ترجمهٔ رونیهای یونگ: «در پاییز ۱۹۱۷، روح یونگ ساحر سیاه، «ها»، را ناچار میسازد تا مجموعهای از رو…
انتشار: 2026/07/25 16:26 UTCدریافت: 2026/08/01 00:06 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:06 UTC
ترجمهٔ رونیهای یونگ: «در پاییز ۱۹۱۷، روح یونگ ساحر سیاه، «ها»، را ناچار میسازد تا مجموعهای از رونیهای مرموز را که او فرستاده بود، بخواند و شرح دهد.³⁷⁷ یادداشتهای بهجامانده از این جریان ــ که شامل هشت دسته از اشکال حکاکیشدهٔ رونی است ــ یکی از دشوارترین بخشهای این اثر برای ترجمه را تشکیل میدهد و مستلزم مقایسهای سهجانبه و پیوسته میان رونیها، متن آلمانی و ترجمهٔ انگلیسی بود. در عین حال، این بخشها میتوانند رمزی از پیچیدگیهای ترجمهٔ کل این اثر باشند. در پاسخ به درخواست روح یونگ، «ها» مسئولیت ترجمهٔ رونیها را بر عهده میگیرد و به معنای واقعی کلمه آنها را هجی میکند. اینجا اردوگاه آموزشیِ شهر رمزگان است: او به روح یونگ نشانههایی میدهد که چگونه این یا آن شکل با خورشید، سقفی، دالانی شیبدار، یا حتی با چگونگیِ حسوحالِ جسمانیِ انسان هنگام عبور از این انحنا یا آن شکاف مطابقت دارد. پیوستگیْ این عناصر را به هم پیوند میدهد، اما هیچ پیرنگ روایی در کار نیست. معنای پنهانی در کار نیست؛ مدلول در دال جای گرفته و معناشناسی در نحو تنیده شده است؛ حال آنکه فوریتِ راهنمای تور، هرچند ملموس است، اما از اشاره به چیزی بیشتر عاجز میماند. مدتها پیش از مارشال مکلوهان، رسانه همان پیام بود.آموزشهای صبورانه و کاملاً جسمآگاهانهٔ «ها» به روح یونگ، کمتر متوجه معنای نشانههاست و بیشتر به یوگایی بر اساس اشکال رونی شباهت دارد. در میان این اشکال، ماری دیدهمیشود، چوبهایی با سرهای شماتیک کوچک، و خورشیدی محقّر؛ نه رونیهای نوردی-ژرمنی میداندارند و نه هیروگلیفهای مصری، بلکه چیزی دیگر است. این زبان پیشتر هرگز آموخته نشده بود، حتی در طول حدوداً چهار سال نخستِ تجربهٔ یونگ. با این حال، اکنون که از راه رسیده، زبانی میانوجهی، شبهپیکتوگرافی و در اصطلاحشناسی یونگ، «رونی» است.جملات «ها» ذاتاً دشوار نیستند؛ دشواری در درکِ آن چیزی است که عملاً در جریان است. در سراسر متن، انسان فوریتِ اصرار «ها» را حس میکند مبادا این بازدیدکنندگان در هضم معنایی که تا حدی در این رونیها ثبت شده و در عین حال میان صنفی کوچک از ساحران فعال است ــ یعنی خودِ او و «فلیمون»، در حالی که «کا» به عنوان #روحِ «ها» و #سایهٔ «فلیمون» آنها را به هم پیوند میدهد ــ ناتوان بمانند. از هماکنون، ادراکاتی که باید مدیریتشان کنیم، مقولاتی ترکیبی را شکل میدهند: «کا» به عنوان سایهٔ فلیمون، در تعاملاتش با ساحر سیاه یعنی «ها»، بهشکلی مستقل ظاهر میشود. اما این امر بالطبع به تبیین خوانشی از شخصیت فلیمون یاری میرساند. بنابراین، ما در حال آموختن این نکتهایم که چگونه شخصیت را در پسزمینهای روانیِ خاص بخوانیم؛ در این مورد خاص، شخصیتهای نمایشیِ خودِ یونگ بهمثابه عوامل واقعی بر او تجلی مییافتند ــ چنانکه «الیاس» پیشتر به او انذار داده بود که آنها «واقعیاند، نه نمادین»³⁷⁸ ــ و همچنین در کیهانی که بذر خود را میان نوکِ مخروطهای جهانساز میپاشد، همانطور که در رونیها تشریح شده است.³⁷⁹ در حالی که خودِ یونگ همگام با این روند پیش میرود، با این وجود، برداشتهای او از این نمایش، یا مواجههٔ نخستیناش با مبادلهای کلامی یا برخوردی با حقیقتی تکاندهنده، غالباً از توانِ اولیهٔ او در هضم و جذب پیشی میگیرد.یونگ در نامههای مورخ ۱۳ سپتامبر و ۱۰ اکتبر ۱۹۱۷ به «سابینا اسپیلرین»، ضمن اظهارنظر دربارهٔ اهمیت هیروگلیفهای خاصی در رؤیایی که او برایش فرستاده بود، نوشت: «در هیروگلیفهای شما با انگرامهای فیلوژنتیکِ ماهیتی تاریخی-نمادین سروکار داریم.»³⁸⁰ او با اشاره به تحقیرِ کتاب «تحولات و نمادهای لیبیدو» از سوی پیروان فروید، خود را توصیف کرد که «به رونیهای خود چسبیده است» و آنها را به کسانی که درکشان نمیکنند، واگذار نخواهد کرد.او در پاسخ به مخالفتهای فروید با نگاهِ یونگ به چنین نمادهای واسطهای، به بهای پرداختی برای چنین محصولی اشاره میکند: این زخم، «زخمی است که انسان بر خویش وارد میآورد» (یا عمیقاً توسط خود به رسمیت شناخته میشود: که در عمل یک معنا دارد). تأمل ما دربارهٔ ترجمه در «کتابهای سیاه» به این نقطهٔ خودقربانیگرانه میرسد؛ جایی که اراده به تحملِ متعهدانهٔ رنجِ خویش، به وظیفه و رازِ کار بدل میشود.»📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚






