همه دروغ فقط بوی موهاتhttps://t.me/Razedelema/monajat124
انتشار: 2026/07/26 17:26 UTCدریافت: 2026/08/15 02:47 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:47 UTC
همه دروغ فقط بوی موهاتt.me/Razedelema/monajat124
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 1 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — راز دل ما
سنی ندارد عاشقی کردن فرقی ندارد کودکی، پیری هر وقت زانو را بغل کردییعنی تو هم ...با عشق درگیری!مثلا خنده ی تو قاتلِ جانم بشود،این دل انگیز ترین قتلِ جهان خواهد شد ..دوسه خط شعربخوان تاڪهتورا دورهڪنمتـو ڪه مضمون دلآویز غـزلها شدهایعصر که میشودحیاط دلم پر میشود از عطر حضور عاشقانهات ...t.me/Razedelema/monajat124
منبه تو مربوطمطوریکه اندوہ به شبطوریکه صدای بنان به حاشیهٔ غروبطوری که آن قناری زرد غمگین به شاملوبیآنکه هیچکدامدلیل قانعکنندهای داشته باشیم...کنار خویش نشستم، چه گفت و گوی غریبی.تو امن بودی و دنج ؛اگر آدم نبودی و مکان بودیاحتمالا پناهگاهی میشدی روی کوههایا گرمخانهای برایِ بی خانمان ها شاید هم کتابخانهای میشدی برای از واقعیت فرار کردهها ..خداوند تو را از شرّ کسانی که وانمود میکنند نیت خیر دارند، اما در خفا برای سقوط تو دعامیکنند؛ حفظ کند...t.me/Razedelema/monajat124
باشد که با فردی وارد رابطه شوید که به زبان روح شما سخن بگویدومجبورنباشیدعمری را صرف ترجمه خود برای اوکنید..وقتی ديدمكه از لبخندتمىشودشعرى زيبا نوشت،عاشقت شدم #جمال_ثریاآفتابا، بارِدیگر خانه را پُر نور کن •••چطوری میشه از یک کابوس بیدار شد ،وقتی که خواب نیستی؟برد اندرسونt.me/Razedelema/monajat124
در غروبی گرم و سوزان و عطش، ای وای من بغض نهر علقمه با ناله و سودا شکستآب از این فرط عطش خون گریه دارد قرنهاستپشت هر سدی ، از این غوغا شکستاین دل عاشق که هی پر میزند سوی خیابان وصال عاقبت اشکش به چشم آمد دل رسوا شکستبازخوانی یک شعر زخمی#اربعین۱۴۰۵@Razedelema@monajat124
نسبت ب یک سری حرف های ک میشنویی بی دقت باش شاید از دهانی بیرون آمده ک اصالت ندارد!″تو شبیه کوچه هایی هستی که به دریا میرسن″سرانجام دریافتموقتی کسی دیگر تو را نمیخواهدهمان کارهایی را بارها تکرار میکندکه میداند آزارت میدهدآنقدر قلبت را خسته و زخمی میسازدتا خودت آرام آرام رفتن را انتخاب کنی. t.me/Razedelema/monajat124
راز دل ما pinned « دلتنگ ترین قافیه محبوس در این شعر زمینم تا دست نیاری بنهی دست #حسان باز همینم یک عمر نشستیم کسی آید و یاری کند این دل ای وای از این گرگ که تنهاست نشسته به کمینم دیروز جوان بودم و پر شور پر از نغمه شادی هر کس که مرا دیده بهاری چه نسیمی چه مِهینم دیشب…»




