یونگ: «ناتوانی ما در درک تن و روان به عنوان امری واحد و یگانه، ناشی از ذهن بسیار تأسفبار ماست؛ احت…
انتشار: 2026/08/11 19:16 UTCدریافت: 2026/08/14 10:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 10:50 UTC
یونگ: «ناتوانی ما در درک تن و روان به عنوان امری واحد و یگانه، ناشی از ذهن بسیار تأسفبار ماست؛ احتمالاً تن و روان حقیقت واحدی هستند، اما ما توان اندیشیدن به آن را نداریم. فیزیک مدرن نیز با همین دشواری دستبهگریبان است.»مرجع:دکتر بی. دی. هندی: آیا پروفسور یونگ بر این باور است که عواطف، آنگونه که تعریف کردهاند، ناشی از یک وضعیت فیزیولوژیکی خاص است، یا این تغییرات فیزیولوژیکی را حاصل پدیدهای چون هجوم و تسخیر میدانند؟پروفسور یونگ: مسئلهی رابطهی میان تن و روان، پرسشی بسیار دشوار است. میدانید که نظریهی جیمز-لانژ ادعا میکند عواطف حاصل تغییرات فیزیولوژیکی هستند. این پرسش که کدامیک از دو عامل تن یا روان نقش تعیینکنندهتری دارد، همواره پاسخی متناسب با تفاوتهای سرشتی افراد خواهد داشت. کسانی که به اعتبار سرشت خود، نظریهی اصالت جسم را ترجیح میدهند، بر این باورند که فرآیندهای ذهنی، پدیدههایی تبعی برخاسته از شیمی فیزیولوژیکی هستند. در مقابل، آنان که به اصالت روح ایمان بیشتری دارند، نظری مخالف ابراز میدارند؛ از دیدگاه آنها، جسم صرفاً پیوست ماهیوی روان است و علیت در دست روح جای دارد. این موضوع در بنیاد، پرسشی فلسفی است و از آنجا که من فیلسوف نیستم، نمیتوانم مدعی داوری قطعی در این زمینه باشم. تمامی دانش تجربهپذیر ما به این امر محدود میشود که فرآیندهای جسمانی و روانی به شیوهای اسرارآمیز در کنار یکدیگر رخ میدهند. ناتوانی ما در درک تن و روان به عنوان امری واحد و یگانه، ناشی از ذهن بسیار تأسفبار ماست؛ احتمالاً تن و روان حقیقت واحدی هستند، اما ما توان اندیشیدن به آن را نداریم. فیزیک مدرن نیز با همین دشواری دستبهگریبان است؛ به رویدادهای تاسفباری که در حوزهی نور رخ میدهد بنگرید! نور از یکسو به گونهای رفتار میکند که گویی ارتعاش است، و از سوی دیگر رفتاری مشابه «ذرات» از خود بروز میدهد. برای کمک به ذهن انسان تا بتواند این احتمال را بپذیرد که ارتعاش و ذره، دو پدیدهی مشاهدهشده در شرایطی متفاوت و متعلق به یک واقعیت غایی واحد هستند، به فرمولبندی ریاضی بسیار پیچیدهای از سوی لوئی دو بروگل نیاز بود. تصور این امر با عقل مألوف ممکن نیست، اما ناچارید آن را به عنوان یک فرض پذیرفتهشده بپذیرید.به همین ترتیب، مسئلهی موسوم به موازیگرایی روانتنشناختی نیز معضلی حلناشدنی است. برای نمونه، بیماری حصبه را همراه با عوارض روانشناختی آن در نظر بگیرید. اگر عامل روانی به اشتباه به عنوان علت در نظر گرفته شود، به نتایج مضحکی خواهید رسید. تمام آنچه میتوان گفت این است که برخی از شرایط فیزیولوژیکی به وضوح ناشی از اختلالات ذهنیاند، در حالی که برخی دیگر معلول روان نیستند، بلکه صرفاً با فرآیندهای روانی همراهی میکنند. تن و روان دو جلوهی مختلف از موجود زنده هستند و این تمام چیزی است که میدانیم. از این رو، ترجیح میدهم بگویم این دو پدیده به شکلی معجزهآسا در کنار یکدیگر رخ میدهند، و بهتر است بحث را در همینجا متوقف کنیم، چرا که ذهن ما قادر نیست آنها را در پیوند با یکدیگر درک کند. من برای کاربرد شخصی خود اصطلاحی ابداع کردهام تا این همرویدادی را تبیین کنم؛ معتقدم اصلی ویژه به نام همزمانی در جهان فعال است که بر اساس آن، رویدادها به طریقی همزمان رخ میدهند و بهگونهای رفتار میکنند که گویی امری واحدند، در حالی که برای ما چنین نیستند. شاید روزی بتوانیم روش ریاضی نوین کشف کنیم که به واسطهی آن اثبات کنیم واقعیت امر چنین است. اما در حال حاضر، به هیچ وجه قادر نیستم به شما بگویم که آیا اصالت با تن است یا روان، یا اینکه این دو صرفاً در کنار یکدیگر حضور دارند.¹⁸ لوئی ویکتور دو بروگل، فیزیکدان فرانسوی، برندهی جایزهی نوبل فیزیک (۱۹۲۹)، کاشف ماهیت موجی الکترونها. در جملهی پیشین متن، به جای واژگان «ارتعاشات» و «ذرات ریز»، اصطلاحات معمولتر «امواج» و «ذرات» به کار میروند.¹⁹ ق.ک: «همزمانی: اصلی پیونددهندهی بیعلت» (مجموعه آثار، جلد ۸).~سخنرانیهای تِاویستوک: سخنرانی اول، زندگی تمثیلی: نوشتههای متفرقه، مجموعهی آثار ۱۸، بند ۶۸-۷۰






