افراد خودشیفته سادیستوار میکوشند کسانی را که مورد حسد آنها هستند تحقیر کنند؛ درست همانگونه که…
انتشار: 2026/08/16 17:44 UTCدریافت: 2026/08/18 10:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 10:10 UTC
افراد خودشیفته سادیستوار میکوشند کسانی را که مورد حسد آنها هستند تحقیر کنند؛ درست همانگونه که تحقیرِ خودشان، بازتولیدِ دوران کودکی سرشار از نابسندگی، فقدان تکیهگاه درونی یا کمبود عزتنفس است. در چنین وضعیتی، شخصیت شکننده باقی میماند و از یافتن ثبات درونی باز میماند.«ملانی کلاین»، روانکاو بریتانیایی، حسادت را به عنوان جلوهای از پرخاشگری انسانی (۲۰۰۲) مطرح کرد. او معتقد بود حسادت در اوایل زندگی شکل میگیرد و بر این اساس، احساسات و واکنشها را به دو دستهی «پستان خوب» و «پستان بد» تقسیم کرد. وی فرد حسود را به مثابه شخصیتی خشمگین تعریف کرد که تصاحب میکند، میرباید، تباه میسازد و ویران مینماید. این امر از دنیایی درونی نشأت میگیرد که مملو از بازنماییهای گسستهی «خویشتن» و احساسات بیرحمانهی شرم و تحقیری است که بهجای عشق، از سوی مراقبان به فرد القا شده است. در این فرآیند، به «دیگری» تعرض میشود، همانگونه که پیشتر به فرد حسود تعرض شده یا نادیده انگاشته شده و حقوقش پایمال گشته است. «نیروهای لیبیدویی (یا روانی) با نیروهای مخرب درهم میآمیزند و به نظر میرسد نیروهای مخرب، ساحت لیبیدویی را نابود میکنند» (هینشلوود، ۲۰۲۳). در اینجا عشق و نفرت متمایز باقی نمیمانند. فرد در جمود و کرختیِ یک زیستِ نیمهجان یا نیمهمرده گرفتار میشود و در حالی که از فقدان دردناک پیوند رنج میبرد، تواناییِ پذیرش، درونیسازی و تبلورِ قدرت (پوتنسی) خویش را انکار میکند.فرد حسود از تصویر خود در آینهی شخصِ مورد حسد، احساس عذاب میکند؛ آینهای که میانمایگی، محدودیتها و کاستیهایش را به او یادآور میشود. حسودان از این آینهای که در آن مینگرند، در رنج و هراساند؛ آنها از این نگریستن هیچ اطمینانخاطری کسب نمیکنند، بلکه تنها با محدودیتها و نواقص روبرو میشوند. آنها تاب تحمل این وضعیت را ندارند و سایهی شومِ تباهی بر وجودشان مستولی میگردد.سوزان ای. شوارتز، روانکاو یونگی، کاوشی تحلیلی در عشق و خودشیفتگی: تراژدی انزوا و صمیمیت، فصل ۳.📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚





