کار میروند.¹⁹ ق.ک: «همزمانی: اصلی پیونددهندهی بیعلت» (مجموعه آثار، جلد ۸).~سخنرانیهای تِاویستوک: سخنرانی اول، زندگی تمثیلی: نوشتههای متفرقه، مجموعهی آثار ۱۸، بند ۶۸-۷۰
یونگ: «پرسش شما موجه است: در واقع چه کسی پشت کتابهایی که من نوشتهام ایستاده است؟پاسخ به این پرسش بسیار دشوارتر از آن چیزی است که گمان میکنید. برای پاسخگوییِ رضایتبخش به آن، لازم است دقیقاً بدانم که چه کسی هستم، تصویری تطبیقیافته از خودم به شما ارائه دهم و در نهایت به شما ثابت کنم که گزارش من صرفاً بازیِ پوچ با واژگان نیست. حتی اگر پرسش خود را به «دین» یا «جهانبینی» من محدود کنید، باز هم کلِ شخصیت من را تحتتأثیر قرار خواهد داد؛ زیرا من متقاعد شدهام که «جهانبینیِ» هر کس تنها زمانی میتواند ادعای اصالت داشته باشد که از رویاروییِ تماموجدانیِ انسان با جهانِ پیرامونش سرچشمه گرفته باشد. اگر چنین نباشد، چیزی جز گزافهگویی نخواهد بود. اما از آنجا که #آگاهیِ من محدود است و تواناییِ درکِ کل در تمامی ابعاد آن را ندارد، هر گزارهای چیزی جز تکهدوزی نخواهد بود. مایه تأسف است که ما همواره تنها بخشهایی از یک کل هستیم، هرچند که درک سویههایی از آن امکانپذیر است.من به خود اجازه نمیدهم به دلخواه درباره چیزهایی که نمیشناسم چیزی را باور کنم. من این کار را گستاخانه و ناموجه میدانم. هر کس که من بدون دلیل او را دروغگو و دزد بدانم، قطعا برخورد مرا بسیار به دل خواهد گرفت؛ درست همانطور که اگر او را مقدسی بپندارم، به دیدهی تحقیر به من خواهد خندید. شما میتوانید به آسانی از کتابهای من دریابید که درباره دین چه میاندیشم (مثلاً در کتاب «روانشناسی و دین»). من هیچگونه «باوری» را ابراز نمیدارم. من میدانم تجرباتی وجود دارند که باید توجهی «دینی» به آنها معطوف داشت. اینگونه تجربيات تنوع فراوانی دارند. در نگاه نخست، تنها وجه اشتراک آنها «نومینوئیته» یا همان بار عاطفیِ خیرهکنندهشان است. اما با بررسی دقیقتر، معنایی مشترک نیز کشف میشود. به روایت دیدگاه باستان، واژهی «ریلیجیو» (religio) از «ریلیگره» (religere) گرفته شده است و نه از واژهی پاتریستیکِ «ریلیگاره» (religare). معنای نخستین، «دقت و مداقه کردن یا با دقت نگریستن» است. این ریشهشناسی، پایگاهی تجربی و درست به مفهوم «ریلیجیو» میبخشد که همان شیوهی زندگیِ دینی است؛ امری متمایز از صرفِ زودباوری و تقلید که یا دینِ دستدوماند و یا جایگزینی برای دین. این دیدگاه برای «الهیدان» بسیار ناخوشایند است و او آن را به روانشناسیگرایی متهم میکند؛ حال آنکه در واقع مشخص میشود او دیدگاه بسیار ضعیفی نسبت به روان دارد که همان هسته مرکزیِ تجربهی دینی است. به همین دلیل نیز او دیدگاه #فروید را بسیار بیشتر از دیدگاه من میپسندد؛ زیرا دیدگاه فروید این خدمت را به او میکند که با عقلانیسازیِ تجربیاتِ ناخوشایند، همگی را زیر فرش جارو کند. من خود، هم از منظر فکری و هم اخلاقی، خود را متعهد به چنین تجرباتی میدانم. همانطور که گفتم، این تجربیات انواع گوناگونی دارند. کتابهای من اطلاعات مشروحی در باب آنها ارائه میدهند. همچنین میتوانید از نوشتههای من دریابید که من با مسئلهی دین، هیچگونه بازیِ فکری، زیباشناختی یا صرفاً پندآموزی انجام نمیدهم.»¹ دبیرستانی جوانی بود که چندین کتاب یونگ را خوانده بود و به شدت تحتتأثیر آنها قرار گرفته بود. او میخواست بداند «چه کسی پشت این واژگان ایستاده است، چه باوری شما را به جلو میراند؟»~ نامه به گونتر ویتور، ۱۰ اکتبر ۱۹۵۹، مجموعهنامههای کارل گوستاو یونگ، جلد ۲: ۱۹۵۱-۱۹۶۱، صص. ۵۱۷-📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚۵۱۸
یونگ میگفت اگر بتوانید یک بیمار روانپریش را خلاق سازید، میتوانید او را درمان کنید. به عبارت دیگر، اگر آنچه از درون در حال نابود کردن اوست به عرصه ظهور درآید—در قالب نگارش، نقاشی یا فرمی دیگر—آنگاه او میتواند درمان شود. آنچه ما میکوشیم انجام دهیم این است که به افراد یاری رسانیم تا «خویشتن» را پدید آورند.— فون فرانتس📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
ما از دیگران تنها همان چیزی را مطالبه میکنیم که خود از بخشیدن آن به خویشتن دریغ ورزیده ایم. اگر از خوددوستی یا اعتبار نفسانیِ ناکافی رنج ببریم، نیاز ما به شیوهای ناخودآگاه و با توسل به راهبردهای قهری در مواجهه با دیگران بروز مییابد. این اعمالِ قهرآمیز غالباً در پوشش فضیلت، عشق یا دگرخواهی رخ میدهند. چنین خودخواهی ناخودآگاهی، بیثمر است و هم برای خودِ فرد و هم برای دیگران ویرانگر. این رویکرد در دستیابی به هدف خود ناکام میماند؛ زیرا کور است و از شناخت خویش بهرهای ندارد. آنچه ضرورت دارد، ریشهکن ساختن خودخواهی نیست — که امری ناممکن است — بلکه پیوند دادن آن با آگاهی است تا از این طریق اثربخش گردد. تمامی یافتههای زیستشناسی و روانشناسی به ما میآموزند که هر واحدِ فردیِ حیات، تا اعماق وجود خود، خودمحور است. تنها عامل متغیر، میزان آگاهی همراه با این حقیقت است.— ادوارد ادینگر«ایگو و کهنالگو: تفرد و کارکرد دینی روان»📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
«از خردی که بهایش را نپرداختهاید، برحذر باشید.»— کارل گوستاو یونگ📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
انجام دادن آنچه میخواهی، نیازمند شجاعت است. دیگران برای تو برنامههای فراوانی در سر دارند. هیچکس نمیخواهد کاری را که خودت میخواهی انجام دهی؛ بلکه میخواهند سوار بر سفرِ ازپیشتعیینشدهی آنها شوی. با وجود این، تو میتوانی خواستهی خود را دنبال کنی؛ همانطور که من کردم: به جنگل رفتم و پنج سال به مطالعه پرداختم.— جوزف کمبل📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
یکی از شاگردان یونگ از او پرسید: «من اکنون هفتاد سال دارم و شما هشتادساله هستید. آیا به من نمیگویید دیدگاههایتان دربارهی زندگی پس از مرگ چیست؟»پاسخ یونگ چنین بود: «اینکه در واپسین دقایق زندگی و هنگام مرگ به یاد آورید که "یونگ چنین یا چنان گفت" به کار شما نخواهد آمد. شما باید دیدگاههای خودتان را دربارهی این موضوع داشته باشید. شما باید اسطوره خویش را داشته باشید. داشتن اسطوره خویش بدین معناست که با مسئلهای رنج کشیدهاید و دستوپنجه نرم کردهاید تا پاسخی از اعماق روانتان به شما رسيده است. این امر به معنای آن نیست که این پاسخ، حقیقت قطعی است، بلکه بدان معناست که این حقیقتِ حاصلشده، برای انسانِ کنونیِ خودِ او معنادار است و باور به این حقیقت کمک میکند تا انسان احساس بهتری داشته باشد.»اساطیر آفرینشماری-لوئیز فون فرانتس📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
حیوانات فقط «هستند»، اما انسان تنها موجودی است که فرصت «شدن» دارد.نهضت روانشناسی انسانگرا تکیهاش بر شکوفایی، حرکت از قوه به فعل و رهایی از قضاوتهای اخلاقی است. دوره «راه انسان شدن» دعوتی است برای کسانی که میخواهند از تکرار روزمره فراتر رفته و ظرفیتهای واقعی وجودشان را آزاد کنند.🗓 شروع دوره: ۱۹ مرداد⏳ طول دوره: ۶ جلسه ۲.۵ ساعته (۱۸:۳۰ الی ۲۱:۰۰)👤 مدرس: محمدمهدی کهربی🏢 برگزارکننده: مجموعه روان تحلیل💳 سرمایهگذاری:۶ میلیون تومان (حضوری)۵ میلیون تومان (آنلاین)آدرس حضوری:شریعتی بالاتر از میرداماد . رو به رو ایستگاه مترو شریعتی . کوچه زرین . برج مینا طبقه ۳. . واحد ۲آنلاین: در پلتفرم گوگل میت📌 این دوره هیچ پیشنیاز تخصصی لازم ندارد.🔗 جهت ثبتنام و کسب اطلاعات بیشتر به وبسایت روان تحلیل مراجعه کنید.shorturl.at/YBxH4%F0%9F%93%8D@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
روح آدمی به اندازهی کیهان و کهکشانهایش سرشار از معماست. روان ما در هماهنگی با ساختار جهان آفریده شده است؛ هرآنچه در جهان کلان رخ میدهد، در کوچکترین و ناپیداترین لایههای درون روح نیز جریان دارد.— کارل یونگ📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
یکی از تکنیکهایی که کارل یونگ برای آشنایی با آنیموس پیشنهاد میکند، زیر نظر گرفتن دقیق گفتار، بهویژه افکار، و بازخواست مداوم آنها در هنگام گذر از ذهن است: «آیا من چنین چیزی را اندیشیدم؟»؛ «آن فکر از کجا آمد؟»؛ «چه کسی چنین اندیشهای داشت؟». این تکنیک بسیار ناخوشایند است و ما همواره بهانههای موجهی برای اجتناب از آن میتراشیم؛ بهانههایی چون وقت نداشتن و امثال آن. اما اگر بتوانیم خود را وادار به تمرین این روش و مکتوب کردن نتایج آن کنیم ـ زیرا چنین افکاری را تقریباً پیش از آنکه کاملاً به چنگ آوریم از یاد میبریم ـ دستاوردهای حاصل از آن میتواند بهغایت آموزنده باشد.آنیموس: روح حقیقت درونی در زنانباربارا هانا📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
زندگیها تنها زمانی تراژیک نیستند که آدمها نتوانند به هرآنچه میخواهند برسند، بلکه زمانی تراژیکاند که خواستنِ آنها، وجودشان را مثله کند؛ هنگامی که خواستههایشان مستلزم زیانی تحملناپذیر باشد.چشمپوشیآدام فیلیپس📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
تخیلات فعال فراتر از رویاها هستند؛ زیرا آنها بیانگر درهمآمیختگی و پیوند میان خودآگاه و ناخودآگاهاند.این همان حلشدن اضداد و همان راه میانه است. از این طریق میتوانید مسیر خود را بیابید و راه را پیدا کنید. بیشک این کار شما را خسته میکند، چرا که دست به آفرینشی خلاقانه و سترگ زدهاید. شما با این کار در حال آفریدن خویشتن هستید. شما در حال خلق راهحل اخلاقی خودتان هستید. به راه خود ادامه دهید... با آنها همراه شوید و دیری نمیپاید که شما را به قالب مناسب برای ناخودآگاهتان رهنمون خواهند شد.— کارل یونگ📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
ایونت روان تحلیل حضوری و آنلاین رایگان جمعه ۱۶ مرداد ساعت ۱۵:۳۰ تا ۱۷ موضوع: موضوع «راه انسان شدن» انسانِ تماماً کارکردی پویاییهای سفر رشد شخصی شرایط تسهیلکننده رشد در مسیر انسان شدن موانع و چالشهای راه انسان شدن مدرس:محمد مهدی کهربی ۰۹۱۲۱۷۹۵۷۳۹…موضوع «راه انسان شدن» انسانِ تماماً کارکردیپویاییهای سفر رشد شخصی شرایط تسهیلکننده رشد در مسیر انسان شدنموانع و چالشهای راه انسان شدن📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
شاید گمان کنید که من هیچ دوست و رابطهای ندارم؛ امَا اینگونه نیست! من با تکتک فرزندان، همسرِ فرزندان و نوههایم روابطی کاملاً منحصربهفرد دارم. با وجود این، سرنوشتسازترین دیدارهای زندگی من با انسانهای کاملاً معمولی بوده است؛ یا با کسانی که به خطا به آنان لقب «بیمار» را دادهایم. اینها همان دیدارهایی بودند که من از آنها درس آموختem. همین امر در مورد دیدارهای من با ماونتین لیک و پاندیتی ساده در هند نیز صادق است.تأملاتی بر زندگی و رؤیاهای کارل گووستاو یونگآنیلا یافه📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
روان تحلیل pinned a photo
اگر کورکورانه زندگی خود را بر اساس یک کهنالگو پیش ببریم، در واقع ظرف زندگی خویش را در دست نداریم. ما تسخیر شدهایم، و این تسخیرشدگی همچون آهنربایی افراد ناآگاه را در پیرامون ما جذب میکند.بسیاری از مردم، برای نمونه، اگر قرار نباشد به واسطه عشقی همچون عشق شاهزاده چارلز و بانو دایانا به وجد آیند، یا به خاطر آرمانی همچون مادر ترزا زندگی کنند، یا به پای رویایی همچون مارتین لوتر کینگ جان ببازند، زندگی را چرخوفلکی بیمعنا میپندارند. آنان معیار رفتار خود را با سنجش در برابر چهرههایی اندازه میگیرند که حامل فرافکنیهای کهنالگویی عظیمی هستند؛ چهرههایی چون مریلین مونرو، جان اف. کندی و مایکل جکسون. نقاب دیگر نقاب بودن را از دست میدهد. در عوض، به مدد رنگها و جراحی، نقاب به چهره بدل میشود. مواد آرایشی همان هویت، منش یا سرنوشت میگردند. آنان با همسانسازی خود با یک کهنالگو به جای حفظ فاصله و استقلال از آن، زندگی را به تئاتر و خود را به بازیگرانی بر صحنه تبدیل میکنند و بدینسان، طعمه تورم روانی اهریمنی و فرشتهگونه میشوند. آنان بدون داشتن ظرفِ مهارکننده، جهان مقدس و جهان مادی را با یکدیگر اشتباه میگیرند.ما فرزندان فروید و یونگ هستیم؛ و اگرچه پیش از ظهور این دو غول، شاعران و مجنونان دسترسی آزادی به ناخودآگاه خود داشتند، اما اکنون جهان کهنالگو بدون هیچگونه مهارِ آیینی، به بازاری آزاد برای عموم مردم بدل شده است. اگر کورکورانه زندگی خود را بر اساس یک کهنالگو پیش ببریم، در واقع ظرف زندگی خویش را در دست نداریم. ما تسخیر شدهایم، و این تسخیرشدگی همچون آهنربایی افراد ناآگاه را در پیرامون ما جذب میکند. زندگی روزمره به جهانی خطرناک مبدل میشود که در آن توهم و واقعیت میتوانند به شکلی مرگبار با یکدیگر درآمیزند.~ ماریون وودمن، تحلیلگر یونگی، باکره آبستن: فرآیندی در تحول روانشناختی، ص ۲۰📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
ایونت روان تحلیلحضوری و آنلاینرایگانجمعه۱۶ مردادساعت ۱۵:۳۰ تا ۱۷موضوع:موضوع «راه انسان شدن» انسانِ تماماً کارکردیپویاییهای سفر رشد شخصی شرایط تسهیلکننده رشد در مسیر انسان شدنموانع و چالشهای راه انسان شدنمدرس:محمد مهدی کهربی۰۹۱۲۱۷۹۵۷۳۹بهبودیانلینک شرکت در ایونت به صورت آنلاین در کانال تلگرام و بله روان تحلیل و استوری همین پیجmeet.google.com/eam-oojs-upr%D8%A2%D8%AF%… حضوری:شریعتی بالاتر از میرداماد . رو به رو ایستگاه مترو شریعتی . کوچه زرین . برج مینا طبقه ۳. . واحد ۲📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
روان تحلیل pinned a photo
روان تحلیل pinned a photo
سینما بیرون از سینماپخش و تحلیل روانشناختیفیلم: پدران و دختران🟪 حضوریساعت شروع برنامه: ۱۷:۰۰جمعه / 16 مردادخلاصه داستان : «پدران و دختران» داستان زندگی پدر و دختری است که فاصله سنیشان بیست و پنج سال است و در نیویورک زندگی می کنند، پدر خانواده یک رماننویس مشهور برنده جایزه پولیتزر با بازی «راسل کرو » است که باید با مشکلات روحی و روانی و همچنین بزرگ کردن یک دختر کوچک دست و پنجه نرم کند.تسهیلگر:محمد مهدی کهربی🟢ثبت نام حضوری : هزینه/ یک میلیون تومان / شروع ساعت 17:00pay.ravantahlil.com/link/775776%D8%A2%D8%… . بالا تر از میرداماد. رو به رو ایستگاه مترو شریعتی . کوچه زرین . برج مینا . طبقه 3 . واحد 2تلفن تماس: 09121795739بهبودیان📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
حیوانات فقط «هستند»، اما انسان تنها موجودی است که فرصت «شدن» دارد.نهضت روانشناسی انسانگرا تکیهاش بر شکوفایی، حرکت از قوه به فعل و رهایی از قضاوتهای اخلاقی است. دوره «راه انسان شدن» دعوتی است برای کسانی که میخواهند از تکرار روزمره فراتر رفته و ظرفیتهای واقعی وجودشان را آزاد کنند.🗓 شروع دوره: ۱۹ مرداد⏳ طول دوره: ۶ جلسه ۲.۵ ساعته (۱۸:۳۰ الی ۲۱:۰۰)👤 مدرس: محمدمهدی کهربی🏢 برگزارکننده: مجموعه روان تحلیل💳 سرمایهگذاری:۶ میلیون تومان (حضوری)۵ میلیون تومان (آنلاین)آدرس حضوری:شریعتی بالاتر از میرداماد . رو به رو ایستگاه مترو شریعتی . کوچه زرین . برج مینا طبقه ۳. . واحد ۲آنلاین: در پلتفرم گوگل میت📌 این دوره هیچ پیشنیاز تخصصی لازم ندارد.🔗 جهت ثبتنام و کسب اطلاعات بیشتر به وبسایت روان تحلیل مراجعه کنید.shorturl.at/YBxH4%F0%9F%93%8D@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
سایه در دو فرم بروز مییابد: یکی به شکل فردی، در قالب افرادی که تمامی خصلتهای اهریمنی را به آنان نسبت میدهیم؛ و دیگر به شکل جمعی و در عمومیترین چهرهاش، یعنی در قالب «دشمن» که تجسم مظهر شر است.بازنماییهای اسطورهایِ سایه عبارتند از: شیطان، دشمن دیرین، وسوسهگر، اهریمن یا همزاد؛ یا چهرهی تاریک و شرور در میان جفتخواهران یا جفتبرادران.دیدار با سایهکانی زویگ، ویراستار📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
شما چهار چهره دارید که هرگز با آنها ملاقات نکردهاید.کارل یونگ آنها را «سایه» نامید.سایه در واقع چیست؟آن بخشهایی از وجود شما که پیش از آنکه به سن تمیز برسید و اعتراض کنید، تبعید شدند.با این وجود، همچنان در سکوت و از اعماق وجود، گرداننده صحنه هستند.هر کودکی در سنین پایین میآموزد که چه احساسات، نیازها و تکانههایی برای او محبت به همراه میآورند و کدامیک مستوجب تنبیه یا شرمساری هستند. بخشهای ناخوشایند هرگز ناپدید نمیشوند؛ بلکه به ضمیر ناخودآگاه رانده میشوند و در آنجا، بیآنکه از حضورشان آگاه باشید، به فعالیت خود ادامه میدهند و تصمیمات، روابط و واکنشهایی را شکل میدهند که گمان میکنید صرفاً نشاندهندهی «چیستیِ شما» هستند. سایه یک استعاره نیست؛ بلکه نیمهی طردشدهی شخصیت خودِ شماست که همچنان به طور کامل فعال است.چهره اول: ترسوبه هر بهایی از تعارض پرهیز میکند.صلحطلبی را با خرد اشتباه میگیرد و دقیقاً در لحظهای که صداقت مورد نیاز است، ناپدید میشود.«ترسو» در سنین پایین آموخت که مخالفت کردن امری خطرناک است؛ از این رو، هنر ناپدید شدن پیش از فرا رسیدن تعارض را به کمال رساند: توافقِ بیش از حدِ سریع، تعدیل هر حقیقت تلخ، و سکوت در شرایطی که سکوت آسیب واقعی به بار میآورد. این چهره نامِ این وضعیت را صلح میگذارد، اما در واقع معمولاً چیزی جز ترس نیست؛ ترسی که آنقدر دقیق آراسته شده که با بلوغ اشتباه گرفته میشود. اطرافیانِ ترسو، بسیار پیشتر از آنکه بتوانند نامی بر آن بگذارند، حس میکنند که چیزی پنهان نگه داشته میشود.چهره دوم: ستمگربرای احساس امنیت، کنترل میکند.تسلططلبی را با قدرت اشتباه میگیرد و در ژرفای درون، از بیقدرت بودن به شدت وحشت دارد.«ستمگر» در هر نقطهای سر بر آورد که احساسِ بیقدرتی زمانی غیرقابل تحمل به نظر میرسید؛ چه در خانه، چه در مدرسه، و چه در جسمی که هنوز قادر به دفاع از خود نبود. این چهره با نیاز به کنترلِ پیامدها، انسانها، و هر متغیری که در دسترسش باشد جبران مافات میکند و این چنگاندازی را با قدرت اصیل اشتباه میگیرد. در زیرِ این نیاز به تسلططلبی، تقریباً همیشه بخش بسیار جوانتری از خویشتن نهفته است که هرگز طعم امنیت را نچشید و راه دیگری را برای رهایی از این احساس نیاموخت.چهره سوم: قربانیمسئولیتپذیری را به دیگران واگذار میکند.در مظلومواقعشدن آرامشی عجیب مییابد و در برابر عاملیت و اختیاری که میتواند به رنج او پایان دهد، مقاومت میکند.«قربانی» از رنجی واقعی و غالباً موجه برخوردار است و سپس در سکوت، تمام هویت خود را حول محور آن بنا میکند. در این جایگاه تسکین واقعی نهفته است: هیچ مسئولیتی برای اقدام کردن وجود ندارد، هیچ ریسکی برای شکست در تغییری که شاید واقعاً کمککننده باشد دیده نمیشود، و جریانی پایدار از همدردی وجود دارد که عاملیت انسان آن را به خطر میاندازد. این چهره به ندرت درباره زخم اولیه دروغ میگوید؛ بلکه صرفاً از انجام کار دشوارتر و پرمخاطرهی رها شدن از تعریفشدن توسط آن سر باز میزند.چهره چهارم: خرابکارپیشرفت را درست پیش از به ثمر رسیدن، نابود میکند.شما را از موفقیتی محافظت میکند که باور ندارد توانایی زنده ماندن در آن را دارید.«خرابکار» اغلب گیجکنندهترین چهرهای است که میتوان با آن روبهرو شد؛ زیرا به نظر میرسد بدون هیچ دلیلی علیه منافع خودِ شما عمل میکند. در واقع، این چهره از یک منطق محافظتی کهنه پیروی میکند: اگر موفقیت روزی به افشای بیشتر، انتظارات بالاتر، یا نسخهای از شما منجر شده که ناآشنا و ناامن به نظر میرسیده، این بخش آموخته است که کار را زودتر و با شرایط خودش تمام کند، تا اینکه ریسک فروپاشیای را بپذیرد که بعداً نمیتواند آن را کنترل کند.چرا این چهرهها ناخودآگاه عمل میکنند؟شما انتخاب نمیکنید کدام چهره ظاهر شود.آن چهرهای که کمتر از همه مورد بررسی قرار دادهاید، بیشترین تسلط را بر شما دارد.این همان مکانیزمی است که کارل یونگ بارها به آن بازمیگشت. هرآنچه ناخودآگاه باقی میماند، صرفاً به دلیل نادیده گرفته شدن ضعیفتر نمیشود؛ بلکه قویتر میگردد، زیرا هیچکس آن را پایش نمیکند، اصلاح نمیکند یا از آن بازخواست نمیکند. چهرهای که بر بدترین لحظات شما حکمرانی میکند، به ندرت همان چهرهای است که آگاهانه انتخابش میکنید؛ بلکه صرفاً همان چهرهای است که هرگز حتی یک بار هم مستقیماً به آن نگاه نشده است.نکته اصلیِ کارل یونگشما سایه را نمیکشید.با آن دوست میشوید.هر چهره، پس از آنکه سرانجام دیده شود، هدیهای دفنشده را با خود به همراه دارد.«ترسو» اگر با صداقت روبهرو شود، حامل دیپلماسی واقعی و حساسیتی نسبت به تعارض است که دیگران کاملاً از آن غافلند. «ستمگر» هنگامی که دیگر توسط ترس هدایت نشود، حامل رهبری واقعی است. «قربانی» عمق احساسی اصیل را به همراه دارد و «خرابکار» حامل تشخیص و بصیرت درباره ریسک واقعی است. بینش یونگ هرگز این نبود که این بخشها باید نابود شوند؛ بلکه باور او این بود که این بخشها در حال حاضر به شکلی خام و پالایشنشده فعالیت میکنند و پالایشیافتگی تنها زمانی امکانپذیر میشود که یک بخش به جای انکار شدن، به رسمیت شناخته شود.📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
فرافکنی، تلاشی خلاقانه از سوی روان است تا تنش ناشی از مسئلهی سایه (یا هر وضعیت بنبستمانندِ دیگری میان خودآگاه و ناخودآگاه) را حلوفصل کند. ما همواره در حال فرافکنی هستیم؛ رابطهی بین فردی فرآیندی پویاست که طی آن جهان درونی خود را به عرصهی جهان بیرون پرتاب میکنیم، نه اینکه صرفاً به شیوهای منفعلانه جهانِ خارج را به درون خود بکێشیم.هدیهی سایهرابین رابرتسون📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
ایونت روان تحلیلحضوری و آنلاینرایگانجمعه۱۶ مردادساعت ۱۵:۳۰ تا ۱۷موضوع:موضوع «راه انسان شدن» انسانِ تماماً کارکردیپویاییهای سفر رشد شخصی شرایط تسهیلکننده رشد در مسیر انسان شدنموانع و چالشهای راه انسان شدنمدرس:محمد مهدی کهربی۰۹۱۲۱۷۹۵۷۳۹بهبودیانلینک شرکت در ایونت به صورت آنلاین در کانال تلگرام و بله روان تحلیل و استوری همین پیجmeet.google.com/eam-oojs-upr%D8%A2%D8%AF%… حضوری:شریعتی بالاتر از میرداماد . رو به رو ایستگاه مترو شریعتی . کوچه زرین . برج مینا طبقه ۳. . واحد ۲📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
فرد درونگرا بهشدت تمایل دارد واقعیت را انکار کند و اهمیتژرفی برای پیوند با ناخودآگاه قائل شود. در مقابل، فرد برونگرا بر جهان بیرونی و خودآگاهی تأکید میورزد. احتمالاً سودمند آن است که موضعی افراطی اتخاذ نکنیم؛ زیرا ما همواره هر دو جنبه را در درون خود داریم.ماری-لوئیز فون فرانتس، اساطیر آفرینش📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
خودِ سفرمنطقه امن دشمن نیست؛ترک کردن آن، اصلِ وظیفه است.هر بار که اودیسوس بیش از حد در جزیرهای آسودهخاطر درنگ میکند، فراموش میکند که کیست و اصلاً چرا سفر خود را آغاز کرده است. کالیپسو، لوتوسخواران و هر توقفگاه دلپذیری، این خطر را به همراه دارند که او ایتاکا را بهکلی از یاد ببرد. این دقیقاً همان چیزی است که هنگام ترجیح دادنِ آسایش بر رشد، برای ما نیز رخ میدهد: ما به ندرت راه خود را بر اثر فشارهای بیرونی گم میکنیم؛ بلکه آن را در سکوت و در خواب از یاد میبریم. خزانهی حکمت در این است که بدانیم چه زمانی سکون به خوابزدگی بدل شده است.ایتاکا در ویرانیهنگامی که بازگشت،سرزمین مادریاش در ویرانی بود.هماهنگی و عدالت، هر دو از دست رفته بودند.این دقیقاً تجربهای بود که اودیسوس در جریان سفر دشوار خود اندوخته بود؛ تجربهای که به او اجازه داد نظم را به سرزمین مادریاش بازگرداند. او هرگز بدون کشف ابعاد پنهان وجود خویش در طول این مسیر، قادر به انجام چنین کاری نبود. هنگامی که به شناخت عمیقتری از خود دست مییابیم، این کار را تنها به سود شخصی خود انجام نمیدهیم؛ بلکه آن را در خدمتِ حقیقتی بزرگتر از خویشتنِ کوچک خویش به انجام میرسانیم.آواز آیرنها؛ نوایی که از همهچیز آگاه بودآیرنها تصادفاً طعمه خود را به دام نمیاندازند؛آنها دقیقاً میدانند چه چیزی را مایلیم بشنویم.آیرنها آهنگی چنان فریبنده میآفرینند که مقاومت در برابر آن تقریباً ناممکن است. راز آنها تنها زیبایی آوا نیست؛ بلکه آنها از علایق ما، آرزوهای دیرینهمان برای شنیدن یا دیدن، و کنجکاوی درونیمان آگاهاند و مستقیماً با آن سخن میگویند. اودیسوس از کنار آنها عبور نمیکند و راه دور زدن را برمیگزیند؛ بلکه از دیگران میخواهد او را به دکل کشتی ببندند تا بتواند نوای آنها را بشنود، بیآنکه نابود شود.آیرنهای دنیای مدرنامروز، آیرنها چهرهای دیگر به خود گرفتهاند.الگوریتمهای برنامکها تعیین میکنند چه چیزی را ببینیم و حتی به چه چیزی بیندیشیم.آیا الگوریتم یک برنامک (اپلیکیشن)، دقیقاً از علایق، تمایلات، ترسها و ناامنیهای ما آگاه نیست؟ این فناوری دقیقاً مانند همان نوای دیرینهی آیرنها، مستقیماً با کنجکاوی ما سخن میگوید و ما به ندرت در جریان این روند، احساس کشش به سوی صخرهها را تجربه میکنیم. وظیفهی امروزِ ما همان وظیفهی اودیسوس است: یافتن دکل کشتیِ خویش؛ همان انضباطی که به ما اجازه میدهد جهان را بشنویم، بیآنکه در آن محو شویم و از میان برویم.📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
شهود برای عملکرد خود نیازمند آن است که به امور از راه دور یا به شکلی مبهم بنگرد تا از این طریق، درکی شهودی از ناخودآگاه دریافت کند؛ یعنی چشمها را نیمهبسته نگاه دارد و به حقایق با دقت خیره نشود. اگر کسی به همهچیز با دقتی بیش از حد بنگરેد، تمرکز صرفاً بر روی حقایق خواهد بود و در نتیجه، آن دریافت شهودی راه به جایی نخواهد برد. به همین دلیل است که شهودیها معمولاً افرادی بدقول و مبهمگرا هستند.سخنرانیهایی دربارهی تیپشناسی یونگماری-لوئیز فون فرانتس، جیمز هیلمن📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
حیوانات فقط «هستند»، اما انسان تنها موجودی است که فرصت «شدن» دارد.نهضت روانشناسی انسانگرا تکیهاش بر شکوفایی، حرکت از قوه به فعل و رهایی از قضاوتهای اخلاقی است. دوره «راه انسان شدن» دعوتی است برای کسانی که میخواهند از تکرار روزمره فراتر رفته و ظرفیتهای واقعی وجودشان را آزاد کنند.🗓 شروع دوره: ۱۹ مرداد⏳ طول دوره: ۶ جلسه ۲.۵ ساعته (۱۸:۳۰ الی ۲۱:۰۰)👤 مدرس: محمدمهدی کهربی🏢 برگزارکننده: مجموعه روان تحلیل💳 سرمایهگذاری:۶ میلیون تومان (حضوری)۵ میلیون تومان (آنلاین)آدرس حضوری:شریعتی بالاتر از میرداماد . رو به رو ایستگاه مترو شریعتی . کوچه زرین . برج مینا طبقه ۳. . واحد ۲آنلاین: در پلتفرم گوگل میت📌 این دوره هیچ پیشنیاز تخصصی لازم ندارد.🔗 جهت ثبتنام و کسب اطلاعات بیشتر به وبسایت روان تحلیل مراجعه کنید.shorturl.at/YBxH4%F0%9F%93%8D@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
موضوع: فهم زندگیارائه: محمد کهربیکودکان مشکل سازسازگاری اجتماعیاحساس اجتماعی و عقل سلیمروابط صمیمی📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
فرویدیها با بیماری مدارا میکنند و آن را درمان مینمایند؛ بیماران را روی صندلی راحتیِ روپوشدار میخوابانند و در نتیجه، آنان درونِ همان بیماری قرار میگیرند. یونگ به استفاده از صندلی راحتی باور ندارد، بلکه بیماران را افراد سالمی میداند که روانرنجوریشان در روند زندگیشان اختلال ایجاد کرده است. افزون بر این، اگر از باوری خشک و جزماندیشانه پیروی کنید، همواره همهچیز را از پیش میدانید و همهچیز قابل توجیه است؛ اما اگر فاقد چنین باوری باشید، ناچارید حقیقت را جستوجو کنید و به این واقعیت پی ببرید که هر انسان منحصربهفرد است. ازاینرو، روانشناسی مرضی کاری دشوار است و نمیتوان افراد را در قالب پیشفرضهای ذهنی خود جای داد.دیدارها با یونگای. ای. بنت📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
«...اگر مردمان گرد هم آیند و انبوههای را تشکیل دهند، پویاییِ انسانِ جمعی آزاد میشود ــ جانوران یا دیوهایی که در وجود هر فرد خفتهاند تا زمانی که او جزئی از یک توده گردد... موعظهٔ خرد و عقل سلیم بیشک امری نیکوست، اما اگر مخاطب شما تیمارستانی از مجنونان یا جمعیتی در حالتی از جنون جمعی باشد چه؟ تفاوت چندانی میان آنها وجود ندارد، زیرا فرد مجنون و تودهٔ انبوه، هر دو تحتتأثیر نیروهایی غیرشخصی و سهمگین حرکت میکنند.»کارل یونگروانشناسی و دین: شرق و غرب📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
Wu Wei.کنش بدون کنش.قدیمیترین راز تائوئیستی و دشوارترین آنها برای اجرا در عمل.لائو تزو، تائو ته چینگوو وی اغلب به اشتباه «هیچکاری نکردن» ترجمه میشود.این مفهوم به معنای کنش بدون زور و زحمت و بدون تقلاهای اضافی است.کتاب تائو ته چینگ شیوهای از کنش را توصیف میکند که چنان با جریان طبیعی امور هماهنگ است که نیازی به فشار، مبارزه با جریان آب، و صرف انرژی برای هل دادن موقعیت در مسیری خلاف میل ذاتیاش ندارد. این رویکرد انفعال نیست. رودخانهای که طی قرنها درهای را حفر میکند، منفعل نیست؛ بلکه هرگز انرژی خود را صرف مقاومت در برابر سرشت خویش نمیکند و دقیقاً به همین دلیل است که سرانجام در سنگ نفوذ میکند.ماهیت آبلائو تزو آب را نزدیکترین چیز به خودِ تائو نامید.نرمترین ماده در جهان؛ که هیچچیز نمیتواند در دوام و ماندگاری بر آن پیشی بگیرد.آب هرگز با شکل ظرفی که در آن ریخته میشود به ستیز برنمیخیزد. هرگز با سنگِ سرِ راه خود نمیجنگد، بلکه به سادگی از اطراف آن میگذرد و اگر به اندازه کافی زمان داشته باشد، سنگ را میساید بیآنکه حتی یک بار با خشم به آن ضربه بزند. این همان الگویی است که «وو وی» از انسان میخواهد آن را مطالعه کند: قدرتی که هرگز نیازی به ابراز خویش ندارد، بهطور کامل با شرایط سازگار میشود، و در عین حال، در ژرفای درون، سراپا اصالت و ذات خویش را حفظ میکند.نه تنبلیفرهنگی که بر پایه تقلا و شتابزدگی بنا شده، مفهوم «وو وی» را تقریبا توهینآمیز میداند؛ چرا که شبیه به تسلیم شدن به نظر میرسد.اما حقیقت بسیار به نقطه مقابل آن نزدیکتر است.«وو وی» اغلب با انفعال، اهمالکاری یا صرفا پرهیز کامل از تلاش اشتباه گرفته میشود، و این برداشت نادرست کل معنای آن را تحریف میکند. این مفهوم به معنای کنار گذاشتن آرمانخواهی نیست، بلکه به معنای حذف اصطکاکِ برخاسته از ایگو، اضطراب و زمانبندیهای تحمیلی در مسیر دستیابی به اهداف است. شلوغترین و پرمشغلهترین فرد در یک اتاق، لزوماً کارآمدترین آنها نیست. گاهی مؤثرترین کنش، آن کنشی است که به جای اصرار بر موقعیتی نادرست، یازده ثانیه برای فرا رسیدن لحظه درست صبر میکند.چوبتراشنشده (پو)تائوئیزم نمادی برای حالتی دارد که «وو وی» از دل آن جاری میشود:چوب تراشنشده.سادگیِ پیش از آنکه هرگونه دخالتی اعمال شود.تکهای چوب، پیش از آنکه به شکل خاصی تراشیده شود، در بردارنده تمامی امکاناتی است که یک صنعتگر ممکن است از آن طلب کند. لحظهای که این چوب به یک صندلی تبدیل میشود، دیگر نمیتواند به یک کاسه مبدل گردد. لائو تزو از این تمثیل برای توصیف ذهنی استفاده کرد که هنوز با تقلاهای افراطی، طمع مصنوعی یا تصورات خشک و خودمحورانه مخدوش نشده است؛ ذهنی که هنوز به اندازه کافی انعطافپذیر است تا به جای قالبزدن اجباری هر لحظه در قالبی از پیشتعیینشده، به آنچه واقعا در آن لحظه نیاز است پاسخ دهد.پژواکی مدرنروانشناسی مدرن همین حالت را کشف کرد و نام تازهای بر آن گذاشت: «جریان» (گذر روانی). لحظهای که تفکر از سر راهِ عمل کنار میرود.ورزشکاران، نوازندگان و جراحان، دقیقاً همان کیفیتی را توصیف میکنند که متون تائوئیستی قرنها پیش به آن اشاره میکردند: حالتی که در آن تلاش آگاهانه رنگ میبازد، و جسم یا ذهن در بالاترین سطح عملکرد خود ظاهر میشود؛ دقیقاً به این دلیل که خودِ اضطرابآلود و بیشازحد مراقب، به اندازه کافی آرام گرفته تا اجازه دهد مهارت بدون هیچ مانعی جریان یابد. «وو وی» پدیدهای رمزی و کمیاب نیست که تنها مختص حکیمان باشد. بیشتر مردم طعم آن را چشیدهاند، بدون اینکه حتی واژهای برای توصیف آنچه رخ داده است در اختیار داشته باشند.درگاه عملیِ ورودتوجه کنید کجا در حال مبارزه با چیزی هستید که نیازی به جنگیدن ندارد.قرار نیست هر در بستهای به زور گشوده شود.«وو وی» با یک تمرین ساده و تکرارپذیر آغاز میشود: پیش از آنکه فشار بیشتری به یک وضعیت بنبست وارد کنید، مکث کنید و بپرسید آیا خودِ این مقاومت، پیامی واقعی نیست؟ اطلاعاتی درباره زمانبندی، رویکردی نادرست، یا نیازی برآوردهنشده، به جای آنکه صرفاً مانعی باشد که نیازمند زور بازوی بیشتر است. قرار نیست هر مشکلی با تلاش بیشتر حل شود؛ برخی مشکلات با رویکردی متفاوت، یا با این اعتماد حل میشوند که زمانِ موعود هنوز فرا نرسیده است.📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
«افسردگی لزوماً حالتی پاتولوژیک نیست؛ بلکه غالباً نویدبخشِ نو شدنِ شخصیت یا فورانی از فعالیت خلاقانه است. در زندگی انسان لحظاتی فرا میرسد که در آن، صفحهٔ تازهای ورق میخورد.»کارل یونگمجموعه آثار، جلد شانزدهم📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
ایونت روان تحلیلحضوری و آنلاینرایگانجمعه9 مردادساعت 15:30 تا 17موضوع:فهم زندگیکودکان مشکل سازسازگاری اجتماعیاحساس اجتماعی و عقل سلیمروابط صمیمیتمایلات و مشکلات جنسیمدرس:محمد مهدی کهربی۰۹۱۲۱۷۹۵۷۳۹بهبودیانلینک شرکت در ایونت به صورت آنلاین در کانال تلگرام و بله روان تحلیل و استوری همین پیجmeet.google.com/eam-oojs-upr%D8%A2%D8%AF%… حضوری:شریعتی بالاتر از میرداماد . رو به رو ایستگاه مترو شریعتی . کوچه زرین . برج مینا طبقه ۳. . واحد ۲📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
جهان کمونیست یک افسانه بزرگ در آستین دارد... این همان رؤیای کهنالگوییِ دیرین و محترمِ «عصر زرین» (یا بهشت) است؛ جایی که در آن همهچیز به فراوانی برای همگان فراهم است و رهبری بزرگ، عادل و خردمند بر مهدکودکی بشری فرمان میراند... ما حتی با خردسالمنشیِ خود از این رؤیا پشتیبانی میکنیم، زیرا تمدن غربی ما نیز در چنگال همین اسطورهشناسی گرفتار است. ما ناخودآگاه همان پیشداوریها، امیدها و انتظارات را گرامی میداریم. ما نیز به دولت رفاهی... و (این را با صدای بلند نگویید) به پادشاهی خدا بر روی زمین باور داریم.کارل یونگانسان و نمادهایش📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
«...برخی از افراد هرگز دست به کار خلق اثری نمیآیند... زیرا به شکلی مبهم درمییابند یا شهودی پیشبینی میکنند که اگر اثر مدنظر خود را پدید آورند، کیفیت آن به مراتب پایینتر از تصورات درونیشان خواهد بود. آنها تمایلی ندارند از این فرایندِ تخلیه و فروپاشیِ خلاقانه گذر ترجیح میدهند تمام عمر خود را در مقیاسی کلان، هنرمندان یا نوابغِ بالقوه باقی بمانند تا اینکه خالق اثری فروتنانه در مقیاسی بسیار کوچکتر باشند. زندگینامهنویس دربارهٔ چنین اشخاصی میتواند بنویسد: "تا چهلسالگی هیچ نشانهای از نبوغ در او دیده نمیشد ــ بعد از آن هم دیده نشد."»ماری-لوئیز فون فرانتساساطیر آفرینش📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
ایونت روان تحلیلحضوری و آنلاینرایگانجمعه9 مردادساعت 15:30 تا 17موضوع:فهم زندگیکودکان مشکل سازسازگاری اجتماعیاحساس اجتماعی و عقل سلیمروابط صمیمیتمایلات و مشکلات جنسیمدرس:محمد مهدی کهربی۰۹۱۲۱۷۹۵۷۳۹بهبودیانلینک شرکت در ایونت به صورت آنلاین در کانال تلگرام و بله روان تحلیل و استوری همین پیجmeet.google.com/eam-oojs-upr%D8%A2%D8%AF%… حضوری:شریعتی بالاتر از میرداماد . رو به رو ایستگاه مترو شریعتی . کوچه زرین . برج مینا طبقه ۳. . واحد ۲📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است اما چه سود، حاصل گلهای پرپر است! شرم از نگاه بلبل بیدل نمیکنید کز هجر گل نوای فغانش به حنجر است؟! از آن زمان که آیینهگردان شب شُدید آیینه دل از دَم دوران مکدر است فردایتان چکیده امروز زندگی است امروزتان طلیعه فردای محشر است وقتی که تیغ کینه سر عشق را برید وقتی حدیث درد برایم مکرر است وقتی ز چنگ شوم زمان، مرگ میچکد وقتی دل سیاه زمین جای گوهر است وقتی بهار، وصله ناجور فصلهاست وقتی تبر، مدافع حق صنوبر است وقتی به دادگاه عدالت، طناب دار بر صدر مینشیند و قاضی و داور است وقتی طراوت چمن از اشک ابرهاست وقتی که نقش خون به دل ما مُصور است وقتی که نوح، کشتی خود را به خون نشاند وقتی که مار، معجزه یک پیامبر است وقتی که برخلاف تمام فسانهها امروز، شعله، مسلخ سرخ سمندر است از من مخواه شعرِ تر، ای بیخبر ز درد! شعری که خون از آن نچکد ننگ دفتر است! ما با زبان سرخ و سر سبز آمدیم تیغ زبان، بُرندهتر از تیغ خنجر است این تختهپارهها که با آن چنگ میزنید تهماندههای زورق بر خون شناور است حرص جهان مزن که در این عهد بیثبات روز نخست، موعد مرگت مقرر است هرگز حدیث درد به پایان نمیرسد گرچه خطابه غزلم رو به آخر است اما هوای شور رجز در قلم گرفت سردار مثنوی به کف خود، عَلَم گرفت در عرصه ستیز، رجزخوان حق شدم بر فرق شام تیره، عمود فلق شدم مغموم و دلشکسته و رنجور و خستهام در ژرفنای درد عمیقی نشستهام پاییز بیکسی نفسم را گرفته است بغضی گلوگه جرسم را گرفته است دیگر بس است هرچه دوپهلو سرودهام من ریزهخوار سفره ناکس نبودهام من وامدار حکمت اسرارم ای عزیز! من در طریق حیدر کرّارم ای عزیز! من از دیار بیهقم، از نسل سربهدار شمشیر آبدیده میدان کارزار ای بیستون فاجعه، فرهاد میشوم قبضه به دست تیشه فریاد میشوم تا برزنم به کوه سکوت و فغان کنم رازی هزار از پس پرده عیان کنم دادی چنان کشم که جهان را خبر شود کوش فلک ز ناله «بیداد» کر شود در شهر هرچه مینگرم غیر درد نیست حتا به شاخ خشک دلم، برگ زرد نیست اینجا نفس به حنجره انکار میشود با صد زبان به کفر من اقرار میشود با هر اذان صبح به گلدستههای شهر هر روز دیو فاجعه بیدار میشود اینجا ز خوف خشم خدا در دل زمین دیوار خانه روی تو آوار میشود با ازدحام این همه شمشیر تشنهلب هر روز روز واقعه تکرار میشود🆔 @liberty_institute | انستیتو لیبرتی
با این وجود، دلیل تجربی محکمی وجود دارد که باید افکاری را بپرورانیم که هرگز اثباتپذیر نیستند؛ و آن این است که سودمندیِ آنها به اثبات رسیده است. انسان بهیقین به ایدهها و باورهای کلی نیاز دارد تا به زندگیاش معنا ببخشد و بتواند جایگاه خود را در جهان بیابد. او میتواند طاقتفرساترین سختیها را تحمل کند، بهشرط آنکه متقاعد شده باشد رنجهایش معنایی دارند؛ اما اگر در کنار تمام این بدبیاریها مجبور شود اعتراف کند که در «داستانی که احمقی آن را روایت میکند» نقش دارد، درهم میشکند.کارل یونگانسان و نمادهایش📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
«هنگامی که ناچاریم با مسائل دستوپنجه نرم کنیم، غریزتاً از آزمودن راهی که از میان ابهام و تاریکی میگذرد، سرباز میزنیم. ما تنها خواستار شنیدن نتایجی صریح و بیابهامایم، و بهکُل فراموش میکنیم که دستیابی به این نتایج تنها زمانی میسر میگردد که پا به تاریکی گذاشته و بار دیگر از آن سر برآورده باشیم.»کارل یونگساختار و پویایی روان📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
در سال ۱۸۸۴، گروه کوچکی از روشنفکران چپگرا در لندن گرد هم آمدند تا درباره استراتژی مبارزه بحث کنند. به باور آنها، انقلاب آشکار راهکاری بیش از حد خام و بهسادگی قابلشکست بود؛ آنچه ضرورت داشت، رویکردی بسیار صبورانهتر و پیچیدهتر بود.آنان خود را «انجمن فابیَن» نامیدند؛ برگرفته از نام فابیوس ماکسیموس، ژنرال رومی که هانیبال را نه از طریق رویارویی مستقیم، بلکه با اتخاذ سیاست تأخیر و فرسایش زمینگیر کرده بود. استراتژی آنها «تدریجگرایی» بود: نفوذ آهسته و روشمند در دولت، دانشگاهها، خدمات کشوری و افکار عمومی با بهرهگیری از اندیشههای جمعگرایانه. نشان غیررسمی آنها، گرگی در لباس میش بود — اعتراف صریحی به شیوه کارشان.در کانون این پروژه، سیدنی و بئاتریس وب قرار داشتند؛ تولیدکنندگان خستگیناپذیرِ الگوهای دقیق برای کنترل دولتی اقتصاد و حیات اجتماعی. در پیرامون آنها، نویسندگانی بااستعدادِ اصیل مانند جورج برنارد شاو و اچ. جی. ولز گرد آمده بودند که به جنبش، اعتبار فرهنگی و آبروی روشنفکرانه بخشیدند.عمق تعهد ایدئولوژیک آنها در دهه ۱۹۳۰ آشکار شد. در حالی که استالین میلیونها تن را گرسنگی میداد و گولاگها را انباشته میکرد، زن و شوهر وب به اتحاد جماهیر شوروی سفر کردند و پس از بازگشت، کتابی ستایشآمیز به حجم هزار صفحه با عنوان «کمونیسم شوروی: تمدنی نوین؟» به رشته تحریر درآوردند. آنها وجود دیکتاتوری را انکار کردند و با تسامحی چشمگیر با کل این آزمایش برخورد نمودند.فابیینها هرگز به سنگرهای خیابانی روی نیاوردند. آنها از طریق حزب کارگر، تأسیس نظام سلامت ملی، ملیسازی صنایع و بنا نهادن دولت رفاه پس از جنگ، تحولی خاموش اما ژرف را در جامعه بریتانیا رقم زدند — از راه نفوذ خزنده. مسئولیت فردی و سازوکارهای بازار بهتدریج جای خود را به بازتوزيع بوروکراتیک و وابستگی دادند.دستاورد ماندگار آنان اثبات این حقیقت بود که نفوذِ صبورانه و نخبهمحور میتواند قدرت دولت را گسترش دهد و آزادی فردی را فرسایش بخشد؛ بسیار مؤثرتر از هر انقلاب خشونتآمیزی. این پیروزی، خاموش و انباشتشونده بود — و همچنان با ماست.
«با وجود اینکه همگی میدانیم مسئلهٔ زندگی پس از مرگ، یا منشأ و معنای آن، هرگز نمیتواند با قطعیتی مطلق و از راه عقلانی پاسخ داده شود، اما کوشیدن برای شکل دادن به تصوری پیرامون آن، اگر نگێویم امری کاملاً ضروری، اهمیتی ژرف دارد. اگر انسانی اسطورهای دربارهٔ چنین پرسشهایی نداشته باشد، از درون از نظر روانی خشک و تهیدست میشود و مستعد ابتلا به رواننژندی است... داشتنِ اسطورهٔ خویش بدین معناست که انسان با پرسشی رنج کشیده و دستوپنجه نرم کرده تا پاسخی از اعماق روانش به او روی نموده است. این بدان معنا نیست که این پاسخ حقیقت نهایی است، بلکه به این معناست که این حقیقتِ ظاهرشده برای خودِ فرد در وضعیت کنونیاش معتبر است و ایمان به آن به او کمک میکند تا احساس بهزیستی کند.»ماری-لوئیز فون فرانتساساطیر آفرینش📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
سینما بیرون از سینماپخش و تحلیل روانشناختیفیلم: نوامبر شیرین🟪 حضوریساعت شروع برنامه: ۱۷:۰۰جمعه / ۹ مردادخلاصه داستان : نلسون مردی است که تمام زندگیاش را وقف شغلش در زمینه تبلیغات در سانفرانسیسکو کرده است. یک روز، هنگامی که برای آزمون رانندگی به مرکز مربوطه رفته است، با زنی به نام سارا آشنا میشود. سارا با تمام زنانی که نلسون در زندگیاش میشناسد، کاملاً متفاوت است. نلسون باعث میشود که سارا آزمونش را از دست بدهد و سارا نیز در همان روز او را پیدا میکند. ماجراهایی پیش میآید که در نهایت باعث میشود نلسون ماه نوامبر را با او زندگی کند؛ ماهی که زندگیاش را برای همیشه تغییر میدهد.تسهیلگر:محمد مهدی کهربی🟢ثبت نام حضوری : هزینه/ یک میلیون تومان / شروع ساعت 17:00pay.ravantahlil.com/link/775776%D8%A2%D8%… . بالا تر از میرداماد. رو به رو ایستگاه مترو شریعتی . کوچه زرین . برج مینا . طبقه 3 . واحد 2تلفن تماس: 09121795739بهبودیان📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
«هر آنکس که درنگ میکند، گمراه نمیشود. روان انسان رازهای بسیار در چنته دارد.و این رازها تا زمان ضرورت فاش نمیشوند. چ چهبسا برخی از ما پیش از آنکه بتوانیم رودبار آرامش یا شاهراه مقصد روح را بیابیم، ناچار باشیم از راههای تاریک و پرپچوخم گذر کنیم.»جوزف کمبلقهرمان هزار چهره📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
روان تحلیل pinned a photo
ایونت روان تحلیلحضوری و آنلاینرایگانجمعه9 مردادساعت 15:30 تا 17موضوع:فهم زندگیکودکان مشکل سازسازگاری اجتماعیاحساس اجتماعی و عقل سلیمروابط صمیمیتمایلات و مشکلات جنسیمدرس:محمد مهدی کهربی۰۹۱۲۱۷۹۵۷۳۹بهبودیانلینک شرکت در ایونت به صورت آنلاین در کانال تلگرام و بله روان تحلیل و استوری همین پیجmeet.google.com/eam-oojs-upr%D8%A2%D8%AF%… حضوری:شریعتی بالاتر از میرداماد . رو به رو ایستگاه مترو شریعتی . کوچه زرین . برج مینا طبقه ۳. . واحد ۲📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
اگر نتوانیم تحمل کنیم که با خودِ خویشتن باشیم، چگونه از دیگری میخواهیم که این بار را برای ما به دوش بکشد؟ در واقع، تواناییِ همراه بودن با خودِ واقعیمان ـ یعنی موجودی محدود، ناپایدار و پُر از نقص و کاستی ـ نه تنها درمان تنهایی خواهد بود، بلکه هدیهٔ پنهانی ما به دیگران نیز به شمار میآید. جیمز هالیس📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
«اکثر مردم حتی از نیاز خود به همرنگی با جماعت آگاه نیستند. آنها در این توهم زندگی میکنند که از ایدهها و تمایلات خود پیروی میکنند، فردگرا هستند، و نظراتشان حاصل تفکر شخصی خودشان است ــ و اینکه صرفاً به طور اتفاقی افکارشان با اکثریت جامعه همراستا شده است.»اریک فرومهنر عشق ورزیدن📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
تصمیمات بزرگ در زندگی بشر معمولاً بسیار بیشتر از آنکه به اراده آگاهانه و عقلانیت خیرخواهانه مربوط باشند، با غریزه و سایر عوامل مرموز ناخودآگاه پیوند دارند. کفشی که پای یک نفر را اندازه است، پای دیگری را میآزارد؛ هیچ نسخه همگانی برای زندگی وجود ندارد. هر یک از ما شکلِ زندگیِ منحصربهفرد خود را درون خویش حمل میکند؛ شکلی نامعقول که هیچکس دیگری نمیتواند آن را به چالش بکشد یا بهتر از آن را ارائه دهد.~ کارل گوستاو یونگ، «اهداف رواندرمانی»، پیمایش رواندرمانی، مجموعه آثار، جلد ۱۶، بند ۸۱متن کامل پاراگراف:روان انسان پدیدهای به غایت دوگانه و رازآلود است. در هر مورد بهخصوص، باید از خود بپرسیم که آیا یک نگرش یا اصطلاحاً یک عادت (هابیتوس)، اصیل است یا صرفاً جبرانی برای نقطه مقابل آن محسوب میشود. باید اعتراف کنم که من در این زمینه چنان مکرراً فریب خوردهام که در هر مورد عینی، نهایت تلاشم را میکنم تا از هرگونه پیشفرض نظری درباره ساختار نوروز و درباره آنچه بیمار میتواند و باید انجام تا حد امکان پرهیز کنم. تا جایی که ممکن است، اجازه میدهم تجربه محض، اهداف درمانی را تعیین کند. این امر شاید عجیب به نظر برسد، زیرا عموماً تصور میشود که درمانگر هدفی در سر دارد. اما به نظر من، در رواندرمانی اکیداً توصیه میشود که پزشک هدف بیشازحد ثابتی نداشته باشد. او به سختی میتواند چیزی بهتر از ماهیت و اراده زیستنِ خودِ بیمار بداند. تصمیمات بزرگ در زندگی بشر معمولاً بسیار بیشتر از آنکه به اراده آگاهانه و عقلانیت خیرخواهانه مربوط باشند، با غریزه و سایر عوامل مرموز ناخودآگاه پیوند دارند. کفشی که پای یک نفر را اندازه است، پای دیگری را میآزارد؛ هیچ نسخه همگانی برای زندگی وجود ندارد. هر یک از ما شکلِ زندگیِ منحصربهفرد خود را درون خویش حمل میکند؛ شکلی نامعقول که هیچکس دیگری نمیتواند آن را به چالش بکشد یا بهتر از آن را ارائه دهد.📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
انسان همواره چیزی فراتر از آن چیزی است که از خود میشناسد. او صرفاً یکبار برای همیشه آن چیزی که هست نمیباشد، بلکه یک فرآیند است؛ او تنها یک حیات موجود نیست، بلکه در درون آن حیات، از طریق آزادیای که برای ساختن خویشتن به واسطهی فعالیتهای انتخابیاش در اختیار دارد، از امکانات و توانمندیها بهرهمند است.— کارل یاسپرس📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
ترجمهٔ رونیهای یونگ: «در پاییز ۱۹۱۷، روح یونگ ساحر سیاه، «ها»، را ناچار میسازد تا مجموعهای از رونیهای مرموز را که او فرستاده بود، بخواند و شرح دهد.³⁷⁷ یادداشتهای بهجامانده از این جریان ــ که شامل هشت دسته از اشکال حکاکیشدهٔ رونی است ــ یکی از دشوارترین بخشهای این اثر برای ترجمه را تشکیل میدهد و مستلزم مقایسهای سهجانبه و پیوسته میان رونیها، متن آلمانی و ترجمهٔ انگلیسی بود. در عین حال، این بخشها میتوانند رمزی از پیچیدگیهای ترجمهٔ کل این اثر باشند. در پاسخ به درخواست روح یونگ، «ها» مسئولیت ترجمهٔ رونیها را بر عهده میگیرد و به معنای واقعی کلمه آنها را هجی میکند. اینجا اردوگاه آموزشیِ شهر رمزگان است: او به روح یونگ نشانههایی میدهد که چگونه این یا آن شکل با خورشید، سقفی، دالانی شیبدار، یا حتی با چگونگیِ حسوحالِ جسمانیِ انسان هنگام عبور از این انحنا یا آن شکاف مطابقت دارد. پیوستگیْ این عناصر را به هم پیوند میدهد، اما هیچ پیرنگ روایی در کار نیست. معنای پنهانی در کار نیست؛ مدلول در دال جای گرفته و معناشناسی در نحو تنیده شده است؛ حال آنکه فوریتِ راهنمای تور، هرچند ملموس است، اما از اشاره به چیزی بیشتر عاجز میماند. مدتها پیش از مارشال مکلوهان، رسانه همان پیام بود.آموزشهای صبورانه و کاملاً جسمآگاهانهٔ «ها» به روح یونگ، کمتر متوجه معنای نشانههاست و بیشتر به یوگایی بر اساس اشکال رونی شباهت دارد. در میان این اشکال، ماری دیدهمیشود، چوبهایی با سرهای شماتیک کوچک، و خورشیدی محقّر؛ نه رونیهای نوردی-ژرمنی میداندارند و نه هیروگلیفهای مصری، بلکه چیزی دیگر است. این زبان پیشتر هرگز آموخته نشده بود، حتی در طول حدوداً چهار سال نخستِ تجربهٔ یونگ. با این حال، اکنون که از راه رسیده، زبانی میانوجهی، شبهپیکتوگرافی و در اصطلاحشناسی یونگ، «رونی» است.جملات «ها» ذاتاً دشوار نیستند؛ دشواری در درکِ آن چیزی است که عملاً در جریان است. در سراسر متن، انسان فوریتِ اصرار «ها» را حس میکند مبادا این بازدیدکنندگان در هضم معنایی که تا حدی در این رونیها ثبت شده و در عین حال میان صنفی کوچک از ساحران فعال است ــ یعنی خودِ او و «فلیمون»، در حالی که «کا» به عنوان #روحِ «ها» و #سایهٔ «فلیمون» آنها را به هم پیوند میدهد ــ ناتوان بمانند. از هماکنون، ادراکاتی که باید مدیریتشان کنیم، مقولاتی ترکیبی را شکل میدهند: «کا» به عنوان سایهٔ فلیمون، در تعاملاتش با ساحر سیاه یعنی «ها»، بهشکلی مستقل ظاهر میشود. اما این امر بالطبع به تبیین خوانشی از شخصیت فلیمون یاری میرساند. بنابراین، ما در حال آموختن این نکتهایم که چگونه شخصیت را در پسزمینهای روانیِ خاص بخوانیم؛ در این مورد خاص، شخصیتهای نمایشیِ خودِ یونگ بهمثابه عوامل واقعی بر او تجلی مییافتند ــ چنانکه «الیاس» پیشتر به او انذار داده بود که آنها «واقعیاند، نه نمادین»³⁷⁸ ــ و همچنین در کیهانی که بذر خود را میان نوکِ مخروطهای جهانساز میپاشد، همانطور که در رونیها تشریح شده است.³⁷⁹ در حالی که خودِ یونگ همگام با این روند پیش میرود، با این وجود، برداشتهای او از این نمایش، یا مواجههٔ نخستیناش با مبادلهای کلامی یا برخوردی با حقیقتی تکاندهنده، غالباً از توانِ اولیهٔ او در هضم و جذب پیشی میگیرد.یونگ در نامههای مورخ ۱۳ سپتامبر و ۱۰ اکتبر ۱۹۱۷ به «سابینا اسپیلرین»، ضمن اظهارنظر دربارهٔ اهمیت هیروگلیفهای خاصی در رؤیایی که او برایش فرستاده بود، نوشت: «در هیروگلیفهای شما با انگرامهای فیلوژنتیکِ ماهیتی تاریخی-نمادین سروکار داریم.»³⁸⁰ او با اشاره به تحقیرِ کتاب «تحولات و نمادهای لیبیدو» از سوی پیروان فروید، خود را توصیف کرد که «به رونیهای خود چسبیده است» و آنها را به کسانی که درکشان نمیکنند، واگذار نخواهد کرد.او در پاسخ به مخالفتهای فروید با نگاهِ یونگ به چنین نمادهای واسطهای، به بهای پرداختی برای چنین محصولی اشاره میکند: این زخم، «زخمی است که انسان بر خویش وارد میآورد» (یا عمیقاً توسط خود به رسمیت شناخته میشود: که در عمل یک معنا دارد). تأمل ما دربارهٔ ترجمه در «کتابهای سیاه» به این نقطهٔ خودقربانیگرانه میرسد؛ جایی که اراده به تحملِ متعهدانهٔ رنجِ خویش، به وظیفه و رازِ کار بدل میشود.»📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
موضوع:فهم زندگیشناخت سبک زندگیکشف الگوی اولیهتجلی سبک زندگیمدرس:محمد مهدی کهربی📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
مفهوم تفکیک و فردیت یافتن... متضمن تن است. شما نمیتوانید به فردیت برسید اگر صرفاً روحی مجرد باشید؛ علاوهبر این، اصلاً نمیدانید روح چه احساسی دارد، چرا که در تن بهسر میبرید. بنابراین، اگر اصلاً از فردیت سخن میگویید، این امر لزوماً بهمعنای فردیت موجوداتی است که در گوشت و پوست و در تنی زنده حضور دارند... شما باید جویا شوید که خویشتن چه آزمایشی را میخواهد به انجام رساند... ببینید، تن برای زیستن آفریده شده است؛ باید به آن خدمت کرد و خویشتنِ شما غایتی بسیار مشخص با آن در سر دارد.— کارل گوستاو یونگ، تحلیل زرتشت نیچه📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
سینما بیرون از سینماپخش و تحلیل روانشناختیفیلم: خرچنگ🟪 حضوریساعت شروع برنامه: ۱۷:۰۰جمعه / 2 مردادخلاصه داستان : در پادآرمانشهری در آینده و یا شاید یک دنیای موازی عجیب، بزرگسالانی هستند که مجردند و یا در پیدا کردن زوج ناتوانند. آنها باید به یک هتل بروند و ظرف ۴۵ روز شریک زندگی مناسبی پیدا کنند؛ در غیر این صورت، به حیوانی دلخواهِ خودشان تبدیل میشوند و آنها را در جنگل رها میکنند.موضوعاتی که این فیلم بررسی میکند:۱. «فشار اجتماعی برای مجرد نماندن»فیلم داستان دنیایی را روایت میکند که در آن مجرد بودن یک جرم است! این سوژه غلوشده، در واقع آینهای از جامعه واقعی خود ماست. تماشای فیلم به ما نشان میدهد چطور «ترس از تنهایی» و فشار خانواده یا جامعه باعث میشود افراد به سرعت وارد روابط نادرست شوند یا فقط برای فرار از برچسب «مجرد»، به هر رابطهای تن دهند.۲. پدیده «عشقِ ساختگی» و شباهتهای اجباریدر دنیای فیلم، آدمها برای اینکه با هم جفت شوند سعی میکنند به زور یک «وجه اشتراک» (مثل لنگیدن یا خوندماغ شدن) پیدا کنند. این کاریکاتوری است از رفتاری که خیلیها در دنیای واقعی انجام میدهند: تظاهر به داشتن علایق مشترک، سانسور کردنِ خودِ واقعی و ساختن یک «نقاب عاطفی» فقط برای اینکه پارتنرشان آنها را بپذیرد.۳. افراط در «استقلالطلبی» و فرار از صمیمیتدر نقطه مقابلِ هتلی که افراد را مجبور به ازدواج میکند، گروهی از شورشیان در جنگل زندگی میکنند که هرگونه عشق و رابطه را اکیداً ممنوع کردهاند! فیلم به زیبایی دو روی یک سکه را نشان میدهد: همانقدر که «اجبار به رابطه» آسیبزننده است، «استقلالطلبیِ افراطی» و ترس شدید از صمیمیت (دفاع روانی در برابر آسیب دیدن) هم فرد را دچار انزوا و بیحسی عاطفی میکند.۴. مرز بین «ایثار در عشق» و «خودآزاری»در بخش پایانی فیلم، این پرسش روانی مهم مطرح میشود: انسانها تا چه حد حاضرند برای اثبات عشقشان به دیگری دست به قربانی کردن خود، هویت یا سلامتشان بزنند؟ فیلم مخاطب را در برابر این چالش قرار میدهد که آیا تغییر دادن و آسیب زدن به خود برای حفظ یک رابطه، نشاندهنده عشق واقعی است یا ناشی از وابستگی ناسالم؟تسهیلگر:محمد مهدی کهربی🟢ثبت نام حضوری : هزینه/ یک میلیون تومان / شروع ساعت 17:00pay.ravantahlil.com/link/775228%D8%A2%D8%… . بالا تر از میرداماد. رو به رو ایستگاه مترو شریعتی . کوچه زرین . برج مینا . طبقه 3 . واحد 2تلفن تماس: 09121795739بهبودیان📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
ایونت روان تحلیلحضوری و آنلاینرایگانجمعه2 مردادساعت 15:30 تا 17موضوع:فهم زندگیشناخت سبک زندگیکشف الگوی اولیهتجلی سبک زندگیمدرس:محمد مهدی کهربی۰۹۱۲۱۷۹۵۷۳۹بهبودیانلینک شرکت در ایونت به صورت آنلاین در کانال تلگرام و بله روان تحلیل و استوری همین پیجmeet.google.com/eam-oojs-upr%D8%A2%D8%AF%… حضوری:شریعتی بالاتر از میرداماد . رو به رو ایستگاه مترو شریعتی . کوچه زرین . برج مینا طبقه ۳. . واحد ۲📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
یونگ #هوشیاری را «کارکرد یا فعالیتی که رابطه محتوای روانی را با #من (ایگو) حفظ میکند» تعریف کرد.⁷⁵ بدین ترتیب، او آن را از خود روان که متشکل از هر دو قلمرو هووشیاری و #ناخودآگاه است، به لحاظ مفهومی متمایز ساخت. همچنین، اگرچه از «هوشیاریِ من» سخن میگوییم، اما در مدل یونگ، #من (ایگو) عین هوشیاری نیست، بلکه صرفاً #خوشه_عصبی (کمپلکس) مسلط بر ذهن #هوشیار است. البته در عمل، ما تنها به واسطه «من» میتوانیم از محتوای روانی آگاه شویم. به عبارت دیگر، هرچه بیشتر درباره آنچه در ناخودآگاه ما میگذرد بدانیم، هوشیارتر میشویم.هوشیار شدن بیش از هر چیز مستلزم تمیز دادن میان #اضداد است. از آنجا که اضداد بنیادین همان هوشیاری و ناخودآگاهند، نخستین مانع این است که بپذیریم برخی امور درباره خودمان وجود دارد که از آنها بیخبریم. کسانی که توانایی انجام این کار را ندارند، محکومند که تا ابد روی سطح زندگی شناور بمانند. برای کسانی که میتوان طیف دیگری از خود را بپذیرند، وظیفه دشوار تمیز دادن میان طیف کاملاً متنوعی از اضداد دیگر—چون تفکر و احساس، مردانگی و زنانگی، خیر و شر، و غیره—آغاز میشود. و سپس تفاوت حیاتی میان درون و بیرون، یعنی میان «خود» و «دیگران» مطرح میشود.یونگ دو راه متمایز را توصیف میکند که از طریق آنها هوشیاری وسعت مییابد. یکی در جریان لحظهای از تنش عاطفی بالا در ارتباط با وضعیتی در دنیای بیرون رخ میدهد. بیهیچ دلیل روشنی احساس ناآرامی میکنیم، یا به طرزی عجیب به کسی جذب میشویم، و ناگهان درمییابیم که چه جریان دارد. راه دیگر، رویدادی است که در حالت مراقبه و تفکر خاموش رخ میدهد؛ جایی که ایدهها مانند تصاویر رویا از برابر چشم ذهن میگذرند. ناگهان جرقهای از تداعی میان دو اندیشه ظاهراً نامرتبط و بسیار دور از هم زده میشود. در هر دو حالت، این تخلیه تنشِ انرژی است که هوشیاری را تولید میکند. این درکهای ناگهانی و جرقههای بینش همان چیزهایی هستند که ما عموماً به عنوان مکاشفه تجربه میکنیم.در مدل روانشناختی یونگ، هوشیاری نوعی روساخت است که بر بستر ناخودآگاه استوار شده و از آن سر برمیآورد:«هوشیاری خود را خلق نمیکند—بلکه از اعماق ناشناخته میجوشد. در دوران کودکی به تدریج بیدار میشود، و در تمام طول زندگی، هر بامداد از اعماق خواب و از حالتی ناخودآگاه بیدار میگردد. این روند همچون کودکی است که هر روز از رحمِ ازلیِ ناخودآگاه متولد میشود. . . . هوشیاری نه تنها تحت تأثیر ناخودآگاه است، بلکه به طور پیوسته در قالب ایدههای خودبهخودی و جرقههای ناگهانی اندیشه از آن سر برمیآورد.»~ داریل شارپ، تحلیلگر یونگی، هضم یونگ: توشهای برای سفر، صص. ۸۵-۸۶
جنبهٔ مؤنثِ امر قدسی... ذاتاً تمایل دارد همهٔ دینها را در سطحی بنیادین با یکدیگر متحد کند؛ چرا که از طریق طبیعت و حیاتِ زمین تجلی مییابد و بدین سان، به زبانی جهانی و نمادین سخن میگوید.— معنویت طبیعیجویز راکوود هادسون📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
برای آشکار کردن این خوِرد [زنانه]، ناگزیریم به روشهایی غیر از «لوگوس» تن در دهیم؛ یعنی همان اصل مردانهٔ منطق و ساختار که زیربنای رویکردهای علمیِ مشخصهٔ عصرِ به اصطلاح «روشناندیشی» ماست. تمرینهای معنوی همچون مدیتیشن، تمرینهای جسممحورانه نظیر یۆگای کندالینی، و فنون مواجهه با روان ژرف، همگی میتوانند «سوفیا» را عیان سازند و خِرد زنانهٔ ما را دوباره بیدار کنند. این امر شامل حال هر دو جنس میشود، زیرا همهٔ ما در روان و تن خود، تجسم هر دو اصل مردانه و زنانه هستیم.— پردهبرداری از سوفیاآن الیزابت تیلور📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
روان تحلیل pinned «سینما بیرون از سینما پخش و تحلیل روانشناختی فیلم: خرچنگ 🟪 حضوری ساعت شروع برنامه: ۱۷:۰۰ جمعه / 2 مرداد خلاصه داستان : در پادآرمانشهری در آینده و یا شاید یک دنیای موازی عجیب، بزرگسالانی هستند که مجردند و یا در پیدا کردن زوج ناتوانند. آنها باید به یک…»
سینما بیرون از سینماپخش و تحلیل روانشناختیفیلم: خرچنگ🟪 حضوریساعت شروع برنامه: ۱۷:۰۰جمعه / 2 مردادخلاصه داستان : در پادآرمانشهری در آینده و یا شاید یک دنیای موازی عجیب، بزرگسالانی هستند که مجردند و یا در پیدا کردن زوج ناتوانند. آنها باید به یک هتل بروند و ظرف ۴۵ روز شریک زندگی مناسبی پیدا کنند؛ در غیر این صورت، به حیوانی دلخواهِ خودشان تبدیل میشوند و آنها را در جنگل رها میکنند.موضوعاتی که این فیلم بررسی میکند:۱. «فشار اجتماعی برای مجرد نماندن»فیلم داستان دنیایی را روایت میکند که در آن مجرد بودن یک جرم است! این سوژه غلوشده، در واقع آینهای از جامعه واقعی خود ماست. تماشای فیلم به ما نشان میدهد چطور «ترس از تنهایی» و فشار خانواده یا جامعه باعث میشود افراد به سرعت وارد روابط نادرست شوند یا فقط برای فرار از برچسب «مجرد»، به هر رابطهای تن دهند.۲. پدیده «عشقِ ساختگی» و شباهتهای اجباریدر دنیای فیلم، آدمها برای اینکه با هم جفت شوند سعی میکنند به زور یک «وجه اشتراک» (مثل لنگیدن یا خوندماغ شدن) پیدا کنند. این کاریکاتوری است از رفتاری که خیلیها در دنیای واقعی انجام میدهند: تظاهر به داشتن علایق مشترک، سانسور کردنِ خودِ واقعی و ساختن یک «نقاب عاطفی» فقط برای اینکه پارتنرشان آنها را بپذیرد.۳. افراط در «استقلالطلبی» و فرار از صمیمیتدر نقطه مقابلِ هتلی که افراد را مجبور به ازدواج میکند، گروهی از شورشیان در جنگل زندگی میکنند که هرگونه عشق و رابطه را اکیداً ممنوع کردهاند! فیلم به زیبایی دو روی یک سکه را نشان میدهد: همانقدر که «اجبار به رابطه» آسیبزننده است، «استقلالطلبیِ افراطی» و ترس شدید از صمیمیت (دفاع روانی در برابر آسیب دیدن) هم فرد را دچار انزوا و بیحسی عاطفی میکند.۴. مرز بین «ایثار در عشق» و «خودآزاری»در بخش پایانی فیلم، این پرسش روانی مهم مطرح میشود: انسانها تا چه حد حاضرند برای اثبات عشقشان به دیگری دست به قربانی کردن خود، هویت یا سلامتشان بزنند؟ فیلم مخاطب را در برابر این چالش قرار میدهد که آیا تغییر دادن و آسیب زدن به خود برای حفظ یک رابطه، نشاندهنده عشق واقعی است یا ناشی از وابستگی ناسالم؟تسهیلگر:محمد مهدی کهربی🟢ثبت نام حضوری : هزینه/ یک میلیون تومان / شروع ساعت 17:00pay.ravantahlil.com/link/775228%D8%A2%D8%… . بالا تر از میرداماد. رو به رو ایستگاه مترو شریعتی . کوچه زرین . برج مینا . طبقه 3 . واحد 2تلفن تماس: 09121795739بهبودیان📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
بر خلاف نیروی یانگِ آنیموس که «تنها میبرد»، با شدتِ پیشران تمرکز میکند یا چون تیری از فاصلهٔ آپولونیایی رها میشود، یانگِ زنانه ملموستر و استوارتر در زمین ریشه دوانده است.— نزول به آستانهٔ الههسیلویا برینتون پریرا📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
روان تحلیل pinned a photo
ماهیت آشتیناپذیر اضداد در روانشناسی مسیحی، معلول تأکید اخلاقی بر آنهاست. این تأکید برای ما امری طبیعی به نظر میرسد، هرچند که اگر از منظر تاریخی به آن بنگریم، میراثی است از عهد عتیق با تأکید سترگش بر حقطلبی در پرتو شریعت. چنین تأثیری بهشکلی چشمگیر در شرق و در ادیان فلسفی هند و چین غایب است. بدون پرداختن به این پرسش که آیا این تشدید اضداد، هرچند رنج را فزونی میبخشد، در نهایت با درجهای بالاتر از حقیقت همخوان نیست یا خیر، میخواهم صرفاً این امید را ابراز کنم که وضعیت کنونی جهان در پرتو قاعده روانشناختیِ یادشده مورد توجه قرار گیرد. امروز بشریت، بیش از هر زمان دیگری، به دو نیمه ظاهراً آشتیناپذیر شکافته شده است. قاعده روانشناختی میگوید هنگامی که وضعیتی درونی به سطح آگاهی نرسد، بهصورت سرنوشت در بیرون رخ میدهد. به دیگر سخن، زمانی که فرد یکپارچه بماند و از تضاد درونی خویش آگاه نشود، ناگزیر جهان باید این کشمکش را به نمایش بگذارد و به دو نیمه متضاد پارهپاره گردد.~ ک. گ. یونگ، ایون، مجموعه آثار، جلد ۹، بخش دوم، بند ۱۲۶📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
ایونت روان تحلیلحضوری و آنلاینرایگانجمعه2 مردادساعت 15:30 تا 17موضوع:فهم زندگیشناخت سبک زندگیکشف الگوی اولیهتجلی سبک زندگیمدرس:محمد مهدی کهربی۰۹۱۲۱۷۹۵۷۳۹بهبودیانلینک شرکت در ایونت به صورت آنلاین در کانال تلگرام و بله روان تحلیل و استوری همین پیجmeet.google.com/eam-oojs-upr%D8%A2%D8%AF%… حضوری:شریعتی بالاتر از میرداماد . رو به رو ایستگاه مترو شریعتی . کوچه زرین . برج مینا طبقه ۳. . واحد ۲📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
بر خلاف درک مردانه که از طریق جداسازی و فاصله شکل میگیرد، آگاهی زنانه، به گفتهٔ آن بلفورد اولانوف، تحلیلگر یونگی، فرآیندگرا و رابطهمحور است: «شیوهٔ زنانه مکر و حیلهای به دست ما میدهد تا در کنار پرتگاه زندگی کنیم؛ پرتگاهی که از آن نمادهای نو یا نمادهای کهنهٔ بازسازیشده سر برمیآورند. اما وقتی این نمادها ظاهر میشوند، برای ما ناآشنایند، سرشار از ابهاماند، لبههایی ناهموار دارند، از نیرویی خام و روحی ناآرام برخوردارند. شیوهٔ زنانه این است که بر فراز این پرتگاه بالبگشاید و در تعلیق بماند.» وجه زنانه، آن بخش از آگاهی ماست که جهان را از طریق پیوند با آن و همدلیِ برخاسته از این پیوند درک میکند. بسیاری از فرهنگهای جهان این شیوهٔ بودن را کمارزش میشمارند.— کارل یونگ: دانش در قالب فشردهگری بابروف📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
تعریفی کارآمد و جامع از سایه چنین است: آنچه نمیخواهم باشم، آن بخش از درون خویش که کمترین میل را به همنشینی با آن دارم، و آنچه آن را ترسناک، آشوبزنان و تهدیدی برای خودپندارهام مییابم.— جیمز هالیس، آفرینش یک زندگی📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
من استعاره هواپیما را به کار میبرم، زیرا آن را در رویاهای بیشماری یافتهام. رویاهای جوانی را به یاد میآورم که در چنین موقعیتی گرفتارود بود.او همواره در رویا میدید که سوار بر هواپیماست و خلبان آن. پشت سرش تنها یک صندلی مسافر وجود داشت، درست مانند کوچکترین هواپیماها. اما در آن صندلی مسافر، تابوتی پر از استخوانهای به صدا درآمده قرار داشت.نیمی از شخصیت او توسط مادر به قتل رسیده بود. او تا زمانی که آن تابوت و آن نیمه دیگرِ در تابوت احیا نمیشد و به زندگی بازمیگشت، در فرود آمدن دوباره بر روی زمین دچار مشکل بود. این فرآیندی بسیار طولانی و دردناک بود.— ماری لوئیز فون فرانتسالگوهای کهنالگویی در قصههای پریان📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚